تیاتر

تحلیل نمایشنامه عروسی خون اثر فدریکو گارسیا لورکا، مادیون سیاه، لب نزد به آب/ آب سیا و تار، زیر سنگ و خار

عروسی خون اثر فدریکو گارسیا لورکا

فدریکو گارسیا لورکا ملقب به شاعر کولی (۱۹۳۶-۱۹۸۹)، شاعر و درام نویس رمانتیک اسپانیائی، عروسی خون را با اقتباس از یک حادثه ی روستائی که در سال ۱۹۲۸ در جنوب شهر بندری آلما اتفاق افتاد، نوشت.

فدریکو گارسیا لورکا ملقب به شاعر کولی (۱۹۳۶-۱۹۸۹)، شاعر و درام نویس رمانتیک اسپانیائی، عروسی خون را با اقتباس از یک حادثه ی روستائی که در سال ۱۹۲۸ در جنوب شهر بندری آلما اتفاق افتاد، نوشت. جزئیات ماجرا مربوط می شد به نزاع های خانوادگی، حسادت های مردانه و ربودن یک عروس در روز عروسی اش که پیامدهای فاجعه آمیزی در پی داشت. اما نمایشنامه به لحاظ فرم و ساختار نمایشی، متأثر از یک تراژدی روستائی ایرلندی، به نام سواران به سوی دریا، نوشته ی جی.ام.سلینگ است که بیانی شاعرانه دارد و شدیداً آئینی و فولکلور است. عروسی خون اولین نمایشنامه از تریلوژی «عروسی خون»، «یرما» و «خانه ی برنارد آلبا» است که دارای یک تم مشترک ظلم به زنان، آداب و سنن فرهنگ اسپانیا، عشق های فرو خورده و آزادی در بند است که در فرم نمایشی آوانگارد و سمبلیتی نگاشته شده است.

در شب عروسی، عروس در یک تصمیم غیر منتظره با نامزد سابق خود لئوناردو که صاحب همسر و فرزندی است، می گریزد و داماد که سال ها قبل پدر و برادر خود را در نزاعی با خانواده ی لئوناردو از دست داده، به تحریک مادر و اطرافیان در پی آبرو و شرف از دست رفته ی خود، در یک تعقیب و گریز انتقام جویانه در دل جنگل، لئوناردو را می یابد و به سان پدر و برادر مقتولش، ضمن کشتن لئوناردو با جراحتی که از زخم چاقوی او بر می دارد، خود نیز تسلیم مرگ می شود. نمایش با بغض فروخورده ی عروس و مادر داماد به پایان می رسد…

عروسی خون به کارگردانی کارلوس سائورا

عروسی خون به کارگردانی کارلوس سائورا

آنچه در عروسی خون عنصر پیش برنده ی درام تلقی می شود پارادوکس و در عین حال تلاقی دو عنصر عشق و نفرت است که چون دو خطی موازی در کنار هم پیش می روند و سرانجام با هم تلاقی می کنند و به حوادث منتهی می شوند. عشق که در دیدگاه لورکا ماهیتی ویرانگر دارد همواره مورد ستایش قرار گرفته است و همواره با آزادی توأم است. در نمایشنامه هم مدام کشمکش بین این دو مفهوم از جانب شخصیت های مختلف نمایشنامه مثل لئوناردو و عروس و لئوناردو و زنش که مثلثی عشقی را پدید می آورند دیده می شود. لئوناردو تنها شخصیت نمایشنامه که اسم دارد و در نتیجه یک هویت مستقل را از خود به نمایش می گذارد که نمادی از سرکشی و طغیان در مقابل سنت های از پیش تعیین شده ی جامعه و فرهنگ اسپانیاست و به کرات با حیوان اسب همسو قرار می گیرد و سرکشی و طغیان اسب را به لحاظ شخصیت پردازی در خود طراحی می کند؛ نمونه ی بارزی از انسان تنها و سرگشته ای است که از دربند بودن در خانه ای بدون عشق به تنگ آمده و قوانین و سنت های نخ نما شده ی جامعه را بر نمی تابد؛ پس دست به طغیان می زند و با اراده ی آزاد در  مقابل خدایان و سرنوشت می ایستد و با آن مبارزه می کند. نقشه ی فرارش را با عروس طراحی می کند و در نقش آنتی گونیستی که در بطن خود پروتاگونیست است، ورق را بر می گرداند. اگرچه در پایان با پایانی بسته مواجهیم که در آن دو نیروی متضاد (لئوناردو و داماد) به مثابه ی دو خط موازی که در انتها به هم رسیده اند پایانی تلخ را رقم می زنند و فاجعه که قرار است در تراژدی به وقوع بپیوندد، حادث می شود اما برای لورکا این پایان ماجرا نیست که درام را معنی می کند؛ بلکه قدرت پیش برنده ی عشق را نشانه می رود که وقتی حادث می شود چگونگی مسیر را رقم می زند و این مهمترین عنصر هسته ای درام است که کارکردی پویا در اتمسفر درام می آفریند و از شخصیت ها کاراکترهائی فعال می آفریند که در جریان زندگی و حوادث تغییر می کنند و این تغییر از آنها شخصیت هائی عمیق می سازد که با گذر از تغییرات مثبت یا منفی دیدگاهی منحصر بفرد به زندگی می دهند.

عروسی خون به کارگردانی کارلوس سائورا

عروسی خون به کارگردانی کارلوس سائورا

برای لورکا مبارزه در جهت فرو ریختن دیوارهای سیمانی آداب و رسوم و قراردادهای بسته ی فرهنگ اسپانیائی همواره هدفی ارزشمند بود که سعی داشت آنها را  با شهامت در درام هایش آشکار کند. عشق بعنوان نیروئی خارق العاده و مرموز در دیدگاه لورکا مفهومی فناناپذیر بیان می شود که نامیراست و با عشق زمینی و جسمانی کامل می شود. نمایشنامه ی عروسی خون یک اثر سمبولیستی است که با زبان شاعرانه تصویر می آفریند و شخصیت ها را از زوایای مختلف مورد کنکاش قرار می دهد. استفاده از رنگ در چیدمان و طراحی صحنه ی اتاق ها و خانه ها در شکل گیری حالات روانی آنها که بستری  امن برای پرورش خصوصیات روانی اهل خانه است را می پروراند. رنگ زرد برای خانه ی داماد، نشانگر فضای نفرت انگیز و یأس آور که خاطره ی مرگ پدر و برادر را به همراه دارد و نفرتی که از خاندان لئوناردو بر خانه حکمفرسات برای خونی که ناجوانمردانه پایمال شده است. خانه ی لئوناردو با رنگ سرخ، نمادی برای درون عاصی و خشمگینش. نمای بیرون خانه ی عروس با رنگ های خاکستری و آبی سرد، نمادی برای رکود و بی علاقگی عروس برای زندگی جدیدش. و صحنه ی پایانی در اتاقی سفید اتفاق می افتد تا مراسم تدفین با شکوهی هم طراز با کلیسا انجام شود. زن های نمایشنامه نیز از بر این نگاه سمبلیستی همواره در دایره ی ظلم و بی عدالتی و حقوق پایمال شده قرار گرفته اند و با آن در جنگند و چون به احقاق حقوقشان نمی رسند به شخصیت هائی تنها، درمانده و در خود فرو رفته تبدیل می شوند. مادر داماد که همسر و پسرش را در نزاعی نابرابر از دست داده و هیچ قانونی، خون پایمال شده ی عزیزانش را جوابگو نبوده و بر اثر تجربیات تلخش نداشتن چاقو برای مردها را قانونی برای امنیت می شمارد و مصرانه آن را برای پسرش ممنوع می کند تا او نیز به سرنوشت پدر و برادرش دچار نشود. عروس هم یکی دیگر از قربانیان است که به اصرار پدرش برای افزایش ثروت و تصاحب زمین هائی بیشتر تن به ازدواجی بی عشق می دهد در حالیکه از عشقی واقعی منع شده است. زن لئونارد که مدام در بیم و هراس از دست دادن لئوناردو به سر می برد و در ناامیدی محض نمی خواهد سرنوشتی مشابه مادرش داشته باشد. چنان که می بینیم آنچه که رخ داده است نسل در نسل در جریان بوده و همچنان نیز ادامه دارد و یا به نابودی روح و روان شخصیت ها چه در دنیای واقعی و چه در دنیای درون درام منجر شده و یا به نابودی و قتل و فاجعه انجامیده است که دیدگاه سیاسی لورکا را هم خاطر نشان می کند. لورکا با سرودن شعر گارد سویل و بخصوص نمایشنامه ی خانه ی برنارد آلبا که در آن روابط درون متنی آدم های خانواده را نمادی از نظام دیکتاتوری فرانکو قرار می دهد؛ بهانه ای به دست فالاژیست ها (فاشیست های اسپانیا) می دهد و در شب هجدهم اوت ۱۹۳۶ دستگیر و در نوزدهم اوت به بیابان های کولونیا منتقل می شود و سرانجام به دست جلادان دستگاه ژنرال فرانکو، زیر نور ماه تیرباران و رستگار می شود. محل دفن و راز مرگ لورکا هیچ وقت کشف نشد. بعد از ۷۵ سال اخباری پیرامون مرگ او منتشر شد که دیدگاه های سیاسی و رقابت های سیاسی-تجاری میان چند خانواده ی مشهور گرانادا از جمله خانواده ی لورکا را مطرح می کرد. روزنامه ی گاردین محل دفن او را چاهی در یک مزرعه بین دو روستای ویزنار و آلفاکار ذکر کرد. در عروسی خون هم در صحنه ی ششم که شاهد تعقیب و گریز داماد و لئونارد و عروس هستیم، هم ماه و هم گدا به نمادهائی برای مرگ تبدیل می شوند. ماه با پنهان شدنش لابه لای درخت ها، سایه ها و تاریکی های جنگل را بیشتر می کند و با گدا همدست می شود تا در زمان هائی که لازم است زمین را روشن کند و آن دو را در کام مرگ فرو برند.

عروسی خون به کارگردانی کارلوس سائورا

عروسی خون به کارگردانی کارلوس سائورا

لورکا شاعری آزاده بود که دیدگاه منحصربفردش را مدیون دوستی و نزدیکی غریب خود به سالوادور دالی نقاش سوررئالیست می دانست که منجر به عشقی یک طرفه شد و روح لورکا را در اندوه شگرفی فرو برد. لوئیس بونوئل فیلمساز سوررئالیست نیز از دوستان نزدیک لورکا بود که بر اندیشه و هنر لورکا تأثیر بسیار گذاشت. از نمایشنامه ی عروسی خون اجراهای بسیاری روی صحنه رفته است که از مطرح ترین آن عروسی خون اثر کارلوس سائوراست. کارلوس سائورا کارگردان مطرح اسپانیائی پرفورمنس درخشانی را در قالب فرم رقص و موسیقی طراحی کرد که به شکل سکانس های تمرینی برای تئاتر در پلاتوهای تمرین، فیلمبرداری و ضبط شده است. در ادامه به بخشی از لالائی زیبای نمایشنامه ی عروسی خون می پردازیم که درونمایه ی نمایشنامه را در زبانی شاعرانه به نمایش می گذارد.

لای لای لای، بخواب

بخواب، لای لای، بخواب

مادیون سیاه

لب نزد به آب

آب، سیا و تار

زیر سنگ و خار.

رو پل دراز

می خونه آواز

کی می دونه اون

با کی میگه راز

وقتی زیر پل

آب نغمه ساز

می کشه دومن

با هزارون ناز؟

بخواب، میخکم، بخواب!

بخواب، طفلکم، بخواب!

مادیون سیاه

لب نزد به آب.

لای لای گل سبزه زار!

مادیون سیاه

اشک می ریزه زار.

یال یخ زده

با سم خونین،

تو چش ترش

خنجری سیمین.

لب رود جنگه

آسمون تنگه،

کی شده غالب

کی شده مغلوب؟

خون شده روون

مثل آب جوب!

بخواب، میخکم، بخواب!

بخواب، طفلکم، بخواب!

مادیون سیاه

لب نزد به آب

منابع:

لورکا، فدریکو گارسیا. (۱۳۸۲). سه نمایشنامه عروسی خون، یرما، خانه ی برناردآلبا. ترجمه ی احمد شاملو. تهران: نشر چشمه

مقاله ی عشق و سنت در آثار لورکا نوشته ی عطا صادقی

مقاله ی سمبولیست در اسپانیا: گارسیا لورکا. نوشته ی جی. ال. استاین. ترجمه ی احسان آمر طوسی

نقد و تحلیل نمایشنامه ی عروسی خون نوشته ی صمد چینی فروشان

 

به کانال تلگرام نت نوشت بپیوندیدبه صفحه اینستاگرام نت نوشت بپیوندید
برای درج دیدگاه کلیک کنید

پاسخی بگذاید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برو بالا