سینما

ناگفته هایی درباره انیمیشن وال.ای از زبان اندرو استنن نویسنده و کارگردان این فیلم

بعد از گذشت بیش از ۱۰ سال از شکوفایی پیکسار در زمینه فیلم‌های انیمیشن با خیال راحت می‌توان پیکسار را سلطان بی‌چون و چرای فیلم‌های انیمیشن دانست. آندرو استنتن یکی از داستان‌پردازان و اخیرا کارگردانان اصلی پیکسار است که بعد از کسب جایزه اسکار برای فیلم «در جست‌وجوی نیمو» چهار سال از عمرش را صرف پرورش داستانی کرد که نسخه سینمایی‌اش از ۲۷ ماه ژوئن به نمایش درمی‌آید. «وال.ای» که استنتن آن را یکی از بهترین فیلم‌‌های پیکسار می‌داند نسبت به دیگر فیلم‌های این شرکت، داستان منحصر به فردی دارد و قطعا مثل همیشه تماشاگران زیادی را جذب سالن‌های سینما می‌کند.

اندرو استنن، نویسنده و کارگردان انیمیشن وال.ای

اندرو استنن، نویسنده و کارگردان انیمیشن وال.ای

متن گفتگو:

در یکی از اولین تیزرهای فیلم گفته‌اید که «وال.ای» در میان فیلم‌های شرکت پیکسار یکی از اصیل‌ترین خطوط داستانی را دارد.

در واقع شخصیت اصلی این فیلم هنگام صرف ناهار به ذهن‌مان خطور کرد. البته نوشتن داستانش را تا سال‌های بعد و زمان تولید «نیمو» شروع نکردم اما ایده اولیه‌اش در سر همان ناهار به ذهنم رسید: چه می‌شد اگر همه انسان‌ها زمین را ترک می‌کردند و تنها یک روبات علمی ـ تخیلی کوچک را در زمین جا می‌گذاشتند که کارش جمع کردن آشغال‌‌های روی کره زمین است و نمی‌داند که می‌تواند دست از کار بکشد و آشغال‌ها را به حال خود رها کند. با خودم فکر کردم این ایده می‌تواند پوچی و بیهودگی یک شخصیت ماشینی را به خوبی نشان دهد که بعد از ۷۰۰ سال آشغال جمع‌کنی در نهایت به خودش می‌گوید: «در زندگی حتما باید چیزی غیر از کاری که من انجام می‌دهم وجود داشته باشد». با این حال چون ایده‌ام تا حدی انتزاعی بود قبل از اینکه مشخص شود قرار است «داستان اسباب‌بازی» را تولید کنیم فکر نمی‌کردم کسی پول و یا فرصتی در اختیارمان قرار دهد تا سراغ چنین داستان غیر عادی‌ای برویم. به همین دلیل ایده فیلم در قفسه جا خوش کرد تا اینکه تجربیات بیشتری به دست آوردیم، خیلی بیشتر درگیر عالم سینما شدیم،‌ فیلمسازان خیلی خوبی هم شدیم. تا اینکه بعد از به نمایش‌درآمدن «نیمو» با خودم فکر کردم اکنون در جایی قرار داریم که علاوه بر جهان ذهنی‌ام، جهان بیرونی هم پذیرای این داستان است و آن را تاب می‌آورد. اصلا شاید به شکل عجیبی این تاخیر به نفع فیلم تمام شد و ایده اولیه ما را ورز داد.

به این دلیل که داستان فیلم‌تان دیگر غیر عادی و عجیب نیست؟

نه!‌ چون داستان این فیلم یک داستان عاشقانه قراردادی است که با ابزارهای کاملا غیرقراردادی تعریف می‌شود و شخصیت‌هایی کاملا غیرقراردادی دارد.

دربارۀ وال ای ما از صفر شروع کردیم. اما گمانم این است: مردم عمیقا به شیوه کارهای انیمیشنی عادت کرده بودند این فیلم،نمی خواست با ادامه همان کارها در صدد جلب توجه مردمی ساخته شود، اما در نهایت نظرات آنان را به سوی خود کشید. البته این تحول فکری در مردم برای ما عجیب بود، چون من احساس نمی کنم که فلسفۀ ما در فیلم سازی یا تغییر روند فیلم سازی ما در این اثر روی بقیۀ کارها هم چنین اثری بگذارد.

پس به آرامی خرق عادت کردید، موانع را از سر راه برداشتید ، برندۀ جایزه های متعدد شدید؟

اگر بخواهم در یک جمله پاسخ دهم، قصدمان این است که با ارائۀ فیلم های خوب مردم را از پای در آوریم !. در حین کار به این موضوع فکر کردیم که بدون بهره گیری از حضور بازیگران این فیلم را بسازیم. اما تا جایی که می دانم هر کسی که قدم به این راه می گذارد بازیگران را نیز در آن سهیم می کند، می دانید که منظورم چیست ؟ البته طرز فکر ما این است که هیچ وقت قصد نداریم بازیگران زیادی را به کار بگیریم بلکه قصد داریم در صورت نیاز از بازیگران هم استفاده کنیم . چرا که در هر حال بازی خوب تکرار نشدنی ست ، ما دوست نداشتیم که به این خاطر از چیزی بترسیم.

کاراکتر ایو از سوی بسیاری به عنوان بهترین شخصیت پردازی دربارۀ جنس مونث شناخته شده. با توجه به اینکه در فیلم می بینیم که او هر چیزی که در اطرافش می بینید را منهدم می کند پس چه چیزی به او شخصیت زنانه داده؟

ممکن است که از من دلخور شوید. اما من فقط سعی کردم که ویژگی های مختلفی که جه از نظرحسی چه از نظر اخلاقی میان روابط مردان و زنان هست را نشان بدهم. لااقل فقط از روی تجربه ای که داشتم این کار را انجام دادم اما از نظر تکنیکی خود را یک آماتور می دانم. جالب است که بدانیدهنوز هم از به یاد آوردن پرتاب لنگه کفش از طرف دختری که می خواست مرا وادار به ازدواج کند شوکه می شوم . همیشه این طور به نظرم آمده که زن های اطراف من می خواستند مرا تحت قدرت خود بگیرند از مادرم گرفته تا همسرم و دخترم. واقعاً همیشه سعی کردم به این موضوع پی ببرم و در موردش فکر کردم که آنها را زیاد دست بالا نگیرم، اما بعداً مجبور شدم تاوانش را هم بپردازم. طبیعت متغیری درون آنهاست، اما بیشتر از این طبیعت مرموز که همواره فکر من را به خود مشغول کرده این است که چه چیزی در وجود آنهاست که اینقدر جذابشان می کند. و من فکر می کنم که این همانی ست که من عاشقش هستم. به نظرم ما مردها هیچ وقت نمی خواهیم زن ها را بشناسیم چون وقتی که خیلی نزدیکشان می شویم و پا را از مرزشان فراتر می گذاریم آن موقع است که آن طبع تندخو به سراغشان می آید.

پس به خاطر همین است که ایو به همه چیز شلیک می کند.
دقیقاً، وجود تفنگ هم به خاطر این مسئله است و عدم اطلاع وال ای از حد و مرزهایی که برای یک زن وجود دارد، و این دلیلی ست که کلاً مردان از آن بی خبرند. رفتاری که مردها اتفاقی با آن برخورد می کنند و به مرور زمان و با کسب تجربه متوجه آن می شوند. البته ممکن است از آن جان سالم به در ببرند یا نبرند. سعی شده این پیام به صورت کنایه آمیزی به بیننده منتقل شود. حقیقتی که در مورد ایو می بینیم او از تکنولوژی بالا و زیرپوستی برخوردار است که تماشاگر نمی تواند آن را به چشم ظاهر ببیند و فکر می کنم کسی که او را ساخته بیشتر به جنبۀ زیبایی شناسانه او از بعد تکنولوژیکی توجه کرده است. چون قصد داشته او در چشم یک ربات دیگر از نوع خودش به عنوان یک ماشین مکانیکی زیبا جلوه کند نه آن زیبایی که یک مرد از یک زن می بیند. کما اینکه ظاهر خود ایو هم او را به یک معما برای بیننده تبدیل کرده است. یک چیز دیگری که ما در مورد او می بینیم معلق بودن او در هواست .ایو همیشه تمیز است اما در مقابلش وال ای به خاطر حرکتی که در زمین دارد همیشه کثیف. پرداختن به این گونه مسائل از نگاه جنسیتی با توجه به تفکرات مرسوم در جامعه و تفکرات قدیمی صورت گرفته است.

DI-Walle-1-DI-to-L10

معمولاً در کارهای پیکسار عشق های خانوادگی و روابط دوستانۀ می بینیم اما این یکی واقعاً رمانتیک ترین رابطه ای ست که تاکنون شاهد بوده ایم.

بله، این تنها فیلمی ست که ما در آن مستقیما از داستان عاشقانه و رمانتیک استفاده کرده ایم. هر شی ای که در محیط می بینید، به نوعی از اشیاء موجود در اجتماع انسانی الهام گرفته شده اند و این موضوع اولویت دوم و حتی سوم بود که می خواستم در حد اغراق به آن پرداخته شود. می خواستم فقط صحنۀ عاشق شدن دو ربات را به تصویر بکشم و بعد مجبور شدم که از آن به نتیجه گیری هم برسم . می خواستم شادی و احساس گناه معصومانه ای که اغلب در داستانهای عاشقانۀ دهه ۵۰ از دو عاشق می بینیم را نشان بدهم چیزی که در جوامع امروزی ما دیگر پذیرفتنی نیست

آیا احساس نکردید که پیام فرازمینی وال ای یک جوری تحمیلی به نظر می رسد؟

خیلی سعی کردم که این طور نشود.

بزرگترین دلیلی که من یک گیاه در این فیلم قرار دادم – البته قبل از آن باید بگویم از ابتدا نمی دانستم فیلم به کجا خواهد رفت چون قبل از این که کلیت داستان را بدانم شروع کردم و جلو رفتم – این بود که به خاطر می آورم به این فکر می کردم این تنها ترین موجود به جا مانده است که ۷۰۰ سال بدون هیج دلیلی در حال کار کردن است و این جدا خیلی سرسختانه بود پس گنجاندن گیاه در صحنه های فیلم به طور ناگهانی به ذهنم خطور کرد به گیاهی فکر کردم که مثل خود او باشد گیاهی که رها شده و حتی ماشین ها ی انسانی هم آن را درو نکرده اند . گفتم «آره خودشه ». فکر ها در سرم جوانه میزدند و با منطق پیش رفتم .

فیلم به مردمی که عشق به یکدیگر را فراموش کرده اند و پیامدهای منطقی برگرفته از این موضوع میپردازد . عشقی که به خاطر نبود آن هر چیز دیگری به تدریج فرسوده و از هم پاشیده می شود. من هنوز نمی توانم فکر کنم که بلایایی چون گرمایش زمین واقعا می توانند در نهایت چنین تاثیراتی بر جوامع بگذارند .

wall e

به فکر ساخت دنباله ای برای وال ای هستید؟

فکر نمی کنم. قصدم را نه به عنوان نمایندۀ دیزنی و پیکسار بلکه به عنوان یک فیلم ساز گفتم. اصولا وقتی کاری را شروع می کنم به دنباله دار کردن آن فکر نمی کنم و فکر می کنم این یک نگرش خیلی متفاوت نسبت به دیگران است. البته مخالف دنباله سازی نیستم، اما معتقدم که آثار خیلی محدودی باید دنباله دار ساخته شوند .تو باید بتوانی خود را از موفقیت، گیشه و اشتیاق تماشاگربرای تماشای مجدد جدا کنی .

اصلاً تمایلی ندارم که فردا نوه ام به من بگوید بابابزرگ نموی یک را تو ساختی یا نمو ۲ را ؟ این جمله قطعاً مرا می کشد.

 

تمام پروژه‌های شرکت پیکسار فیلم‌های محبوبی بوده‌اند و منتقدان نیز آنها را تحسین کرده‌اند. رمز و راز کار شما چیست و چرا هالیوود به همین راه نمی‌رود؟

نمی‌دانم! تنها کاری که می‌توانم بکنم بازگشت به گذشته و فهرست کردن عوامل موثر در این توفیق است. اولین عامل به کسانی برمی‌گردد که در شرکت پیکسار مشغول به کار هستند که واقعا افراد شگفت‌انگیزی هستند. کسانی که پایه‌گذار شرکت بوده‌اند از همان ابتدا روی افراد به خصوصی دست گذاشته‌اند و هر کسی را استخدام نکرده‌اند. این روند تاکنون ادامه داشته است. معروف است که سیب خوب باعث پرورش سیب‌های خوب دیگری می‌شود و این اتفاق قطعا در پیکسار افتاده است. عامل مهم دیگر این است که ما هرگز در هالیوود نبوده‌ایم و بیرون از هالیوود در سان‌فرانسیسکو مشغول به کار هستیم. به همین خاطر همیشه می‌توانیم به خودمان بقبولانیم که در واقع مشغول تولید فیلم‌هایی باب طبع خودمان هستیم. از یک طرف مدت‌زمان زیادی صرف تولید فیلم‌‌هایمان می‌کنیم و از طرف دیگر وقتی ساختمان شرکت را ترک می‌کنیم و به خانه می‌رویم مطمئنیم کسی در کارمان دست نمی‌برد و روز بعد می‌توانیم با هیجان به کارمان ادامه دهیم. عامل دیگر از این قرار است که از همان ابتدای شروع کارمان می‌دانستیم که اشتباهات میلیونی، بخشی از فرآیند فیلمسازی است و هیچ فیلمی بدون شکست و ریسک، فیلم خوبی از کار درنمی‌آید. فرار از اشتباه کار درستی نیست و برای اینکه به نتیجه خوبی دست یابید باید اشتباهات را در آغوش بگیرید و برای‌شان برنامه‌ریزی کنید. اصلا تصور نمی‌کنم کسانی که در پیکسار کار می‌کنند آدم‌های باهوش‌تر، بااستعداد‌تر و بهتر از افراد دیگر هستند. در عوض فکر می‌کنم به خوبی یاد گرفته‌اند چگونه اشتباهات خود را تصحیح کنند. همه ما می‌دانیم وقتی ۱۵ بار از دوچرخه‌مان سقوط کرده‌ایم چگونه باید بلند شویم و یک‌بار دیگر امتحان کنیم، همه ما می‌دانیم چگونه می‌توان با تقویت و تشویق تک‌تک همکاران‌ فیلم‌های بهتری تولید کرد. به نظر من مردم معمولا به این شیوه کار نمی‌کنند و همکاری میانه‌ای ندارند. آنها معمولا زود عصبانی می‌‌‌شوند، زیردستان خود را اخراج می‌کنند، باعث کندی کار می‌شوند و اگر از پروژه‌ای خوش‌شان نیاید آن را متوقف می‌کنند.

اگر به عقب برگردید متوجه می‌شوید اکثر کارهای ما با یک ایده شروع شده که آنقدر به آن چسبیده‌ایم و ور رفته‌ایم تا در نهایت به چیز به دردبخوری تبدیل شده است. بیدار نگه‌داشتن افراد و اعمال فشار به آنها برای کار بیشتر تنها در صورتی کاربرد دارد که بخواهید آنها را به شکست تشویق کنید. ممکن است شیوه ما چندان منطقی به نظر نیاید اما اگر یک‌بار آن را تجربه کنید متوجه کارایی‌اش می‌شوید. هیچکدام از فیلم‌ها و ایده‌های ما در ابتدا چیزهای درخشانی نبوده‌اند و به مرور زمان به بلوغ و تکامل رسیده‌اند. این شیوه کار کردن همیشه آدم‌های محتاط گروه را می‌ترساند چون خطرپذیری همیشه با کمی ترس همراه است.

گفتگو: جاشوا استان-ترجمه: یحیی نطنزی-منابع: روزنامه کارگزاران، ایرانیان انیمیشن

به کانال تلگرام نت نوشت بپیوندید به صفحه اینستاگرام نت نوشت بپیوندید
برای درج دیدگاه کلیک کنید

پاسخی بگذاید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برو بالا