ادبیات جهان

رمان کوری نوشته‌ی ژوزه ساراماگو

رمان کوری

“کوری سفید! شاید بیانگر کوری روانی است که عقل قدرت تجزیه و تحلیل و دریافت و درک از جامعه و هر آنچه که در کنار او می گذرد، را ندارد. مردمی که قادر به درک و کنترل رفتار خود در جامعه چه جامعه ای بزرگ و چه حتی کوچک چون خانواده نباشند! “

رمان کوری اثری از ژوزه ساراماگو نویسنده پرتغالی است که در سال ۱۹۸۹موفق به دریافت جایزه نوبل ادبی شد. این رمان در بستری سوررئالیستی، بیانگر جامعه ای است که طی یک اتفاق کاملا ناگهانی و بی دلیل آلوده می شوند و به سرعت بین همه انتشار می یابد. داستان از جایی آغاز می شود که مردی پشت چراغ قرمز، به طور ناگهانی و بدون دلیل، بینایی خود را از دست می دهد و همه جا را سفید می بیند.

“کوری سفید! شاید بیانگر کوری روانی است که عقل قدرت تجزیه و تحلیل و دریافت و درک از جامعه و هر آنچه که در کنار او می گذرد، را ندارد. مردمی که قادر به درک و کنترل رفتار خود در جامعه چه جامعه ای بزرگ و چه حتی کوچک چون خانواده نباشند! “

بیشتر بخوانید: رمان اپرای شناور نوشته‌ی جان بارت

رمان کوری ، کوری ذهن و رفتارهایی به وسعت ندیدن و نشنیدن

در ادامه داستان رمان کوری مرد کور شده از شخصی تقاضا می کند که او را به خانه برساند اما شخص ماشین او را به سرقت می برد. مرد  همراه همسرش به چشم پزشک مراجعه می کند و بعد از معاینه پزشکی، دکتر متوجه می شود که با بیماری عجیبی رو به رو است. از فردای همان روز کسانی که با مرد کور شده برخورد داشتند همگی کور می شوند و به صورت بیماریی مسری بین همه انتشار می یابد. در این میان تنها کسی که کور نمی شود همسر پزشک است.

“چرا تنها کسی که مبتلا نمی شود همسر پزشک است ؟”

بیشتر بخوانید: رمان تقسیم نوشته‌ی پیرو کیارا

همسر پزشک به همراه جامعه آلوده شده در تیمارستانی که دولت آن ها را آنجا قرنطینه کرده است زندگی می کند در حالی که شاهد تمام اتفاقات وحشیانه، فساد، تجاوز و… برخی مفسدان جامعه قرنطینه شده است اما همچنان خود را به کوری می زند. در پایان خود به خود همه بینایی خود را باز می یابند.

چهار سال بعد از این ماجرا، کشور درگیر انتخاباتی می شود که مردم باید رییس جمهور خود را انتخاب کنند اما مردم پایتخت طی دوبار رای گیری، رای سفید می دهند و همه پی مقصر ماجرا می گردنند که معلوم می شود همسر پزشک چهار سال پیش کور نشده بود، عده ای مامور پیدا کردن مدارک علیه شخصیت اصلی داستان می شوند که او را متهم قرار دهد که موفق نشده و او را به طرزی غیر انسانی به قتل می رسانند.

بیشتر بخوانید: تحلیل رمان جانورها نوشته‌ی جویس کارول اوتس

داستانِ سازگاری کورها به کوری و جامعه به وجود آمده که پراز اتفاقات ناخوشایند است را فقط باید با جملات طعنه آمیز و کنایه ای و توصیفات گاهی طولانی نویسنده که خالی از جذابیت نیست، خواند. سارماگو در دل داستان خود از این رویه طعنه آمیز برای انتقاد به حکومت های خود کامه و نابرابری های اجتماعی استادانه استفاده می کند و ذهن خواننده را از حوادث ذهنی-تخیلی و غالبا تاریخی، آگاه می سازد. کوری رمانی در مورد کور شدن عقل و کور ماندن است.

از نکات قابل توجه در داستان نبودن هیچ نامی از شخص یا شهر است و داستان روی هویت های اجتماعی و در برخی ذاتی می چرخد. شخصیت هایی چون زنی که عینک دودی می زند (روسپی)، پزشک، همسر چشم پزشک، پسرک لوچ، پیرمرد، رییس جمهور، وزیر فرهنگ، مردی که اول کور شد و همسرش، نخست وزیر، شهردار، وزیر کشور، وزیر دادگستری، بازپرس ها، رییس باز پرس ها و …

بیشتر بخوانید: رمان روزی که رهایم کردی نوشته‌ی النا فرانته

سارماگو در باره این رمان می گوید:

“این کوری واقعی نیست و تمثیلی است و کور شدن عقل انسان هاست، ما عقل داریم و عاقلانه رفتار نمی کنیم! “

برای درج دیدگاه کلیک کنید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برو بالا