ادبیات جهان

لبه تیغ نوشته‌ی ویلیام سامرست ، از خودم می پرسم بهتر نبود من هم راهی را که دیگران رفته اند بروم؟ The Razor’s Edge

ویلیام سامرست ۱۹۶۵-۱۸۷۴

لبه تیغ اثری از نویسنده انگلیسی، ویلیام سامرست  است که در سال ۱۹۴۴ منتشر شد و تا به حال دوبار به صورت فیلم،  بار اول توسط تایرن پاور و جین تیرنی و بار دوم توسط بیل ماری در سال های ۱۹۴۶ و ۱۹۸۴ ساخته شده است.

لبه تیغ اثری از نویسنده انگلیسی، ویلیام سامرست است که در سال ۱۹۴۴ منتشر شد و تا به حال دوبار به صورت فیلم، بار اول توسط تایرن پاور و جین تیرنی و بار دوم توسط بیل ماری در سال های ۱۹۴۶ و ۱۹۸۴ ساخته شده است.

داستان لبه تیغ این گونه است که لاری جوانی است از جنگ جهانی اول بازگشته که در طول جنگ یکی از دوستانش به خاطر او کشته می شود. این حادثه در طول داستان سرآغازی است برای شکل گیری سوالات و مسائل پیرامون:

-خدا چیست؟

-چرا درد وجود دارد؟

-هدف از مرگ و زندگی چیست؟

داستان روایت زندگی واقعی اشخاصی است که نویسنده طی چندین سال ارتباط با آنها به آن پرداخته و در این مابین داستان روی پسری تمرکز می کند که پس از بازگشت به خانه دیگر قادر به ادامه دادن روال عادی زندگی خویش نیست و علی رغم درآمد ناچیز از زندگی خود خشنود است. بیشتر به دنبال یافتن پاسخ درست سوالات ذهنی خود است اینکه واقعا هدف زندگی چیست؟؟؟

“از خودم می پرسم بهتر نبود من هم راهی را که دیگران رفته اند بروم و بگذارم هر چه بر سرم آمدنی ست بیاید؟ و آن وقت به یاد آن آدمی می افتم که یک ساعت پیش پر از شور زندگی بود و اکنون مُرده افتاده است. چقدر ظالمانه و بی معنی ست. آدم بی اختیار از خود می پرسد: این زندگی چیست،چه معنی دارد؟”

این طرز برخورد لاری با زندگی، نامزدش ایزابل را که به دنبال تجملات و رنگ های فاخر زندگی سلطنتی است، عصبانی می کند و اصلا به مذاق او خوش نمی آید تا جایی که ….!

لاری از قبول شغل‌هایی که به او پیشنهاد می‌شود سرباز می‌زند؛ و برای یافتن پاسخ سوال‌هایش به کتابخانه ملی فرانسه می‌رود. ایزابل بعد از دو سال تلاش در جهت منصرف کردن لاری از تحقیقاتش در نهایت او را تهدید به جدایی می‌کند. لاری در برابر حیرت نامزدش، جدایی را می‌پذیرد و سپس در معدن زغال سنگ استخدام می‌شود و در آنجا به اتفاق یک لهستانی که به عرفان گرایش دارد، به آلمان سفر می‌کند، ولی چون در آنجا پاسخ سوال‌هایش را پیدا نمی کند به اسپانیا می‌رود و همچنان سفر خود را به نقاط مختلف ادامه می‌دهد.

لاری بعد از چند سال به پاریس برمی‌گردد و تصمیم می‌گیرد با صوفی ازدواج کند. صوفی که شوهر و فرزندش را در تصادف از دست داده بود بعد از مرگ آنها به الکل رو می‌آورد که پس از برخورد با لاری و به کمک او اعتیاد خود را ترک می‌کند اما در روز ازدواج لاری و صوفی، ایزابل که از شنیدن این خبر بسیار خشمگین شده است صوفی را قبل از ازدواج به خانه‌اش دعوت می‌کند و قبل از رسیدن صوفی شیشه ودکایی را روی میز می‌گذارد و از خانه خارج می شود، صوفی وقتی با ودکا روبرو می شود آن را می‌ نوشد و بعد به تولون فرار می‌کند و در آنجا به فحشا کشیده می‌شود و سرانجام می‌میرد.

لاری دوباره به آمریکا بازمی‌گردد. به این امید که آنجا به شغل رانندگی مشغول شود زیرا پس از نوشتن پژوهش هایش تحت عنوان یک کتاب، به این نتیجه می رسد که از این به بعد نمی تواند شادمانی و خوشبختی را جز در عادی‌ ترین حالت زندگی پیدا کند…

“بعضی وقت ها چیز های کوچک تاثیری صدها برابرِ اهمیت خود در وجود انسان باقی می گذارد، همه ی اینها معلول موقعیت و روحیه ی خود انسان است .”

به کانال تلگرام نت نوشت بپیوندید به صفحه اینستاگرام نت نوشت بپیوندید
برای درج دیدگاه کلیک کنید

پاسخی بگذاید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برو بالا