روانشناسی و موفقیت

موفقیت، خوشبختی و عشق

موفقیت، خوشبختی و عشق شاید مشهورترین واژگانی باشند که در فرهنگ لغت فارسی از گذشته تا امروز استفاده می شده اند، واژه هایی که چه از ذهن بگذرند، چه از لب به بیرون بلغزند یا از دروازه گوش عبور کنند طعم شیرین آن ها روی زبان و شور آن ها در دل احساس می شود.

چه واژگان زیبایی هستند و چه معنای باشکوهی دارند این سه کلمه؛

عشقی که در دل متولد می شود، در یک وجود خلاصه می شود و در جملات عاشقانه تداعی پیدا می کند … خوشبختی همان گمشده پیدا نشده ای که هر چه می جویی کمتر می یابی اش … موفقیت که اوج شور و هیجان است، پایان یک تلاش و بهانه همه جملات انگیزشی که از هزاران سال پیش زبان به زبان چرخیده و افراد موفق آن را زمزمه کرده اند.

سه واژه جادویی که محال است آدمی در طلبش نباشد و کم نیستند آن هایی که برای به دست آوردن شان از چه ها و چه ها که مایه نگذاشته اند …

تو تا کجاها رفته ای؟

برای آن که عشق را مزه مزه کنی، عاشق شوی و دلبر کسی باشی تا کجای مرزهایت پیش رفته ای؟ کدامین خط قرمزها را رد کرده ای و کدامین عزیز را فدای عشقت؟

در این همه دویدن برای رسیدن به خوشبختی که می گویند همان لحظه که احساس کنی در اختیارش گرفته ای همچون ماهی از دستانت سر می خورد به کجا رسیده ای؟ خود را با کدام رنگ آسمانی نقاشی کرده بود و طعمش به کدام میوه بهشتی شبیه؟

برای در مشت گرفتن موفقیت به چند بن بست کور رسیده ای؟ برای گذشتن از پلکان معروف آن چند نفر را پشت سر جا گذاشته ای و دست به دامان چند غرور بالاتر از خودت شده ای؟

جوابت را نمی دانم اما جواب های خودم و هزاران هزار آدم شبیه من مثل روز روشن است … همان هزاران هزار دیگری که خوب می شناسم شان، نه به اسم و شهرت و چهره آن ها، که به ذات و احساسی که می دانم شبیه من هستند، همان هایی که با مرور خطوط روی چهره ناگفته های قلب شان را خوب می دانم و می خوانم!

عشق برای من و آن هزاران دیگر در زمین است و در دستان آدمی دیگر که باید به چنگش آوریم! هم دستانش را و هم قلبش را، توجهش را نگاهش را محبتش را و هم تمام وجودش را … که این چه معنایی جز مالکیت دارد؟

عشق برای ما هر لحظه در کنارش بودن است و بی او تحمل یک لحظه را نداشتن که دنیای ما به او خلاصه شود و در نبودش پوچ شویم … و این چه معنایی جز وابستگی دارد؟

گاهی عادت می کنیم و به عادت های خود مهر عشق می زنیم و گاه گدایی می کنیم یک محبت را و نگاهی که از ما دریغ کرده را و نامش را عشق می گذاریم … و با همه این عشق بازی ها عزت نفس خود را تباه کرده و حرمت عشق را حرام!

و خوشبختی که برای من و امثال من چیزی نیست جز مرغ همسایه ای که همیشه غاز بوده! بی آن که به دستان خود و آن چه در دست داریم نگاهی بیندازیم چشم در داشتنی های دیگران دوخته ایم، آن که زیباتر است، ثروت بیشتری دارد، موقعیت اجتماعی بهتری دارد و … معیارهای ما برای خوشبختی تمامی ندارد و خوشبختی دیگران در چشم ما بی حد و نهایت است که حاصل آن شده چهره های مصنوعی و پزهای عالی در جیب های خالی و هزاران پوچ تر از پوچ دیگر!

و موفقیت که بسیاری از ما حتی خوشبختی خود را به آن گره زده و با آن معنا می کنیم. موفقیت را در هر آن چه لمس کردنی است دیده ایم و با هر بار دست زدن به این لمس کردنی های محبوب خود اگرچه مدتی در اوج بوده و در عرش پرواز کرده ایم اما سایه خوشبختی دیگران عیش ما را بر هم زده و کام مان را تلخ کرده است.

و حاصل آن تمام قله هایی است که فتح شده اما در هر قله نه به راهی که آمده ایم و فراز و نشیب هایی که پیموده ایم بلکه به آدم هایی نگاه می کنیم که در قله های دوردست تر و بلندتر از قله های ما ایستاده اند و بی شک خوشبخت تر از ما هستند!

چه واژه های قشنگی هستند این سه واژه و تو را نمی دانم اما من با زشت ترین های ممکن آن ها را تعبیر کرده ام، نکند در تعابیر زشت خود بمانم که با چشمانی زشت بین، قلبی که به زشتی خو گرفته و ذهنی که از افکار زشت لبریز شده هرگز نمی توان این واژه ها را چشید و بویید و احساس کرد.

برای درج دیدگاه کلیک کنید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برو بالا