تیاتر

تحلیل نمایشنامه مستاجر جدید اثر اوژن یونسکو

مستاجر جدید اثر اوژن یونسکو

نمایشنامه ی مستاجر جدید اثر اوژن یونسکو ، از یک اتاق خالی شروع می شود که با آمدن مستاجرجدید، پر از اثاث می شود، اسباب و اثاثیه ی که تمامی ندارد و نه تنها تمام خانه را پر کرده است، بلکه قبل از پر کردن خانه، تمام شهر (پاریس) را گرفته است و شهروندانی را به وجود آورد است.

نمایشنامه مستاجر جدید اثر اوژن یونسکو ، از یک اتاق خالی شروع می شود که با آمدن مستاجر جدید، پر از اثاث می شود، اسباب و اثاثیه ی که تمامی ندارد و نه تنها تمام خانه را پر کرده است، بلکه قبل از پر کردن خانه، تمام شهر (پاریس) را گرفته است و شهروندانی را به وجود آورد است. در ادامه با تحلیل نمایشنامه مستاجر جدید با نت نوشت همراه باشید.

تحلیل نمایشنامه مستاجر جدید اثر اوژن یونسکو، مغزهای خالی، خانه های پٌر

مستاجر جدید ، نمایشنامه ای است تک پرده ای و حدودن ۳۰صفحه ای که به ظاهر دارای پیرنگ و طرحی ساده و یک خطی است. مستاجری به خانه ی جدیدش اثاث کشی می کند و اثاث او نه تنها خانه را گرفته، بلکه تمام شهر را پر کرده است. طرح ساده است ولی همین سادگی خبر از عمق فاجعه ای می دهد که در یک قدمی ما قرار گرفته، انسان قرن بیست که توسط اشیا محبوس شده، اشیا و اسبابی که ساخته ی دست خود اوست و در نهایت هم عامل مرگ او هم می شوند و زیر همین بار سنگین خفه می شود.

یونسکو با پی رنگی ساده، فاجعه را نشانمان می دهد. همان طور که در کرگدن، شیوع کرگدنیسم را نشانمان داد و یا در درس و صندلی ها به نوعی دیگر خبرمان کرد که حادثه در یک قدمی است. معمولن در تئاتر ابزورد (پوچی) با طرحی ساده رو به رو ایم که در عین سادگی، عمق فاجعه ی زندگی انسان قرن معاصر را می بینیم. یونسکو هم از سردمداران تیاتر ابزورد هست.
مستاجر جدید ، با یک اتفاق ساده و رئال شکل می گیرد و در نهایت به فراتر از رئال (هیچ کلمه ی مناسب، دقیق و ایسم دار و یا سبک دیگری که بتواند جایگزین فراتر از رئال بشود، پیدا نکردم) ختم می شود و با اگزجریت کردن اتفاقاتِ رئال تمام می شود.

بیشتر بخوانید: تحلیل نمایشنامه چه کسی از ویرجینیا وولف می ترسد؟ اثر ادوارد آلبی

اشخاص نمایش نامه در حد تیپ باقی می مانند، در واقع در اکثر کاراکترهای یونسکو با تیپ مواجه ایم و اشخاص تبدیل به شخصیت کامل نمی شوند که از چند بعد بررسی شوند. در واقع در سطح می مانند و عناوین آنها هم خیلی کلی است.

به طور مثال در این نمایشنامه: مستاجر، سرایدار و باربرها را داریم. اشخاص در حد یک عنوان معرفی می شوند، عنوانی که در حد سطح باقی می ماند، شخصیت ها بعد ندارند، شاید تنها شاخصه از لحاظ فیزیکی باشد مثل؛ نوع ظاهر و لباس پوشیدن و… . ولی از موقعیت اجتماعی و روانی آن ها چیزی نمی بینیم و نمی دانیم. در واقع فکر و مفهوم کاراکتر در این نمایش از بین رفته و به یک سازش بدل شده است.

اگر در نظر بگیریم که تمامی نمایش نامه ها به لحاظ ساختاری از سه بخش تبعیت دارند:
۱-زمینه چینی
۲-گره افکنی
۳-گره گشایی

مستاجر جدید هم پیرو این قاعده است. در بدو ورود به نمایش، با یک اتاق خالی رو به رو هستیم و کاراکتر سرایدار که منتظر ورود مستاجر جدید خانه است، صحنه ی اول به تنهایی زمینه چینی های لازم را مهیا می کند. مستاجری در راه است، اتاق خالی قرار است پر شود.
در قسمت گره افکنی می رسیم به ورود مستاجر و اثاثیه او که در واقع بیش از حد است و با کمبود جا مواجه ایم.

بیشتر بخوانید: تحلیل تئاتر ویتسک، بیمارِ تیمارستانِ لایپزیگ نوشته ی بوشنر

و در قسمت گره گشایی می رسیم به اثاثی که همه جا را می گیرد، شهر را خفه می کند، رود سن را بی آب می کند، تمام راه ها را بسته و در نهایت این تکثر، مستاجر را هم خفه می کند.

در واقع اتاقی خالی، نماد انسانی است که کم کم دورش پر می شود، ذهنش انباشته و در این انباشتگی نهایتن مدفون می شود. انسانی که تجربیات و خاطراتش در زندگی زیاد می شود، دلهره ی هستی به سراغش می آید و انقدر پر می شود تا دوباره خالی شود.
به واقع، مستاجر جدید یک تراژدی کمدی است و زندگی لوکس و مدرن را با زهرخند به خورد مخاطب می دهد. ابتدا می خندیم به این موقعیت خلق شده و سپس فکر می کنیم که این موقعیت خنده دار نیست، بلکه دردناک است. نمایش نامه ای که در قالب کمدی، تراژدی زندگی مدرن را نشان می دهد.

گفتارها و دیالوگ ها و زبان اثر ساده و عادی است، و نشان دهنده ی زندگی روزمره است. بیشترین حجم دیالوگ را شخصیت سرایدار دارد که با حرف هایش خود را کاملا معرفی می کند و حرف هایش متناقض با شخصیت واقعیش است، وقتی حرف از رازداری می زند ولی در واقع دارد راز مستاجرهای قبلی را برملا می کند و… . در واقع پیرزن سرایدار، یک نق نقوی منفور و غیر قابل اعتماد است.
مستاجر، دیالوگ های کمتری دارد، و فردی نیست که حوصله ی ارتباط برقرار کردن با آدم ها را داشته باشد، فقط به فکر اثاثیه است و پر کردن و خرابی های که از جا به جایی او صورت گرفته، برایش چندان اهمیت ندارد.

بیشتر بخوانید: تحلیل نمایشنامه چه کسی از ویرجینیا وولف می ترسد ؟ اثر ادوارد آلبی

باربرها هم که در حد تیپ می مانند و کارشان را انجام می دهند و دو کار مهم انجام می دهند؛ آنها خبر از شهروندان می دهند و در انتها باربرها چراغ پایانی صحنه و زندگی مستاجر را خاموش می کنند. یونسکو با زبان و گفتاری ساده و رئال، یک زندگی مدرن را نشان می دهد و ابعاد مکان و زمان را تغییر می دهد.

در بخش سوم که گفتیم گره گشایی نمایشنامه است می رسیم به مدفون شدن به معنای واقعی کلمه. مستاجر زیر اثاث خود دفن می شود و در تاریکی فرو می رود و از باربرها در انتها می خواهد، چراغ ها را خاموش کنند و نمایش در تاریکی تمام می شود.
در واقع به تعبیری دیگر، انسان معاصر، در زندگی مدرن و ماشینی له شده، و این نابودی یک انسان نیست، این نابودی کل بشریت است. نابودیه که نه تنها مستاجر را می کشد بلکه، تمام شهر را نابود کرده است.

یونسکو با زبان و گفتاری ساده و بی پیرایه به خوبی، مسئله مهم و دغدغه ی ذهنی اش را فی الباب زندگی مدرن و انسان معاصر نشان داده است و دلهره ها، ترس ها، دغدغه ها و ذهنیت انسان معاصر را به خوبی فاش می کند. بشری که نهایت زیر ساخته های خودش نابود می شود.

به کانال تلگرام نت نوشت بپیوندیدبه صفحه اینستاگرام نت نوشت بپیوندید
برای درج دیدگاه کلیک کنید

پاسخی بگذاید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برو بالا