غلامحسین ساعدی ۱۹۸۵-۱۹۳۶
ادبیات ایران

تحلیلی بر مجموعه داستان کوتاه “دندیل” نوشته‌ی غلامحسین ساعدی؛ “و در کجای این وهم به آرامش روح خوش آمد می گوییم!”

“این جا رو میگن دندیل، همه گشنه و محتاج یک لقمه نون که وصله‎ی شکم بکنن و لاشه‎هاشونو اینور و اونور بکشن.”

زمان مطالعه: ۱ دقیقه

“دندیل” نام مجموعه داستان کوتاه از “غلامحسین ساعدی” نویسنده‎ی ایرانی است. این مجموعه چهار داستان کوتاه به نام‎های “دندیل”، “عافیتگاه”، “آتش”، “من و کچل و کیکاووس” دارد. داستان اول به نام “دندیل” طولانی‎ترین داستان این مجموعه است. راوی دانای کل است. “دندیل” روایت زندگی مردمانی در محله‎ای به همین نام است. محله‎ای که در آن فقر بیداد می‎کند.

“این جا رو میگن دندیل، همه گشنه و محتاج یک لقمه نون که وصله‎ی شکم بکنن و لاشه‎هاشونو اینور و اونور بکشن.”

در محله‎ی دندیل تمام دغدغه‎ی مردم در طول شبانه روز تنها به پیدا کردن نان می‎گذرد. زندگی ابعاد دیگری ندارد. سراسر فقر و بدبختی و سیاهی است. تا اینکه با حضور دختری به نام “تامارا” اوضاع دگرگون می‎شود. قرار است آمریکایی نظامی وارد این محله شود و مردم برای حضور این آمریکایی سعی می‎کنند محله را دگرگون کنند. جوی آب را تمیز می‎کنند، محله را چراغانی و گلکاری می‎کنند. اما حضور جغدی در داستان پیشاپیش خبری از اتفاق نه چندان خوبی می‎دهد. این داستان به نظر می‎رسد که پیش از این که بخواهد زندگی این مردم را به تصویر بکشد حامل پیامی انتقادی به حضور آمریکایی‎ها، حمایت قانون از اعمال خلاف آن ها و سواستفاده‎ی آن ها از مردم در تمام ابعاد زندگی است.

داستان دوم “عافیتگاه” نام دارد. داستان حضور یک خارجی به نام “کاف” در شهری در حاشیه‎ی “رودخانه‎ی موند” است. او که به جمع‎آوری اطلاعات مردم بومی مشغول است به دلیل بالا آمدن آب رودخانه نمی‎تواند به کشور و شهر خود برگردد. تا اینکه کم کم با کمک ناخدا خود را به زندگی مردم بومی عادت می‎دهد و گویی یکی از آن ها می‎شود. آب رودخانه پایین می‎آید، راه باز می‎شود اما به نظر می‎رسد خارجی خیال بازگشت ندارد. تصویری که “غلامحسین ساعدی” از زندگی این مردم منعکس می‎کند بسیار اندک است. شخصیت پردازی در این داستان نمی‎بینیم. حتی شخصیت‎های داستان اسم هم ندارند. تنها گاهی برخی از شخصیت‎ها را فراخور شغل شان می‎شناسیم مانند پستچی، ناخدا.

داستان سوم به نام “آتش” داستان خانواده‎ای است که برادر خانواده دچار سانحه‎ی رانندگی شده است. برادرهای دیگر به اصرار او را از بیمارستان برای مراقبت بیشتر به خانه می‎آورند. بر اثر حادثه‎ای خانه در همان شب آتش می‎گیرد و هیچ فریادرسی نیست. درونمایه‎ی این داستان با سایر داستانهای این مجموعه‎ی “غلامحسین ساعدی” متفاوت است. در این داستان مانند سایر داستانهای این مجموعه خبر از فقر نیست. خانواده متمول هستند و خانه‎ای زیبا و پر از نور و گل دارند. اما در شب حادثه تنها می‎مانند و هیچ کس به داد آنها نمی‎رسد. همه تنها به فکر خود هستند. “غلامحسین ساعدی” در این داستان سعی در به تصویر کشیدن تنهایی آدمها را در برابر مسایل و مشکلات دارد. اما داستان بسیار شعاری و ضعیف در به وجود آوردن درونمایه عمل می‎کند و تنها یک خط شعار ماحصل این تلاش است.
داستان چهارم داستان سه نفر است که برای تهیه‎ی فیلمی مستند به شهری کوچک در کنار دریای جنوب می‎روند. آن ها ابتدا به جرم جاسوسی دستگیر و سپس با کمک فرماندار و طبق قول و قرارهایی آزاد می‎شوند. در این داستان شخصیت‎های اصلی داستان با کمک چند دیالوگ به ما شناسانده می‎شوند. درون مایه همچنان فقر فرهنگی و بی‎سوادی مردم است، و سواستفاده‎ی افراد حاکم از این موضوع.

فضای حاکم بر چهار داستان ساعدی، فقر، بی سوادی و رنج مردمی است که از ابتدایی‎ترین امکانات زندگی بی بهره‎اند. و به دلیل این فقر مالی و فرهنگی به هر عملی برای بهبود اوضاع دست می‎زنند. بدبختی و مشقت بیشتری برای آن ها ایجاد می‎شود. شخصیت‎های داستان “ساعدی” تنها گاه با نشانه‎های اندک برای ما ساخته می‎شوند و شخصیت پردازی به معنی ساخت یک شخصیت با جزییات وجود ندارد، گاه آدم‎ها تنها تیپ داستانی هستند.
طبیعت، محله، محیط زندگی افراد به مانند شخصیت در داستان ها حضور پررنگ دارد. محله‎ی “دندیل” و ویژگی هایش نشان از درون مردم محله و نیازهای آنان دارد. “رودخانه‎ی موند”، به مانند فردی از اهالی شهر پذیرفته می‎شود. مردم خلق و خوی آن را می‎شناسند و زندگی خود را بر اساس آن ادامه می‎دهند.

در داستان “آتش” خانه‎ی برادر خواهر و خانه‎ی مرد همسایه نشان از تفاوت‎های این دو خانواده و افراد محله با هم دارد. اما در داستان های ساعدی تماماٌ پیام و انتقاد اجتماعی و فرهنگی وجود دارد. انتقاد از وضع زندگی مردم، حق و حقوقی که به ناحق به خارجی‎ها داده شده است. افراد قدرتمندی که با استفاده از قدرت خود و نیاز مردم آن ها را به بازی می‎گیرند. شاید اگر “ساعدی” بیش از دغدغه‎ی پیام رسانی و انتقاد، قلم خود را معطوف به ساخت و پرداخت بیشتر شخصیت‎ها و سایر جزییات داستان می‎کرد، قادر به خلق شخصیت‎های به یاد ماندنی و یا فضای ناب‎تر داستانی می‎شد.
غلامحسین ساعدی” با نام مستعار “گوهرمراد” داستان نویس، نمایشنامه نویس، فیلنامه‎نویس و پزشک ایرانی است که آثار بسیاری از او در زمینه‎های گوناگون به جای مانده است. او همواره در آثارش تصویرگر فقر و سایر معضلات اجتماعی و فرهنگی مردم این سرزمین بوده است.

غلامحسین ساعدی ۱۹۸۵-۱۹۳۶

غلامحسین ساعدی ۱۹۸۵-۱۹۳۶

به کانال تلگرام نت نوشت بپیوندید به صفحه اینستاگرام نت نوشت بپیوندید
برای درج دیدگاه کلیک کنید

پاسخی بگذاید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برو بالا