1397-12-28
سینمای جهان

تحلیل فیلم Annihilation نابودی ساخته‌ی الکس گارلند

تحلیل فیلم Annihilation

در تحلیل فیلم Annihilation نابودی با منطقه ای ناشناخته به نام Shimmer مواجهیم که در آن حیوانات و گیاهان جهش یافته به واسطه تلفیق ژن ها و تغییر ژنتیکی، به موجودات دیگری با ماهیتی عجیب، گاهاً زیبا یا دهشتناک تبدیل می شوند. این جهش ها که باعث تغییراتی در دی ان ای موجودات شده است ابتدا محسوس تر و در ادامه وسیع تر می شود و به انسان ها نیز سرایت می کند.

فیلم Annihilation نابودی از سری فیلم های ژانر علمی-تخیلی با لایه هایی وهمناک است که قبل از هر چیز از فلسفه ی زیستن و هستی سخن می گوید. فیلمی چند بعدی که متعلق به امپراطوری قدرتمند شبکه ی  Netflix است و بر اساس رمان سه جلدی نابودی از نخستین قسمت سه گانه ی جنوبی، نوشته ی جف وندرمر ساخته شده و فضاسازی های دقیق و قدرتمندی بر اساس مفهوم تغییر که در قالب جهش یافتگی سلولی در مفهوم فیزیکی تغییر ماده که بیماری سرطان را در رأس خود مطرح می کند و در ساحت مفهوم تغییر و زمان و استحاله ای که گریبانگیر سرنوشت بشری است و در مختصات متافیزیکی و فلسفی آن مطرح می شود، ارائه می دهد و فیلم را در زمره ی قابل بحث ترین ساخته های ژانرهای مورد بحث و آثار اکرانی سال ۲۰۱۸ قرار می دهد. در ادامه با تحلیل فیلم Annihilation نابودی به کارگردانی Alex Garland با نت نوشت همراه باشید.

بیشتر بخوانید: نقد فیلم Stalker ساخته آندری تارکوفسکی؛ وهم زمان

بیشتر بخوانید: تحلیل فیلم Ex Machina فرا ماشین اثر الکس گارلند ۲۰۱۵

تحلیل فیلم Annihilation نابودی ساخته ی الکس گارلند

در تحلیل فیلم Annihilation نابودی با منطقه ای ناشناخته به نام Shimmer مواجهیم که در آن حیوانات و گیاهان جهش یافته به واسطه تلفیق ژن ها و تغییر ژنتیکی، به موجودات دیگری با ماهیتی عجیب، گاهاً زیبا یا دهشتناک تبدیل می شوند. این جهش ها که باعث تغییراتی در دی ان ای موجودات شده است ابتدا محسوس تر و در ادامه وسیع تر می شود و به انسان ها نیز سرایت می کند.

annihilation ساخته ی الکس گارلند

annihilation ساخته ی الکس گارلند

بیشتر بخوانید: نقد فیلم قوی سیاه black swan کاری از دارن آرنوفسکی

شیمر با انرژی قوی و بیگانه ی خود ابتدا به شکل منشوری منعکس کننده عمل می کند و در پایان در منزلگاهی ابدی و پایانی (فانوس دریایی) به تکثیر شدن افراد و ماده می انجامد. پرسوناژهای فیلم، لینا با بازی درخشان ناتالی پورتمن که یک زیست شناس است، جوسی رادک (فیزیکدان)، آنیا تورنسن (بهیار)، کَس شپرد (زمین شناس) به رهبری دکتر ونترس (سایکولوژیست) با بازی جنیفر جیسن لی؛ تیم ۵ نفره ای را تشکیل می دهند که قصد دارند با نفوذ به منطقه ی ناشناخته ی شیمر اسرار آن و علت بوجود آمدن آن را کشف کنند؛ با اینکه میدانند با وارد شدن به این منطقه، برگشتی در کار نیست و تنها کسی که به شکلی معجزه آسا از آن رهائی یافته، کین (اسکار ایزاک) همسر لینا است.

در تحلیل فیلم Annihilation نابودی در واقع هر کدام از شخصیت ها با تراژدی های تلخی که از سر گذرانده اند، در جریان مرگی خودخواسته قدم گذاشته اند که فیلم را با رهیافتی عمیق و هستی شناسانه همراه می کند. شپرد دختر کوچکش مبتلا به لوکمیا را از دست داده و خودش را که هرگز نتوانسته به منِ سابقش برگردد، دکتر ونترس مبتلا به سرطان که رشته های باریک ارتباطاتش را با خانواده و دوستان قطع کرده و خالی از سازش است، آنیا که با اعتیاد دست و پنجه نرم می کند و جوسی که سابقه ی خودکشی را از سر گذرانده است و لینا که همسرش را از دست داده و از بانیان مرگ خودخواسته ی کین بوده است. کین نیز مانند این گروه، یکی از افرادی است که در پی خیانت لینا رشته های زندگیش را قطع می کند و وارد منطقه ی شیمر می شود.

بیشتر بخوانید: تحلیل فیلم A Ghost Story ساخته‌ی David Lawery

annihilation ساخته ی الکس گارلند

annihilation ساخته ی الکس گارلند

بیشتر بخوانید: بهترین فیلم های تابستان ۲۰۱۸ از نظر منتقدان

در این طرح خلاصه از فیلمنامه در تحلیل فیلم Annihilation نابودی با دو مفهوم اصلی در فلسفه ی اگزیستانسیالیستی هایدگر مواجهیم: ترس آگاهی و مرگ آگاهی. ترس آگاهی مفهومی که هایدگر در کتاب هستی و زمانش به آن اشاره می کند، یکی از شیوه های متفاوت آشکار شدن انسان به شمار می رود. در ترس آگاهی با این یا آن چیزی که در مقام آنچه تهدیدناک است و می تواند مرجوعیتی داشته باشد، رویاروی نمی شویم.

در ترس آگاهی، مخالف ترس مادی روزمره، آن چه که تهدید می کند هیچ جا نیست و در عین حال پیشاپیش اینجاست و چنان نزدیک است که عرصه را تنگ و خفقان آور می کند. در حالت ترس آگاهی نمی توان گفت چه کسی در برابر آن حالت خوف و غرابت دارد و همین ناشناخته بودنش وجهه ای اسکیزوفرنیک به آن می بخشد. در تحلیل فیلم Annihilation ، ایدئولوژی فوق از هایدگر درست با منطقه شیمر و ماهیت آن همخوانی دارد؛ نیروئی بیگانه که منشأ مشخصی ندارد و از نورهای رنگین کمانی مزون تشکیل شده و در صحنه هائی از فیلم با تأثیرگذاری ذهنی-روانی آن بر ذهن افراد مختلفی که وارد این منطقه می شوند مواجهیم که افراد گروه را نسبت به هم ظنین می کند و به کشتار آنها به دست هم می انجامد یا از آنان شخصیت هائی می سازد که هویت واقعی خود را از یاد برده اند:

– کین: من فکر می کردم یه مرد هستم… یه زندگی داشتم… مردم منو کین صدا می زدند… و حالا زیاد مطمئن نیستم… اگر من کین نبودم چی بودم؟ من تو بودم؟ تو من بودی؟ گوشت من تکون می خوره، مثل مایع… و ذهنم… غیر قابل تحمل شده، نمی تونم تحملش کنم.

بیشتر بخوانید: نقد فیلم Darkest Hour ساخته‌ی جو رایت

علاوه بر تحلیل فوق هر کدام از شخصیت های فیلم به دنبال دازاین اصیل خود هستند. دازاین آن هستنده ای است که می تواند تصمیم بگیرد باشد یا نباشد. دازاین به هستی پرتاب شده است. دازاین در توانمندی خود مطرح است و بصورت توانمند می زید. از نظر هایدگر مسئله ی مهم برای دازاین این نیست که باشد یا نباشد، بل این است که چگونه باشد. تجربه ی ترس آگاهی را می توان اصیل ترین تجربه ای دانست که دازاین در آن واقع می شود و به حال و هوایی خاص دست می یابد که حاصل آن بیداری از خواب نسیان زده ای است که در آن هستی مورد غفلت و فراموشی مطلق قرار گرفته است.

لینا، کین، شپرد، جوسی، دکتر ونترس و آنیا هر کدام با تجربیات تلخ و منحصر به فردی که دارند یا یک قدم تا مرگ پیش رفته اند یا با درگیری در مسئله ی مرگ دچار تغییر و استحاله ی درونی شده اند و نسبت به هستی و نوع گذران آن اندیشناک و حساس شده اند. آن ها با زندگی در بطن تراژدی های تلخشان توانسته اند، با پس زدن ترس ها و موانع زندگی روزمره و دنیای مادی، به دازاینی اصیل دست یابند. دازاین اصیلی که به مرگ آگاهی رسیده است، از مرگ نمی ترسد بلکه در برابر دلهره ی مرگ دچار دلهره می شود.

اگزیستانسیالیست ها حالت دلهره را یکی از مهم ترین حالات انسان می دانند. دلهره از نظر اگزیستانسیالیست ها لحظه ی انتخاب و آگاهی است. این دلهره، دلهره ی انسانی است که در آستانه ی مرگ نمی داند برای چه زیسته است و هستی اش چه معنائی داشته است؟ در تحلیل فیلم Annihilation ، معنای زندگی از دیدگاه هایدگر این است که با اندیشیدن به هستی و احساس مسئولیت در قبال دیگران و مراقبت از هستی خود و دیگران است که زیستن معنا پیدا می کند. در فیلم این موضوع بخوبی در شخصیت پردازی لینا به عنوان پروفسور زیست شناس که در حال تربیت و آموزش شاگردانی است که قرار است در آینده به پزشکانی متعهد تبدیل شوند دیده می شود.

بیشتر بخوانید: نقد فیلم Suburbicon سابربیکان ساخته‌ی جورج کلونی ، آرمان شهری محتوم

annihilation ساخته ی الکس گارلند

annihilation ساخته ی الکس گارلند

بیشتر بخوانید: تحلیل فیلم Atomic Blonde کاری از دیوید لیچ

لینا با داشتن یک موهبت کلیدی دیگر نسبت به بقیه ی کاراکترها متمایز می شود و آن ماهیت عشقش به کین است که علیرغم اشتباه تراژیکش هنوز به کین پایبند است. این زیستن معنادار برای کین هم در قالب عشقش به لینا نمودار می شود؛ (عشق به مثابه ی قانونی جهانی، عامل وحدت و باعث نظم و خیر؛ در حالیکه در مقابل نفرت قدرتی ویرانگر و مخرب در طبیعت که باعث آشفتگی، جدائی و نابودی است، قرار می گیرد.) همچنانکه همین ماهیت منحصر به فرد عشق و معنادار شدن زندگی در شخصیت کین در پایان فیلم قبل از آنکه من درونی پلید و تاریکش را بسوزاند با دیالوگ کوتاهی آشکار می شود:

– اگر زمانی از اینجا خارج شدی، لینارو پیدا کن.

بیشتر بخوانید: تحلیل فیلم The Neon Demon شیطان نئونی ساخته‌ی نیکلاس ویندینگ رفن

پس همین خصوصیت کلیدی است که لینا و کین را از بقیه متمایز می کند و به آنان خصوصیتی ماورائی می بخشد که این امکان را می دهد تا تنها کسانی باشند که از منطقه ی شیمر به سلامت عبور می کنند. لینا جنگنده ای هستنده است که به نفس زندگی با نابودی هایش پایبند است و همچنانکه که خالی از خلل نیست؛ پیام آور سرسختی و نور زیستن است. کسی که می تواند با نیروی ایمان، اراده و توانمندی منطقه ی شیمر را با قدرتی ناشناخته که حتی می تواند خودآگاه افراد زنده را تبدیل به حیواناتی درنده کند؛

نابود کند و در بطن خود به پارادوکسی عمیق دست یابد: نابودگری که سازنده است. از جمله نکات بارز دیگری که در تحلیل فیلم Annihilation مطرح می شود توجه به عناصر ارگانیک طبیعی است که جهان کیهانی را تشکیل می دهد. نمونه ی بارز آن عنصر آب است. که نمونه های آن به اشکالی مختلف در فیلم کدگذاری شده است.

در قالب دریا، رودخانه، لیوان آب و درخت های یخی منطقه ی فانوس دریایی. سهم اصلی تالس در فلسفه به خاطر قرار دادن یک جوهر واحد، یعنی آب، بعنوان ماده ی کیهانی است که جهان از آن تشکیل شده است. آب در همه ی اشکال سه گانه ی ماده، یعنی مایع، جامد و گاز وجود دارد. بعلاوه تالس با بصیرت ژرف خود به این نتیجه رسید که همه ی ماده ی عالم باید مشتمل بر جوهر واحدی باشد که همان جوهر، علیرغم چنین حالات گوناگونی از تکاشف، همگون و یکسان باقی بماند.

بیشتر بخوانید: تحلیل فیلم The Post رسوایی بزرگ ساخته‌ی استیون اسپیلبرگ

annihilation ساخته ی الکس گارلند

annihilation ساخته ی الکس گارلند

بیشتر بخوانید: نقد فیلم The Snowman آدم برفی ساخته‌ی توماس آلفردسون

لیوان آبی که بارها در فیلم روی آن تأکید می شود منعکس کننده ی جوهر وجودی جهان کیهانی است. استعاره ای کوچک از جهانی که در آن به سر می بریم. فرم های زیبائی شناسانه ی دست هائی که از پشت لیوان شیشه ای مملو از آب مدام تغییر شکل میدهند و شکل هائی عجیب و جدید می سازند یا قطرات آبی که همچون سلول های جهش یافته مدام از هم باز می شوند، به هم می پیوندند یا از هم بوجود می آیند و تکثیر می شوند علاوه بر عنصری وجودی مدام به ماهیت تغییر و مفهوم آن نیز اشاره  می کنند که درون مایه ی اصلی فیلم است.

آموزه ی بنیادی هراکلیتوس را این طور بیان می کنند که هر چیزی در وضعیت بی ثباتی و دستخوش تغییر دائمی است. در تحلیل فیلم Annihilation ، جوهر بدون تغییر، ماندگاری وجود ندارد، لذا واقعیت نهائی به نحوی ضروری، جوهری متغیر و همیشه در حال تکامل و بالندگی است و به همین خاطر، دائماً در وضعیت بی ثباتی به سر می برد. فرآیند کشمکش و ستیزنده ای که همه ی اشیاء را به ضد آنها تبدیل می کند، خدای واقعی جهان است. هراکلیتوس جهان را به مثابه ی نظامی می دید که مدام در حال دگرگونی است که هرگز کامل نمی شود یا به نهایت نمی رسد؛ چه در حال رسیدن به هدفش باشد؛ چه در نقطه ی کمال بایستد.

این تئوری در سکانس آخر فیلم در صحنه ی مواجهه ی نهائی لینا و کین که با نورهای نابودی در چشم هایشان همراه می شود، متبادر است. تا زمانی که زندگی و زیستن ادامه دارد تغییر که ماهیتی پایاپای با زمان دارد در حالت های متفاوت آن که با رشد، شکوفائی و نابودی همراه است گریبانگیر آنهاست و بشر تا پایان عمر با آن درگیر است. عنصر ارگانیک دیگری که در تحلیل فیلم Annihilation مطرح می شود، عنصر آتش است که در مقابل عنصر آب قرار می گیرد و در نهایت نیز بر آن پیروز می شود.

بیشتر بخوانید: تحلیل فیلم Phantom Thread رشته ی خیال اثر پل توماس اندرسن

تحلیل فیلم Annihilation ساخته ی الکس گارلند

تحلیل فیلم Annihilation ساخته ی الکس گارلند

بیشتر بخوانید: نقد فیلم Red Sparrow گنجشک قرمز به کارگردانی فرانسیس لارنس

از نظر هراکیلتوس حرکت جهانی، واقعیتی سرمدی است. این حرکت جهانی بشکل آتشی است که دائماً در حال تغییر است، اما هویتش باقی است. بنابراین، نزد هراکلیتوس آتش سبب پیدائی همه ی اشیاست. ماده ای جهانی که هر چیزی از جمله خود را دستخوش دگرگونی می کند. آتش با وجود حرکت مداومش بصورت یکسانی باقی می ماند. در نتیجه جهان اگرچه تغییر می کند و به این معنی فاقد پایایی و ثبات است، باید شیئی نامخلوق، سرمدی و تحول پذیر باشد. بنابراین هراکلیتوس اصل جهانی آتش را با حرکت (که منشاء پیدایش عالم است)، با واقعیت نهائی، و با خدا یکی دانسته است.

بنابراین آتش یا خدا فرایند کیهانی اصل جهانی، علت همه ی طبیعت و پدیدارهای در حال تکاملش محسوب می شود که در پایان فیلم نیز با آتش زدن من درونی تاریک لینا به آتشی مسری و همه گیر تبدیل می شود که منجر به نابودی منطقه ی فانوس دریائی (بعنوان آخرین نقطه ای که هر کس در ژرف ترین و پنهانی ترین لایه های درونی خود با خود روبه رو می شود و به کشف می رسد) و منطقه ی شیمر می شود. در پایان عناصر جهش یافته ی گیاهی که بشکل کانسپت های زیبای طبیعی در فیلم طراحی شده است؛

میزانسن های پیچیده و سخت که با جلوه های بصری قدرتمند فیلم تلفیق می شود و موسیقی زیبای Ben Salisbury و Geof Barrow که کاملاً در خدمت فیلم است؛ از نابودی، فیلمی ماندگار با لایه های عمیق با برداشتی هرمنوتیک می سازد که آن را در کنار دیگر فیلم های مشابه آن همچون سولاریس، چشمه ی آرنوفسکی و استاکر ساخته ی برجسته ی تارکوفسکی قرار می دهد و ارزشمند می سازد.

بیشتر بخوانید: نقد فیلم Wind River ساخته ی تیلور شرایدن، زخم هائی که هرگز التیام نمی یابند

پی نوشت: دازاین: مراد از دازاین در آراء هایدگر نحوه ی وجودی خود ماست. این واژه مترادف با واژه ی Existance قرار می گیرد. انسان به مثابه ی هستنده ای که در معنای وجودی خویش و معنای زیستن مکاشفه می کند.

منابع: از مقاله ی تاریخ فلسفه، مسئله ی ماده و مسئله ی این همانی و تغییر/ نوشته ی ویلیام ساهاکین، ترجمه ی سید مجتبی بطحائی
مقاله ی بازنمائی اندیشه های اگزیستانسیالیستی در سینمای مدرن؛ فیلم به مثابه ی اندیشه/ نوشته ی مهسا رضوی
مقاله ی تأملی بر معنای مرگ اندیشی در فلسفه ی هایدگر/ نوشته ی جمال سامع و محمد جواد صافیان
مقاله ی تجلی پدیدارهای ترس و ترس آگاهی، در ساحت اثر سینمائی/ نوشته ی احمد علی حیدری و محمد صادق صادقی پور

۴ دیدگاه

4 دیدگاه

  1. alijoon

    6 آذر 1397 at 14:50

    1+

    سلام و تشکر بخاطر نوشتتون.
    من مدام از این سایت به اون سایت میرم تا جواب سوالات یا مفاهیمی که فیلم نشون میدن رو پیدا کنم ولی اکثرا فقط درباره فلسفه ساخت فیلم و معنای جهان شمول ورای اون حرف میزنند نه خود فیلم و توضیح صحنه های اون.
    نکته دیگه اینکه نمیدونم چقدر از نوشته کارخودتون هست و چقدر از مقالات دیگه استفاده شده ولی جمله بندی های غیرمعمول و نامتوازن و کلمات دشوار زیاد استفاده شده که اصلا مناسب نقد یک فیلم نیستن.گاهی فاصله بین نهاد جمله تا انتهای آن قدری زیاد میشه که خواننده فراموش میکنه این گذاره برای کجای کار بود!
    نمونه ای که بشخصه خوندنش خیلی برام سخت و البته عجیب بود این هست:
    ((…لینا جنگنده ای هستنده است که به نفس زندگی با نابودی هایش پایبند است و همچنانکه که خالی از خلل نیست))

    باید برم بگردم جنگنده هستنده چه معنی دارد!

    • تارا استادآقا

      تارا استادآقا

      6 آذر 1397 at 15:32

      1+

      سلام دوست عزیز.
      ممنون از در میان گذاشتن نظراتتون با ما. راستش در این جا با خوانش نقد و تحلیل هائی مواجه هستید که کمی تخصصی تر بهش پرداخت می شه و بخصوص در این فیلم ما با فیلمی فلسفی مواجهیم که ادراکش مشکل تر از فیلم های دیگر هست. فیلم به مثابه فلسفه، نگرشی عمیق تر با وارد شدن در بحث های فلسفی رو می طلبه که در نوشته سعی کردیم تا حد بسیار کمی بهش بپردازیم. شما می تونین برای خواندن نقدهای سهل الفهم به سایت های دیگر سر بزنین. نوع پرداخت جمله ها و نهادها هم یک سبک شخصی هست که در نگارش من وجود داره. معنای هستنده رو اگر متن رو به دقت و چندبار بخونین، می تونین دریافت کنین. به پی نوشت دقت کنین. هستنده مترادف با دازاین معنا می شه یعنی کسی که در معنای وجودی خودش و معنای زیستنش مدام به جستجو می پردازه و در نهایت به کشف می رسه که این کشف با روشنی و آگاهی درونی همراهه. جنگنده ی هستنده یک کلمه ی ابداعی در سبک نگارشی نویسنده هست. جنگنده به معنای مبارز، ماهیت کنکاش در خودشناسی و رسیدن به مفهوم زندگی رو جدی تر و عمیق تر می کنه و پرتأکیدتر روش تمرکز می کنه و به چالش هائی که در مسیر مبارزه برای مبارز پیش میاد، اشاره می کنه. برای تک تک کلماتی که در متن می خونید فکر شده و از سر تصادف مطرح نشدن. برای فهم بیشتر نوشته ها، خوانش جهت دار در زمینه ی سینما و فلسفه رو به فراخور فیلم براتون توصیه می کنم. موفق باشید.

  2. alijoon

    25 آذر 1397 at 23:48

    0

    با سلام دوباره.
    اگر بخوام خیلی کوتاه درمورد حرف قبلی توضیحی داده باشم در قالب جملات خیلی کوتاه باید بگم اولا نقد نویسی قالب و شیوه مشخص و از پیش تایین شده داره و مثل یک متن شعر یا داستان نیست که چهارچوبی سلیقه ای داشته باشه.

    دوم اینکه وبلاگ نت نوشت چیزی که من مشاهده میکنم کاملا مثل یک مجله ماهیانه به سبک عامه و برای مخاطب عامه شامل انوع نوشته ها از هر ضمینه و موضوعی هست و به هیچ وجه نمیشه اینجا رو سایتی تخصصی به فرض در مورد فیلم یا ادبیات دونست که نیاز به مقالات تخصصی با شوه مورد طلب خودش داشته باشه. اگر به فرض هم اینجور حساب کنید، در یک مقاله علمی و تخصصی جایی برای استفاده از کلمات ابداعی جدید و روش نگارش نامتعارف و شخصی نمی‌مونه.

    نکته آخر هم که بدنمیدونم بگم، من دانشجوی ادبیات هستم البته سال دوم. چیزی که تا الان به ما اموزش داده شده این هست که هرنوشته میتونه بنا به سلیقه نویسنده خودش سبکی درخور داشته باشه، منتها نکته کلیدی این هست که قالب نگارش جملات در هر زبان(مانند جایگاه نهاد و گذاره در جملات) کاملا مشخص،قاعده مند، چهارچوب دار و بر طبق اصول و قواعد هست و برهم زدن اونها نکته ی سلیقه ای نیست بلکه تنها خطای نگارشی انگاشته میشه و تصحیح اونها برعهده ویراستار مطلب هست که البته همه امکان استفاده از اونها ندارند.
    اختراع و ابداع کلمات جدید و انبساط معنی مشخص برای هرکدوم یک کار کاملا تخصصی و نیازمند بررسی متخصص های زمینه مربوط هست و اینجور نیست که هرکس کلمه ای جدید بسازه و بگه از امروز این کلمه این معنی میده.

    تمام نکات بالا مخصوصا سومی رو میتونید راحت در تمام کتب نگارش و ویرایش فارسی مطالعه کنید و سخنی نیست که من به سلیقه خودم گفته باشم.
    موفق باشید ⁦♥️⁩

  3. تارا استادآقا

    تارا استادآقا

    16 دی 1397 at 19:58

    0

    سلام دوست عزیز

    نت نوشت یک وب سایت هست که در تلاشه مطالبش رو در زمینه های مختلف به شکل تخصصی و نیمه تخصصی ارائه بده و وبلاگ نیست. نقدنویسی در نت نوشت زیر نظر سردبیر به شکل جدی داره دنبال میشه و بنده ی حقیر در تلاش هستم مطالبی رو که می نویسم با پیش زمینه ی تحصیلی مرتبط به شکل استاندارد ارائه بدم. من کارشناس ارشد کارگردانی تئاتر هستم و تعدادی از نقد و تحلیل هام در نشریات معتبر کشور مثل روزنامه ی اعتماد و مجله ی کرگدن منتشر شدن و تائیدی هستن بر استاندارد و کیفیت مطالبی که سعی دارم ارائه بدم. با این حال این مطالب وحی منزل نیستن و حتما دارای نقاط ضعفی هم هستند. من در نقد نویسی قائل به چارچوب هستم و در عین حال ساختار شکنی بر پایه ی سلیقه ی شخصی که از پیشینه ی زندگی هنری و مطالعات هنریم میاد. کلمات ابداعی من واژه های ثقیل با معانی پیچیده نیستند که مخاطب رو گمراه کنن کما اینکه ادبیات هم موضوع پیچیده ای مثل فیزیک کوانتوم نیست. فکر می کنم کلمات ابداعی من که تعدادشون زیاد هم نیست، در دل جملات و مفاهیم تخصصیِ مطرح شده در هر نقدی دارای مفهومی ساده و قابل درکند. شما هم بهتره با فراق بال و بدون جبهه گیری با بالاتر بردن معلوماتتون در زمینه ی نقد و تحلیل فیلم به این مطالب مراجعه کنین. امیدوارم نتیجه ی بهتری بگیرین. در آخر در همین نوشته ی کوتاه از شما شاهد اشتباهات تایپی زیادی بودم که با توجه به اینکه از دانشجوی ادبیات بودن و ویراستاری گفتین، وظیفه ی خودم دونستم که بهش اشاره کنم.

    با سپاس و احترام

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برو بالا