خاکستر و خاک کاری از عتیق رحیمی
ادبیات جهان

نگاهی به رمان «خاکستر و خاک» نوشته‌ی “عتیق رحیمی”؛ سفری به اعماق خویش

داستان تنها چند ساعت از یک روز این افراد را شامل می‎شود. اما این چند ساعت انتظار برای سفر کوتاه بهانه ی سفر طولانی و دور و دراز “دستگیر” به درون خود است. او در زمان به عقب بر‌می‎گردد و تا روزگار کودکی خود را هم روایت می‎کند. ما به همراه او و در این سفر با زندگی این مردمان و رنج‎های تاریخی آن ها آشنا می‎شویم.

زمان مطالعه: ۱ دقیقه

خاکستر و خاک” نام رمان “عتیق رحیمی”، نویسنده ی افغان است. روستای پدربزرگ “دستگیر” و نوه‎اش “یاسین” با بمبی که روس‎ها انداخته اند به آتش کشیده شده است. این دو نفر تنها بازمانده ی یک خانواده هستند. پدربزرگ به همراه نوه ی خردسالش تصمیم دارد به سراغ پسرش برود. پسرش، “مراد”، در معدنی دور از روستا مشغول به کار است. آن ها می‏ روند تا خبر کشته شدن اعضای خانواده را به او بدهند.

آیینه تهران

“دستگیر” منتظر است تا وسیله ی نقلیه‎ای او را به معدن و نزد پسرش ببرد. از لابه‎لای رویاها و تصویرهایی که در خواب و بیداری به سراغش می‎آید زندگی خود و ماجرای کشته شدن اعضای خانواده‎اش را مرور می‎کند. او ماجراها را برای سه نفر مختصری بازگو می‎کند و از لابه‎لای صحبت‎های کوتاه او با این چند نفر برش‎هایی از ماجرا را در می‎یابیم.

“خاکستر و خاک” یک داستان تاریخی و اسطوره‎ای است. افغانستان کشوری است که همواره مورد تاخت و تاز دشمنان داخلی و خارجی بوده است. و داستان، روایت زندگی مردمانی است که هر کدام غمی بزرگ دارند. غم از دست دادن عزیز، سرزمین و از بین رفتن هویت و غیرت مردمان شان را دارند. در “خاکستر و خاک” به داستان‎های شاه نامه خصوصاً، “رستم و سهراب”، اشاره می‎کند. پیرمرد خود را “رستم” و مراد را “سهراب” می‎بیند.

“مراد تو سهرابی نیست که پدرش را بکشد. ولی تو…. تو رستمی! می روی و خنجرِ غم به سینه ی فرزندت می‎زنی!”

“میرزا قدیر”، داستان “رستم و سهراب” را داستانِ جوانان امروز می‎داند. و باور دارد که این داستان هر روز تکرار می‎شود. و در زندگی این روزهایشان نشانه‎های بسیاری از این داستان را می‎بیند.
“پدر گل، امروز مرده‎ها خوشبخت‎تر از زنده‎ها هستن. چه کنیم؟ روزگار خراب آمده، مردم بی ناموس شده. قدرت ایمان مردم شده، بجایکه ایمان قدرت‎شان باشه. مرد و جوانمرد گم شده. رستم از یاد رفته. امروز سهراب پدر خود را می‎کشه و بی ادبی معاف، مادر خوده….زمان، زمان مارهای ضحاک‎اس، مارهایی که مغز جوانان را می‎خورن.”
“اصلاً جوانای امروز، خودشان ضحاک شدن. همرای شیطان رفاقت می‎کنن و بابه خوده ده گودال می‎اندازن…یک روز نه یک روز، مارایشان مغز خودشانه خاد خورد.”

راوی داستان دوم شخص مفرد است. “دستگیر” داستان را خود برای خود روایت می‎کند و به نوعی یک مونولوگ درونی است. بنابراین ما از حالات شخصیت و یا درونیات شخصیت‎های دیگر داستان چیز زیادی در نمی‎یابیم. به عنوان مثال تنها اطلاعاتی که در مورد “میرزا قدیر” داریم مربوط به پاسخ سوالاتی است که خود دستگیر از راننده‎ای که با او به معدن می‎رود می‎پرسد.
تعداد شخصیت‎های داستان محدود است. به هر یک از آن ها تنها به اندازه‎ای پرداخته می‎شود که حالات و درونیات “دستگیر” را منعکس کنند. از شخصیت‎های زن داستان جز چند خاطره ی محدود و دور چیزی نمی‎دانیم.

داستان تنها چند ساعت از یک روز این افراد را شامل می‎شود. اما این چند ساعت انتظار برای سفر کوتاه بهانه ی سفر طولانی و دور و دراز “دستگیر” به درون خود است. او در زمان به عقب بر‌می‎گردد و تا روزگار کودکی خود را هم روایت می‎کند. ما به همراه او و در این سفر با زندگی این مردمان و رنج‎های تاریخی آن ها آشنا می‎شویم.
“خاکستر و خاک” داستانی سیاسی و یا جنگی نیست. روایت بازماندگان و تاثیرات جنگ و اندوه عمیق قربانیان آن است. افرادی که بدون اینکه بدانند، در معرض این جنگ ها هستند. و بدون آنکه سر در بیاورند چرا و برای چه کشته می‎شوند.
“بیادر، منطق جنگ، منطق قربانیس. چرا نداره. چیزی که مهم‎اس فقط عملش‎اس. نه علتش و نه سرانجامش!”
“دستگیر”، “یاسین”، “میرزا قدیر” و بقیه، همه غم بزرگی در سینه دارند و این اندوه به قدری بزرگ است که تنها آموخته‎اند که با وجود آن به زندگی ادامه بدهند. و آن را حتی نمی‎توانند برای یکدیگر بازگو کنند.
رمان تنها مختص افغانستان نیست. تنها مختص سرزمین‎های درگیر جنگ نیست. رمانی برای انسانیت از دست رفته ی امروز است. “مراد”ها دیگر غیرت و هویت که مشخصه ی خودشان بود را از دست داده‎اند. آن ها به دنبال کسب راه‎های ساده برای زیستن هستند، حتی اگر در این راه دست به پدرکشی بزنند.
زبان این رمان فارسی دَری است. بدون توضیحات و توصیفات اضافی و تکراری است. متن شامل لغاتی است که با وجود آن که مانع از فهمیدن متن نمی‎شود اما برای خواننده ی فارسی‎ زبان ناآشناست. زبان و لحن داستان از پس انتقال غم و فضای اندوهناک برآمده است.
“عتیق رحیمی” نویسنده و کارگردان فارسی ‎زبان افغان است. او در تاریخ ۲۶ فوریه ۱۹۶۲ در کابل متولد شده است. در دبیرستان فرانسوی زبان کابل تحصیل کرده و مدرک دکترای سینما از سوربون دارد. از رمان “خاکستر و خاک” فیلمی به کارگردانی خودش در سال ۲۰۰۴ ساخته است. رمان “سنگ صبور” یکی از دیگر آثار او برنده ی “جایزۀ ادبی گنکور” شده است.

نگاهی به رمان «خاکستر و خاک» نوشته‌ی "عتیق رحیمی"؛ سفری به اعماق خویش

عتیق رحیمی متولد ۱۹۶۲

نگاهی به رمان «خاکستر و خاک» نوشته‌ی "عتیق رحیمی"؛ سفری به اعماق خویش نگاهی به رمان «خاکستر و خاک» نوشته‌ی "عتیق رحیمی"؛ سفری به اعماق خویش

پاوو

برای درج دیدگاه کلیک کنید

پاسخی بگذاید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برو بالا