ادبیات جهان

تحلیل رمان مردی که همه چیز همه چیز همه چیز داشت نوشته‌ی میگل آنخل آستوریاس

رمان مردی که همه چیز همه چیز همه چیز داشت عنوان اثری از میگل آنخل آستوریاس است. او شاعر، نویسنده، و سیاستمدار گواتمالایی است. او در سال ۱۸۹۹ در گواتمالا به دنیا آمد و در سال ۱۹۷۴ درگذشت. این کتاب یکسال قبل از مرگش نوشته و منتشر شد.

رمان مردی که همه چیز همه چیز همه چیز داشت عنوان اثری از میگل آنخل آستوریاس است. او شاعر، نویسنده، و سیاستمدار گواتمالایی است. او در سال ۱۸۹۹ در گواتمالا به دنیا آمد و در سال ۱۹۷۴ درگذشت. این کتاب یکسال قبل از مرگش نوشته و منتشر شد.

رمان مردی که همه چیز همه چیز همه چیز داشت عنوان اثری از میگل آنخل آستوریاس است. او شاعر، نویسنده، و سیاستمدار گواتمالایی است. او در سال ۱۸۹۹ در گواتمالا به دنیا آمد و در سال ۱۹۷۴ درگذشت. این کتاب یکسال قبل از مرگش نوشته و منتشر شد.

لیلی گلستان“، مترجم کتاب، در مقدمه رمان مردی که همه چیز همه چیز همه چیز داشت می گوید:

“سرخپوستان از تکرار هجاها و کلمات برای ساختن صفات عالی استفاده می‎کنند. در زبان‎های بومی و لااقل در گواتمالا، هیچ صفت عالی وجود ندارد. آنها با گفتن «سفید، سفید، سفید» مرادشان «بسیار سفید» یا «بغایت سفید» است.”

تحلیل رمان مردی که همه چیز همه چیز همه چیز داشت

در جاهای بسیاری از متن از این شیوه برای توصیف نهایت و شدت استفاده شده است؛
“کش و قوس رفت، باز کش و قوس رفت، باز کش و قوس رفت. مثل این بود که می‌خواست کش بیاید و بزرگ شود.”

بیشتر بخوانید: تحلیل رمان ترلان نوشته‌ی فریبا وفی

داستان رمان مردی که همه چیز همه چیز همه چیز داشت بر اساس همین اصول ساخت کلمات ماجرای مردی جوانی است که مالک تمام چیزهای دنیاست. و همچنین مالک نیرویی عجیب و غریب که نسل اندر نسل به او ارث رسیده است. او با ریه‎هایش تنفس نمی‎کند، بلکه با کمک دو فلز ربای بزرگ در پشتش نفس می‎کشد. و شب ها هنگام خواب به دلیل تنفس فلز ربایش تمام فلزها را به سوی خود می‎کشد. او ناچار است که بر بستری از نمک سفید بخوابد. حالا او تصمیم می‎گیرد که سفر کند و این آغازگر زندگی‎اش در خارج از قصرش است. رمان شش فصل مجزا دارد. و دانای کل راوی است.
توصیفات و فضا پردازی ها با ترکیبات و عبارات کوتاه است. با استفاده از همین عبارت‎های کوتاه یک تصویر و یک فضا ساخته می‎شود.

“حرکت نور. بازگشت سایه. خورشید رو در رو. درخشان. مدور و درخت‎ها در پشت.”

بیشتر بخوانید: تحلیل رمان جزیره سرگردانی سیمین دانشور

متن رمان مردی که همه چیز همه چیز همه چیز داشت پر از توصیفات فضاهای طبیعی و سرسبز جنگل‎های بکر و آیین ‎ها و رسوم و خرافه‎ها است. این رمان تماماً سورئالیستی است. فضاها و شخصیت‎ها غیر واقعی هستند. اسطوره‎ها، حیوانات، موجودات عجیب و غریب از شخصیت‎های داستان هستند. این داستان را مانند سایر داستان های سورئالیستی باید با قوانین و مقررات حاکم بر خودش پذیرفت و خواند. اما مانند سایر داستان هایی از این دست در زیر لایه ی تصویر سورئال، دغدغه‎ای انسانی و گاه انتقاد به وضع بشر وجود دارد. انتقاد به ثروت اندوزی و سرمایه‎داری و ارزش هایی که تنها بر اساس ثروت بنا شده است، به نظر می‎رسد که درونمایه‎ی اصلی این رمان است. ثروت و سرمایه در نزد عده ی خاصی است و آن ها اجازه نمی‎دهند که بین تمام انسان ها توزیع شود و در دسترس همه قرار بگیرد چون در آن صورت نظام ارزش از بین می‎رود.

“ارزش طلا در بورس پایین آمده بود و اگر این فوج عظیمِ سربازهای غول پیکر، موجودی را که با نفسش و به هنگام خواب و فقدان بستر نمک، این فلز گران‎قیمت را به طرف خود می‎کشید، دستگیر نمی‎کردند، قطعاً ارزشش را از دست می داد. چه می‎شد؟”

بیشتر بخوانید: تحلیل رمان گلنار و آیینه نوشته‌ی محمد اعظم رهنورد زریاب

در فصل چهارم رمان مردی که همه چیز همه چیز همه چیز داشت سرزمین قورباغه‎ها را می‎توان نمادی از دنیای انسان ها برشمرد. قوانین حاکم بر آن ها و اتفاقات و سرنوشت قورباغه‎ها بسیار به انسان شبیه است. انتخاب سرزمین قورباغه‎ای و نگاه کردن به دنیا از زاویه ی دید قورباغه به جهان موجب شده است که به نسل بشر و انسان بتوان از بیرون نگاهی انداخت. نگاهی که با انتقاد بسیار همراه است. انتقاد دروغ پردازی، تحریف واقعیت اتفاقات و پدیده‎ها و استفاده از آن در جهت منافع عده‎ای بخشی از این نگاه است.

جهانی که در آن حضور انسان های متفاوت و اقلیت را تاب نمی‎آورد. و به نوعی آن ها را از جامعه طرد می‎کنند. گاه آنان قربانی تعصبات جادوگرانی یا کسانی بودند که آن ها را به نام خدا مجازات می‎کردند.
مردِ داستان شخصیتی نیز متفاوت دارد. نگاهش به جهان و پدیده‎هایش متفاوت است. به نظر می‎رسد در عین ثروتمند بودن بی‎نیاز از این ثروت است. دچار حرص و طمع نیست و در جهت کسب مال و موقعیت انسانیت را زیر پا نمی‎گذارد. تابع سنت‎هاست و به دعا و نیایش می‎پردازد. این بی‎نیاز و نگاهی که برداشتی الاهی از مقوله ی مالکیت است موجب رهایی بخشی او از خطرات بسیار سر راهش شده است. تا هنگامی که اسیر وسوسه می‎شود و آنگاه سرنوشتی مشابه بقیه ی انسان ها در انتظار اوست.

بیشتر بخوانید: تحلیل رمان کاناپه قرمز نوشته‌ی میشل لبر ؛ نشر چشمه

"مردی که همه چیز همه چیز همه چیز داشت" میگل آنخل آستوریاس ۱۹۷۴-۱۸۹۹

“مردی که همه چیز همه چیز همه چیز داشت” میگل آنخل آستوریاس ۱۹۷۴-۱۸۹۹

برای درج دیدگاه کلیک کنید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برو بالا