ادبیات ایران

مروری بر چنگال نوشته صادق هدایت ، طبیعت علیه تربیت

چنگال نوشته صادق هدایت

طبیعت علیه تربیت (nature vs nurture)  جمله ای است بنیادین از ناتورالیست ها. در واقع این جمله که اصل مکتب ناتورالیسم را نشان می دهد، برگرفته شده از نظریاتِ آگوست کنت در علم است که بعد وارد ادبیات شد.

طبیعت علیه تربیت (nature vs nurture)  جمله ای است بنیادین از ناتورالیست ها. در واقع این جمله که اصل مکتب ناتورالیسم را نشان می دهد، برگرفته شده از نظریاتِ آگوست کنت در علم است که بعد وارد ادبیات شد. چنگال ِ صادق هدایت، به لحاظ تماتیک از قواعد و چهارچوب های ناتورالیستی مستثنا نیست. روایت پسری که خواهرش را می کشد، درست مثل پدرش که مادرشان را کشته است، حتی با فرمولی یکسان در قتل.

اشاره ای کنیم به چند شاخص از ناتورالیسم و تطبیقِ داستان چنگال با این مکتب.
ناتورالیسم از دل رئالیسم سرسخت اجتماعی بیرون می آید و ویژگی های مهم آن:

۱- اصل بقا

۲- حیوانی بودن طبع انسان

۳- عامل وراثت و محیط

۴- ناکامی در اعمال اراده ی فردی

۵- جبر زیست شناسی

پیش زمینه از ناتورالیسم برای بررسی داستان طبق این مکتب، کافی است. برویم سراغ داستان چنگال. داستان از دید دانای کل مطرح می شود، دانای کل نامحدودی که حتی به افکار و احساسات درونی شخصیت ها هم دسترسی دارد و به مخاطب آگاهی می دهد. به لحاظ موضوعی، چنگال حول محور یک داستان می چرخد، خانواده ای که محصول جبرگرایی محیط خود هستند و زیر سلطه ی پدر قرار گرفته اند، پدری که حیوانیت بدوی نهفته در وجودش به خشونت می انجامد و این خشونت به پسر هم سرایت می کند و تنها راه تخلیه خود را اعمال خشونت می دانند.

به لحاظ ساختاری، داستان از یک موضوع اصلی و پیش برنده با یک کنش پیش آغازین شکل گرفته است. کنش پیش آغازین، مادرکشی است که در امتداد آن می رسیم به  کنش اصلی که خواهر کشی است. مادر کشی و خواهر کشی در اصل از یک الگوی مشترک اند: زن کشی. قدرت و غلبه نرینه به مادینه. میل به برتری نرینه، قانون بقا، جبرگرایی، مسئله ی قدرت و…که در اثر به خوبی مشهود است، در واقع تمامن از شاخص های اصلی ناتورالیسم می باشند.
کنش پیش آغازین با کشتن مادر توسط پدر خانواده شکل گرفته و کنش اصلی جایی است که پسر خانواده (سید احمد) در حال پرورش این خشونت موروثی است و سرانجام به همان شکلی که پدر آن را بروز داد، انجام می دهد.

زمان در اثر به ۳ شکل  ظاهر می شود:

۱- زمان گذشته که نشان دهنده ی حوادث و کنش پیش آغازین است، و در گفت و گوهای احمد و ربابه معلوم می شود،  وقتی از کشتن مادر توسط پدر حرف می زنند، وقتی نقشه ی فرارشان را مرور می کنند و…
۲- زمان حال که زمان جاری اثر است که شروع داستان هم در این زمان است، احمد وارد حیاط می شود و گفت و گوهای او و خواهرش شکل می گیرد.
۳- و آینده که شامل رویای هجرت ربابه و احمد است، رویایی که فقط مرور می شود و هرگز به واقعیت تبدیل نمی شود و دیگری رویا، یا بهتر است بگوییم برنامه ریزی احمد برای کشتن ربابه که به وقوع می پیوندد.

به لحاظ مکانی، یک مکان واحد داریم و آن خانه است. خانه یی که پدر، نامادری، پسر و دختر  در آن زندگی می کنند و ۵ ۶ سال پیش هم مادر در این خانه زندگی می کرده است. خانه به نوعی اسارت گاه احمد و ربابه است و بنا به شرایطی مجبورند در آن زندگی کنند تا شرایط را آماده کنند و فرار کنند. مکان بعدی ارنگه است که نام روستایی است در مسیر چالوس،  از توابع آسارا در استان البرز. مکانی که کاراکترها در رویای رسیدن به آن به سر می برند.

شخصیت های داستان شامل دو شخصیت اصلی: احمد و ربابه که تمام داستان در گفت و گوهای آن ها شکل می گیرد و معلوم می شود و شخصیت های فرعی که فقط از آن ها نام برده می شود بدون آن که از زبان آن ها هم دیالوگی داشته باشیم. پدر، نامادری، مادر، خواستگار و عباس (کسی که احمد و ربابه را می خواهد ببرد به النگه) که همگی در شکل گرفتن جریانات تاثیر دارند ولی گفت و گویی ندارند.

از دیگر ویژگی های ساختاری این اثر مانند اغلب داستان‌های هدایت، درون مایه ی مرگ‌اندیشی، انتقاد از جامعه استبدادی، انتقاد از خرافه‌ پرستی که در گفت و گوی ربابه و احمد راجع به معرکه گیری پدرشان در مسجد شاه، مشخص است. نثر هدایت ساده، بی‌پیرایه، روان و عاری از دشوار نویسی‌ست. زبان و فرهنگ ملی و شخصیت های ملی پیش برنده ی داستان های هدایتند. توصیفاتی که در چنگال هم دیده می شود واقع گرایانه، طبیعی و دقیق است. در داستان به جنبه‌های روانی و درونی شخصیت ها از طریق دانای کل نامحدود پی می بریم، طوری که طرح کشتن ربابه را در ذهن احمد می خوانیم و منتظر وقوع حادثه ایم. در انتها می توان نتیجه گرفت که روح اثر با توجه به پاراگراف های اولیه، ناتورالیستی است. جبرگرایی، قدرت، حیوانی بودن طبع انسان، عامل وراثت و محیط و… .
جبر محیط و زمان در اثر مشهود است، ربابه و احمد در جبر محیطی  قرار گرفته اند و شرایط بیرونی تحمیل شده ای را مجبورند قبول کنند.
پدر و بعد از آن، پسر نماد قدرت اند. در واقع جنس نر بر ماده غالب است. پسر عینن شیوه ی پدر را بر می گزیند و خشونت را به همان شکل بروز می دهد.
چرا پسر، پدر را نمی کشد؟ پدری که عامل مشکلات هست؟ بدیهی است که نظام این خانواده مانند نظام فکری حاکم بر جامعه استبدادی و پدرسالانه است، و قدرت مطلق که پدر است (نر) نباید از بین برود بلکه باید انتقال یابد. در واقع این جا عامل محیط  را هم به خوبی می بینیم. خفقان و جبر اجتماع برابر خفقان و جبر در تک تک خانواده ها. مسئله ی وراثت هم در اثر کاملن نمایان است،  پدر و پسری که هر دو مرتکب یک عمل می شوند. هدایت با نگاهی عمیق، موشکافانه و ناتورالیستی در چنگال، نظام خانوادگی را با چند الگوی به هم پیوسته مطرح می کند: الگوهای محیطی، رفتاری و ژنتیکی که به فرد تحمیل می شوند و اراده ی فرد در این الگوها معنایی ندارد.

به کانال تلگرام نت نوشت بپیوندید به صفحه اینستاگرام نت نوشت بپیوندید
برای درج دیدگاه کلیک کنید

پاسخی بگذاید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برو بالا