جز از کل نوشته استیو تولنز
ادبیات ایران

جزء از کل اثر استیو تولتز ، نخستین اثر یک نویسنده که به شاهکار نزدیک شد!

جزء از کل رمانی طولانی نوشته‌ی استیو تولتز نویسنده‌ی استرالیایی است که در سال ۲۰۰۸ منتشر شد و در همان سال موفق شد تا نامزد جایزه‌ی بوکر شود. نکته‌ی بسیار عجیب این است که این رمان نخستین اثری است که از استیو تولتز منتشر می‌شد و نوشتن آن برای او ۵ سال زمان برد. اِینت آیت کول نیوز درباره‌ی این کتاب می‌گوید:

زمان مطالعه: < ۱ دقیقه

جزء از کل رمانی طولانی نوشته‌ی استیو تولتز نویسنده‌ی استرالیایی است که در سال ۲۰۰۸ منتشر شد و در همان سال موفق شد تا نامزد جایزه‌ی بوکر شود. نکته‌ی بسیار عجیب این است که این رمان نخستین اثری است که از استیو تولتز منتشر می‌شد و نوشتن آن برای او ۵ سال زمان برد. اِینت آیت کول نیوز درباره‌ی این کتاب می‌گوید:

آیینه تهران

“یکی از بهترین کتاب‌هایی که در زندگی‌ام خوانده‌ام. شما تمام عمرتان فرصت دارید رمان اولتان را بنویسید، ولی، خدای من، جزء از کل کاری کرده که بیشتر نویسنده‌ها تا پایان عمرشان هم  قادر به انجامش نیستند… اکتشافی بی‌اندازه اعتیادآور در اعماق روح انسان و شاید یکی از درخشان‌ترین و طنزآمیزترین رمان‌های پست‌مدرنی که من شانس خواندنشان را داشته‌ام… استیو تولتز یک شاهکار نوشته، یک رمان اول فوق‌العاده که به ما یادآوری می‌کند ادبیات تا چه حد می‌تواند خوب باشد”

در بخشی از این کتاب آمده است:

“مردم همیشه شکایت می‌کنن که چرا کفش ندارن تا این که یه روز یه آدمی رو می‌بینن که پا نداره و بعد از اون شکایت می‌کنن که چرا مثل اون مرده، یه ویلچر برقی اتومات ندارن. چرا؟ چی باعث می شه که به طور ناخودآگاه خودشون رو از یک سیستم ملال آور به یکی دیگه پرت کنن؟ چرا اراده ما معطوف به جزئیاته و نه کلیات. چرا به جای کجا کار کنم؟ نمیگیم اصلاً چرا باید کار کنم؟ چرا به جای چرا باید بچه بیارم؟ می‌پرسن کی باید بچه بیارم؟  چرا ناگهان تغییر کشور نمی‌دیم؟ چرا همه فرانسوی‌ها نمی‌رن اتیوپی و اتیوپی‌ها برن انگلستان و همه انگلیسی برن کارائیب و به همین ترتیب، تا بالاخره زمین رو به همون شکلی که باید با هم قسمت کنیم و از شر وفاداری شرم آور و اسفناک و متعصبانه نسبت به خاک خلاص بشیم؟ چرا نعمت داشتن اراده، حروم موجودی مثل انسان می‌شه که انتخاب‌های بیشماری داره ولی تظاهر به داشتن فقط یک یا دو انتخاب می‌کنه؟”

شاید به خاطر همین توضیح باشد که این کتاب جزء از کل نام گرفته است.

راوی این کتاب در ابتدا جسپر دین است. او شروع به تعریف داستان زندگی‌اش می‌کند ولی به ناچار پیش از آن داستان زندگی پدرش را تعریف می‌کند. نتیجتاً در بخش‌های زیادی از این کتاب جسپر راوی داستانی است که پدرش راوی آن است. بیشتر ماجراهای این کتاب حول محور پدر جسپر می‌گردد و برادرش تبهکار مشهور استرالیا تری دین.

می‌توان گفت که این داستان یک خوانش مدرن از هابیل و قابیل است. آن‌چنان مدرن که حتی نمی‌توان گفت هابیل کدام و قابیل کدام است و با وجود این که یکی از برادران مشهورترین تبهکار در کشور است نمی‌توان نام قابیل را بر او نهاد. آن‌ها حتی به‌ مانند برادران اسطوره‌ای زمین هر دو عاشق یک دخترند و بر سر او در جدال‌اند.

مارتین، پدر جسپر، دیدی متفاوت از عوام به زندگی دارد و تمام تلاشش را می‌کند تا فرزندش را مطابق با آن تربیت کند. پسرش هم فلسفه‌ای متفاوت از پدر و متفاوت از عام مردم دارد ولی چیزی که در بین این دو مشترک است، پوچ‌گرایی، بدبینی و نفرت از مردم است. از آن جایی که راوی این دو نفر هستند در طول کتاب با تعریف کردن قصه‌ها فلسفه‌ی فکرشان را تشریح می‌کنند و تلاش می‌کنند دلیل وجود آن و کارکرد آن را معرفی کنند و آن را به اثبات برسانند.

مردم در این رمان به دو قسمت تقسیم می‌شوند. عوام و خواص. خواص افرادی مثل‌تری، جسپر و مارتین هستند. افرادی که صاحب فکر و اندیشه خودشان هستند و به شکل واضحی خود را برتر از عوام می‌دانند و کناره‌گیری از آن‌ها و یا در مواردی استفاده ابزاری از آن‌ها را به ارتباط درست با آن‌ها ترجیح می‌دهند.

گروه دوم عوام هستند. افرادی که هیچ چیزی از خودشان ندارند. همه چیز را حاضر و آماده و بدون پرسش پذیرفته‌اند و هرگز در آن تفکری نکردند. آن‌ها بسیار بچه طور و ابله‌اند و حتی اگر فردی از آن‌ها بسیار باهوش و زیرک باشد باز هم نمی‌تواند خودش را به غول نبوغ خواص برساند.

لازم به گفتن است که این تقسیم‌بندی را راوی کتاب به ما ارائه می‌دهد. کسی که خودش را یکی از خواص می‌داند.

جزء از کل روایت طنزی از حوادث بسیار تلخ دارد. خواننده را در عین مبهوت گذاشتن می‌خنداند. بدشانسی‌هایی که پشت بدشانسی رخ می‌دهند و لحن طنز راوی که گویی در تعریف کردن آن اتفاقات با شنونده یا خواننده شوخی دارد می‌توانند گاه بسیار خنده‌دار باشند. در واقع همین جذابیت و خنده‌دار بودن است که از طرفی خواننده را مایل به خواندن ۶۵۶ صفحه می‌کند و از طرف دیگر به او می‌فهماند که همه چیز در زندگی همین‌قدرپوچ و خنده‌دار است. حتی تلخ‌ترین های آن‌ها.

“آدم‌های گناهکار به مرگ محکوم نمی‌شوند، به زندگی محکوم می‌شوند.”

پیمان خاکسار این کتاب را به فارسی ترجمه کرده است و ترجمه‌ی فارسی این کتاب نیز به سرعت مورد استقبال واقع شد. صفحات زیاد این کتاب یعنی ۶۵۶ صفحه باعث نشد تا این کتاب به یکی از خواندنی‌ترین کتاب‌ها در ایران تبدیل نشود. به طوری که با توجه به قیمت و حجم نسبتاً زیاد توانست به سرعت رتبه‌ی نخست پرفروش‌ترین کتاب چندین کتاب‌ فروشی معتبر تهران را از آن خود کند. رتبه‌ای که تا پیش از این از آن کتاب “بی‌شعوری” بود.

اسکوایر درباره‌ی آن می‌گوید:

“جزء از کل از نادر کتاب‌های حجیمی است که به نهایت ارزش خواندن دارند… داستان در میانه شورشی در زندان آغاز و در یک هواپیما تمام می‌شود و حتییک صحنه فراموش‌شدنی در این بین وجود ندارد… کمدی سیاه و جذابی که هیچ چاره‌ای جز پا گذاشتن به دنیای یخ‌زده‌اش ندارید.”

به کانال تلگرام نت نوشت بپیوندید به صفحه اینستاگرام نت نوشت بپیوندید

پاوو

برای درج دیدگاه کلیک کنید

پاسخی بگذاید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برو بالا