آرت کیوسک

آلبوم صوتی تصویری بانگی عجب جدیدترینِ شهرام ناظری ، عشقت صنما چه دلبری ها کردی

آلبوم صوتی تصویری بانگی عجب آخرین اثر شهرام ناظری در مقام خوانندگی است. آهنگساز این کار علی اصغر رحیمی است.

زمان مطالعه: ۱ دقیقه

آلبوم صوتی تصویری بانگی عجب آخرین اثر شهرام ناظری در مقام خوانندگی است. آهنگساز این کار علی اصغر رحیمی است. این آلبوم تصویری به مناسبت سالگرد تاسیس یونسکو با اشعار مولانا در بناهای مختلف باستانی و تاریخی شهر زیبای اصفهان خوانده و آماده شده است.

«شهرام ناظری» سال‌‌ هاست که ارتباط نزدیکی با «مولانا» داشته و می‌ توان او را یکی از عوامل شناسایی این شاعر بزرگ دانست و در حالی که موسیقی سنتی ایران بیشتر بر اساسِ اشعار سعدی و حافط است؛ او روی مولانا و فردوسی تلاش بسیاری کرده است. خودش می‌ گوید مولانا، تنها شاعری است که او را زیر و رو می‌ کند:‌ «او قطعا جزو معدود انسان‌ هایی است که در طول تاریخ به زبان آبرو داده‌ اند. نگاه او ورای واژه است. وقتی به آفرینش واژه‌ ای چون “سلسله بندنده” دست می‌ زند در واقع به دنبال نهایت معناست. به همین خاطر زبان آبرو می‌ یابد و از داشتن او به خود خواهد بالید. از سوی دیگر صمیمیت در کلام او به اوج خود می‌ رسد. شاعران دیگر عموماً ترجیح می‌ دهند با زبان با وقار و مدرسه‌ ای سخن بگویند اما استفاده مولانا از واژه های کلیشه‌ ای هم او را به مقصودش می‌رساند. درست به همین خاطر است که آفرینش و خلق واژه از ملزومات همیشگی کلام مولاناست. نگاه کردن به طریقه‌ ای که دیگران می‌ نگرند برای او کوچک است.»

به عقیده ی شهرام ناظری که برترین مولانا خوان آواز ایران است و البته به شعر نوی فارسی هم اقبال خوبی نشان داده است، ممکن نیست فردی با مولانا بنشیند و دوست‌دار شعر نو نباشد. او در شعر مولانا بارقه‌ هایی از نیما و المان های شعری او می‌بیند. از نظر او مقام مولانا فراتر از مقام شاعری است. ناظری در این باره این چنین می گوید: «وقتی از او سخن می‌ گویم یا شعرش را می‌ خوانم دیگر نمی‌ توانم یک جا ساکت و ساکن بنشینم. مرا به جوش و خروج می‌ آورد این مرد. هنوز که هنوز است پس از سال‌ ها حشر و نشر با او وقتی حرفش به میان می‌ آید تا صبح در اتاق راه می‌ روم. او مثل اقیانوس پر تلاطمی‌ست که تا ابد جوش و خروش دارد. در کار این اقیانوس خفتگی و خواب و آرام وجود ندارد. اندیشه و کلام این مرد بزرگ نو به نو حرکت را باعث می‌ شود. در واقع می‌ شود گفت به قدری جهان این مرد بزرگ است که زبان و طرز فکر انسان (درون شناسی، جامعه شناسی و انسان شناسی) برای داشتنش به خود می‌ بالد. مولانا فخر همه زبان‌ هاست. اما مولانا را نباید فقط شاعر بدانیم. او ورای یک شاعر صرف است. ذکر این نکته هم ضروری است که به نظر خود حضرت مولانا، شاعری خیال پردازی است اما خود او تمام آن چه گفته را تجربه کرده بنابراین وقتی داریم از مولانا حرف می‌ زنیم منظورمان صرفاً یک خیال شاعرانه زیبا نیست. او هر آن چه گفته را با گوشت و پوستش و چه بسا با تمام وجودش تجربه کرده است. شاعران دیگر تنها وهم و خیالی زیبا را به رشته تحریر در می‌ آورند. اما بدون شک خواندن شعر مولانا نیازمند مواجهه‌ ای خاص و متفاوت است. شما باید آن چه مولانا می‌ گوید را درک کرده باشی، به بیان بهتر باید آن را زندگی کرده باشی تا کار مولانا را از اعماق وجودت حس کنی. شما مطمئن باشید کسی که با مولانا هم نشینی کند و او را بشناسد عاشق شعر نو هم می‌ شود. از سوی دیگر باید بپذیریم ادبیات در ایران بیشتر از موسیقی رشد کرده و موسیقی ما عقب‌ مانده است. ما در موسیقی اثری که همپای مولانا و فردوسی یا در شعر معاصر همپای اشعار ملک‌الشعرای بهار و نیما باشد نداریم. موسیقی گنجینه ی بزرگی است، اما به دلیل مسائل تاریخی، موسیقیدان‌ ها از همه شایستگی‌ هایشان استفاده نکردند. در چنین شرایطی موسیقیدان مجبور می‌ شود دست به دامان ادبیات شود. به طور مثال در یک محیط بی‌ انگیزه وقتی موسیقیدان به فردوسی روی می‌ آورد با دریایی از مفاهیم ژرف و دنیایی از ترکیبات موسیقایی کلام و واژه مواجه می‌ شود و همین می‌ تواند دریچه ی بزرگی را به روی موسیقیدان بگشاید، حتی اگر اثرش بی‌ کلام باشد.»

گفتی که مستت میکنم
پر زانچه هــستت میکنم

گـــفتم چـــگونه از کجا؟ 
گفتی که تا گـفتی خودآ

گفتی که درمــانت دهم
بر هـــــجر پـایـانت دهم

گفتم کجا،کی خواهد این؟
گفتی صـــبوری باید این

 

“مولانا”

به کانال تلگرام نت نوشت بپیوندید به صفحه اینستاگرام نت نوشت بپیوندید

پاوو

برای درج دیدگاه کلیک کنید

پاسخی بگذاید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برو بالا