دانستنی‌های سلامتی

ویژگی‌های بیماری روانی اختلال شخصیت مرزی را بشناسید!

بیماری اختلال شخصیت مرزی

عدم اعتماد به نفس، صدمه زدن به خود (مثل خودزنی)، رفتارهای پرخطر (مثل رانندگی پرسرعت یا بی بند و باری اخلاقی)، عدم تعادل روحی، عدم احترام به خود، نوسانات شدید روحی و افسردگی از جمله نشانه های آن است. افرادی که از این بیماری رنج می برند معمولا نمی‌توانند ارتباط ثابت و پایداری با افراد خانواده، دوستان و شریک زندگی‌شان داشته باشند. به کسی نمی توانند اعتماد کنند و همیشه فکر می کنند تنها و رها شده‌اند و به آن‌ها خیانت می‌شود. بیماری اختلال شخصیت مرزی یکی از این بیماری‌ها است که نت‌نوشت امروز به آن می‌پردازد.

خیلی از افراد بیماری روحی دارند بی آن که خودشان بدانند. فقط می‌دانند یک جای کار اشکال دارد. گاهی خوب هستند و گاهی نه. افسردگی وحال بدی که می‌رود و می‌آید. بی آن که علت آن را بدانند بدون توجه به زندگی عادی خود ادامه می‌دهند. گاهی اطرافیان گیج و مبهوت می شوند از این که شخص تا دیروز حالش خوب بود ولی ناگهان رفتار و اخلاقش تغییر کرد. بعضی‌ها هم بیمار هستند ولی خیلی طبیعی جلوه می کند. مثل سیگار کشیدن یا نحوه حضور در شبکه های اجتماعی از جمله این موارد است. گاهی آن قدر خط مرزی بین بیماری و سلامت روحی به هم نزدیک است که تشخیص را برای همه مشکل می کند. بیماری اختلال شخصیت مرزی یکی از این بیماری‌ها است که نت‌نوشت امروز به آن می‌پردازد.

بیماری اختلال شخصیت مرزی (BPD) چیست؟

BDP کوتاه شده Borderline Personality Disorder یا اختلال شخصیت مرزی است که عدم اعتماد به نفس، صدمه زدن به خود (مثل خودزنی)، رفتارهای پرخطر (مثل رانندگی پرسرعت یا بی بند و باری اخلاقی)، عدم تعادل روحی، عدم احترام به خود، نوسانات شدید روحی و افسردگی از جمله نشانه های آن است. افرادی که از این بیماری رنج می برند معمولا نمی‌توانند ارتباط ثابت و پایداری با افراد خانواده، دوستان و شریک زندگی‌شان داشته باشند. به کسی نمی توانند اعتماد کنند و همیشه فکر می کنند تنها و رها شده‌اند و به آن‌ها خیانت می‌شود.

هر چند این بیماری بیشتر علت ژنتیکی دارد، ولی رفتارهای محیطی در بروز یا عدم بروز بیماری موثر است. زنان دوبرابر بیشتر از مردان به این بیماری دچار می شوند. کودکی که به طور ناگهانی یکی از والدینش را از دست می دهد، حس اعتمادش به زندگی را هم از دست می هد و همیشه با ترس زندگی می کند. درد روحی که فرد مبتلا به این بیماری تجربه کرده است سبک زندگی، تفکر او نسبت به خودش و دیگران، نحوه واکنش به استرس و فعالیت های روحی را تحت تاثیر قرار می دهد.

بررسی ها نشان داده است افرادی که به بیماری اختلال شخصیت مرزی مبتلا هستند بیشتر در معرض تجربه های تلخ، خانواده های از هم پاشیده، زندگی های پراسترس و سو استفاده و طرد شدن قرار می گیرند.

زندگی شخص مبتلا به اختلال شخصیتی مرزی

یکی از این بیماران می‌گوید:

سال های زیاد دچار کابوس می شدم. ولی وقتی به علت افسردگی به پزشک مراجعه کردم ، به بیماری پی بردم،  با کسب مهارت های مدیریت به راحتی یادگرفتم چه طور بیماری را مهار کنم و اجازه ندهم او مرا در کنترل خود بگیرد. گاهی دچار افسردگی می شدم که بی آن که علتش را بدانم تمام زندگی ام را تحت تاثیر قرار می داد.

حس تنهایی و پوچی، رفتارهای پرخطر، اقدام به خودزنی و خودکشی، خشم های نابجا و بی دلیل، حس بد داشتن به خود، رفتارهای افراط و تفریطی، عدم ثبات در روابط و حالات روحی در افراد مبتلا بروز می کند. در خیلی از موارد مثل حس تنهایی و پوچی یا روابط با دیگران خودپنداری وجود دارد و حقیقت چیز دیگری است.

درمان

نسخه یک سانی نمی توان برای همه افراد مبتلا به کار برد. چون علت و بروز بیماری در افراد فرق می کند. کسی که والدینش را در کودکی از دست داده با کسی که خیانت را تجربه کرده است حس های متفاوتی دارند.

ولی آن چه تجربه نشان داده است و محققان تایید می کنند با آموزش مدیریت این احساسات، شخص می تواند تا آخر عمر یک زندگی طبیعی و بدون دغدغه داشته باشد.

در بیشتر افراد آموزش به آن‌ها باعث شده است تا به راحتی بتوانند بر بیماری غلبه کنند.

به محض احساس افسردگی و پوچی، عدم تحمل تنهایی یا خشم بی جا و بی دلیل، شخص باید به پزشک مراجعه کند. چون این بیماری با بیماری های روانی مثل اسکیزوفرنی مشابهت های زیادی دارد و خط های مرزی این بیماری با سایر بیماری های روحی بسیار نزدیک است. استفاده از دارو برای متعادل شدن حالات روحی و جلوگیری از صدمه زدن به خود لازم است.

سلامت بودن یعنی تغذیه سالم، فعالیت بدنی و مشاوره گرفتن از یک روان درمانگر به شخص کمک می کند تا تمام نشانه های بیماری مثل صدمه زدن به خود، افسردگی های دوره ای و عدم سلوک با دیگران را به خوبی کنترل کرده در جامعه نقش موثری داشته باشد.

درمان های گروهی نیز از جمله راه های درمانی دیگر است که باید تحت هدایت و مدیریت یک شخص متخصص مثل یک مشاور یا روان درمان گر صورت گیرد. در این روش با ایجاد حس هم دلی و در اختیار گذاشتن تجارب به یک دیگر، بیمار واقعیت‌ها را کشف می کند و از ذهنیتی که برای خود ساخته رهایی می یابد.

 

به کانال تلگرام نت نوشت بپیوندیدبه صفحه اینستاگرام نت نوشت بپیوندید
۲ دیدگاه

2 دیدگاه

  1. رضا

    20 فروردین 1397 at 16:56

    0

    بزرگترین بیماری روانی بشر

    ولی در عرصه شناخت مدرن و مدرنیته فقط چیزهایی ارزش دارد که قابل تبدیل به قدرت مادی باشد و قابل خرج کردن باشد از جمله زیبائی. و اصلاً حتی کالاهای صنعتی هم برای جلب مشتری بایستی زیبا باشند تا چه رسد به انسان. و نیز آن انسانی که دارای اشیای زیباتری هست زیباست و گرنه زشت تلقی می شود حتی در نزد خودش : خانه زیبا، ماشین زیبا، مبل زیبا و لباسهای زیبا و ظروف زیبا. در اینجا می توان ” زیبائی” را بعنوان بزرگترین بیماری روانی بشر ملاحظه کرد. این بیماری همان زشت شدگی انسان است. به بیان دیگر بشر بمیزانی که زشت می شود بیماریها هم از وی بروز می کنند. زشتی و بیماری یکی است. اینست که ایدز و کادیلاک شدیداً امری واحد هستند بهمراه دریایی از لوازم آرایش و یک لشکر از متخصصانی که شبانه روز در خدمت زیبا سازی صاحبان این کالاها و امراض قرار دارند و برق و چراغانی ها و نور افکنی ها.

    استاد علی اکبر خانجانی

    کتاب شناخت شناسی ص ۱۱۹

    • پوران ریاضی پور

      پوران ریاضی پور

      21 فروردین 1397 at 6:21

      0

      خواننده و دوست گرامی. از توجه شما در دقت خواندن مقاله و نوشته به جا و پرمعنای تان سپاسگزاریم. به امید روزی که با پی بردن به معنای واقعی زندگی، از زرق و برق فریبنده دنیای امروز دور بمانیم و آن چه را که انسانیت نام دارد بیشتر ارج نهیم. مسلما هیچ کس منکر رفاه برای احترام به کرامت انسانی نیست. ولی آنچه در نوشته استاد خانجانی ذکر شده اسیر مد بودن است که خود نوعی کمبود روانی محسوب می شود. باز هم از توجه شما سپاسگزاریم.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برو بالا