امیر فیلمی از نیما اقلیما
سینما

تحلیلی بر فیلم امیر کاری از نیما اقلیما، روایت متقارن از شخصی نامتقارن و فرم گریز

“امیر” نمونه خوبی است برای آنکه ثابت کند در سینما، پیش از هرچیزی، تصویر و فرم اثر مهم می باشد و داستان در پله دوم قرار می گیرد. چرا که “امیر” با وجود آنکه خط داستانی پرکشش و خاصی ندارد، اما با کمک تصاویر و قاب بندی های زیبایش، مخاطب را تا انتها همراه خویش می برد و نوید کارگردانی خوش سلیقه و صاحب نگاه شخصی را در میان برخی کارگردان های جدیدی که خویش را با بی سلیقگی در درام های “اصغر فرهادی” تکرار می کنند، می دهد و همین می تواند اتفاق خوبی برای آینده ی سینمای ایران می باشد.

زمان مطالعه: ۱ دقیقه

امیر نخستین ساخته نیما اقلیما در قالب فیلم های اجتماعی است که می خواهد به مشکلات اقتصادی و زناشویی بپردازد که البته چندان هم در این امر موفق عمل نمی کند. چرا که مشکل اساسی فیلم ضعف در شخصیت پردازی و نبود دلیل روشنی برای چرایی رفتارهایشان است. ما هیچ گاه دلیل تنهایی و سنگ صبور بودن امیر (میلاد کی مرام) را برای دیگران متوجه نمی شویم. در صورتی که او شخصیت اصلی داستان است و اصلا فیلم به نام اوست.

آیینه تهران

با این حال تا حدی چرایی جدایی علی (مصطفی قدیری) و غزل (بهدخت ولیان) که شخصیت های فرعی می باشند، آشکار است. اصلا رابطه ی امیر و علی در چه حدی است که امیر با وجود مشکلات شدید خانوادگی خویش مثل بیماری روانی خواهرش ریما (سحر دولت شاهی) به رفع مشکلات زندگی او پرداخته است؟! یا اصلا وجود کاراکتر خانم سمسار به عنوان آرایشگر مجتمع واقعا چه کارکرد دراماتیکی در فیلم می تواند داشته باشد؟! و نمونه هایی از این چرایی ها که متاسفانه تعدادشان خیلی هم کم نیست. در کنار همه ی این چرایی ها باید پرسید که دلیل اصلی چنین سبک فیلم برداری برای چنین فیلمی چیست؟!

گرچه امتیازی که “امیر” دارد همین فیلم برداری خوش قابش می باشد. اکثر نماها قرینه ی یکدیگر هستند و هم نشینی شان سبب کامل کردن همدیگر می شوند. همچنین توجه به رنگ بندی قاب ها نیز هم در طراحی لباس و هم در طراحی صحنه دیده می شود. استفاده از رنگ های مکملی چون سبز و قرمز و یا هم نشینی تنالیته ای از یک رنگ در اجزای صحنه و لباس نیز گویای همین دقت و توجه می باشد و همین امر فرم بصری فیلم را یک دست و چشم نواز کرده است. استفاده ی بیشتر از رنگ های سرد مثل سفید و خاکستری و آبی روشن نیز بیانگر سردی فضا و روابط بین شخصیت های فیلم می باشد. همچنین قاب گرفتن کاراکتر ها میان چهارچوب درب و پنجره نمایشگر گرفتاری این آدم ها در زندگی و شرایطشان هست. اما اصرار زیادش بر قاب بندی هایی با کادر های باز پیرامون شخصیت ها و یا این حجم از قرینگی که حتا در اسم خواهر و برادر (امیر و ریما) و هم در لوکیشن اصلی که شهرک اکباتان هست و چینش ساختمان ها به صورت مکمل و قرینه هستند دیده می شوند، با توجه به داستان چندان قابل توجیه دراماتیک نمی باشد و پس از مدتی این حجم از فضای یک دست و یک شکل، چشم را خسته می کند. گرچه می توان این توجیه را داشت که قرار است ما امیر را در گذر از شخصیت ها و محیط پیرامونش بشناسیم و با تصویری که از آن ها گرفته ایم امیر را برای خودمان تکمیل کنیم اما متاسفانه به دلیل ضعف در شخصیت پردازی، چندان که باید این اتفاق رخ نمی دهد.

همچنین نمی توان برای فرم فیلم امیر از واژه ی مینیمال استفاده کرد. چرا که در لغت، مینیمال به معنای این می باشد که ما بیشترین اثر بخشی را با استفاده از کمترین ابزار بر روی مخاطب داشته باشیم. حال آنکه امیر نه داستان مینیمالی دارد و نه آنکه قاب هایش با وجود اجزای بسیار صحنه مینیمال هستند. اتفاقا بر خلاف ساده گویی، خیلی هم پرتکلف سخن می گوید. همچنین اصرار بر نشان ندادن شخصیت کودک که اردلان نام دارد تا انتها نیز چندان نمی تواند توجیه محکم دراماتیکی داشته باشد. گرچه با اغماض هایی و با شاهد گرفتن دیالوگ های پیش از سکانس آخر که گفتگوی امیر و اردلان مبنی بر بزرگ شدن و زشتی دنیای آدم بزرگ ها می باشد و با نمایش صورت اردلان در انتها به این برسیم که به معنی ورود اردلان به دنیای کثیف آدم بزرگ ها می باشد. که خب واقعا این موضوع با توجه به آنچه دیده ایم دغدغه اصلی فیلم نیست.

نکته دیگر و مثبت امیر، بازی های خوب بازیگرانش است. به جز “میلاد کی مرام” که پیش تر شناخته شده بود و در اینجا واقعا بازی متفاوت و خوبی را از خویش ارائه داده است و “سحر دولت شاهی” که بارها بازی خوبش را به محک گذاشته شده است، دیگر بازیگران کم تر شناخته شده هم مانند “بهدخت ولیان” و “مصطفی قدیری” در اثر بسیار خوش درخشیده اند.

“امیر” نمونه خوبی است برای آنکه ثابت کند در سینما، پیش از هرچیزی، تصویر و فرم اثر مهم می باشد و داستان در پله دوم قرار می گیرد. چرا که “امیر” با وجود آنکه خط داستانی پرکشش و خاصی ندارد، اما با کمک تصاویر و قاب بندی های زیبایش، مخاطب را تا انتها همراه خویش می برد و نوید کارگردانی خوش سلیقه و صاحب نگاه شخصی را در میان برخی کارگردان های جدیدی که خویش را با بی سلیقگی در درام های “اصغر فرهادی” تکرار می کنند، می دهد و همین می تواند اتفاق خوبی برای آینده ی سینمای ایران می باشد.

شانس سیمرغ امیر به کارگردانی نیما اقلیما؛

میلاد کی مرام برای بازیگری مرد
سحر دولت شاهی برای بازیگری زن
ادیب سبحانی برای فیلم برداری
سحر شهامت برای طراحی صحنه و لباس
مستانه مهاجر برای تدوین

تحلیلی بر فیلم امیر کاری از نیما اقلیما، روایت متقارن از شخصی نامتقارن و فرم گریز

امیر فیلمی از نیما اقلیما

تحلیلی بر فیلم امیر کاری از نیما اقلیما، روایت متقارن از شخصی نامتقارن و فرم گریز تحلیلی بر فیلم امیر کاری از نیما اقلیما، روایت متقارن از شخصی نامتقارن و فرم گریز

پاوو

برای درج دیدگاه کلیک کنید

پاسخی بگذاید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برو بالا