ادبیات جهان

تحلیل نمایشنامه مکبث نوشته ویلیام شکسپیر

نمایشنامه مکبث ، مکبثِ فوکونیزه

در برخورد با متن (نمایشنامه مکبث) با نگرشی از آثار فوکو هول و هراس و سردرگمی به سراغم آمد و در گیجی مطلق به سر می بردم  تا بفهمم قضیه چیست، از کجا و چطور باید شروع کنم… ! بالاخره تصمیم گرفتم از اتاق فکر بیرون بیایم و با مکبث برخورد فوکونیزه داشته باشم  و تا حدودی هم به نتیجه رسیدم.

به  جای مقدمه… در برخورد با متن (نمایشنامه مکبث) با نگرشی از آثار فوکو هول و هراس و سردرگمی به سراغم آمد و در گیجی مطلق به سر می بردم  تا بفهمم قضیه چیست، از کجا و چطور باید شروع کنم… ! بالاخره تصمیم گرفتم از اتاق فکر بیرون بیایم و با مکبث برخورد فوکونیزه داشته باشم  و تا حدودی هم به نتیجه رسیدم. برویم سر اصل مطلب؛ تحلیل نمایشنامه مکبث
درست یا نادرست، کتاب تاریخ جنون فوکو، فصل چهارم (چهره های جنون) را انتخاب کردم تا پرسش و پاسخی فوکو مآب از دل پرده ی پنجم – صحنه ی اول، بیرون بکشم و خارج از سیاه چاله ها نگاهی به مکبث بیاندازم…

نمایشنامه مکبث ، مکبثِ فوکونیزه

پرده ی پنجم از نمایشنامه مکبث – صحنه ی اول
پرسش ها؛
۱- چرا خدمتکار هنگام وصف حال لیدی مکبث، آشفتگی لیدی را از زمانی می داند که مکبث به جنگ رفته است؟
۲- چرا طبیب فورا اختلال مزاجی لیدی مکبث را مطرح می کند؟
۳- چرا طبیب می خواهد از لیدی مکبث بیشتر بداند و مدام از خدمتکار سوال می کند؟
۴- چرا لیدی مکبث در خواب راه می رود آن هم با یک شمع و سریعا فعالیت هایی را انجام می دهد که مربوط به بیداری است؟
۵- چرا خدمتکار می گوید کنار لیدی مکبث دائم شمع است؟
۶- چرا خدمتکار به طبیب می گوید: لیدی مکبث با اینکه چشمانش باز است ولی باب ادراکش بسته است؟
۷- چرا لیدی ۱۵ دقیقه تمام دست هایش را می شوید و بازهم فکر می کند که لکه ها پاک نشده است؟
۸ – چرا لیدی مکبث در این حال پریشانش مدام از جهنم و خدا حرف می زند؟
۹- چرا لیدی مکبث از پیرمردی حرف می زند که وقتی مرده زیاد در بدنش خون داشته است؟
۱۰- چرا لیدی مدام درگیر گذشته است؟
۱۱- چرا لیدی وحشت زده و ناامید است؟
۱۲- چرا لیدی مدام هذیان می گوید؟
۱۳- طبیب چه تشخیصی از بیماری لیدی می دهد؟
۱۴-  چرا طبیب می گوید لیدی مکبث بیشتر به کشیش نیاز دارد تا طبیب؟

پاسخ ها؛
تصمیم گرفتم تمام پرسش ها را به طور کلی بررسی کنم چون تقریبا جواب همه شان یکی است، فقط ذکر یک نکته الزامی است. در اینجا برخلاف روش ارجاع متن به جهان بیرون (دید فرا فکنانه)  عمل می کنیم و با طرح پرسش و پاسخ با نگرشی فوکو وار به نمایشنامه مکبث نگاه میکنیم.پاسخ تمامی پرسش ها  ارجاع به تاریخ جنون فوکو است.

در فصل چهارم (چهره های جنون)  تاریخ جنون، نگاهی به رگ و ریشه های جنون و چگونگی ظهور آن در اشخاص و دلایل بوجود آمدن آن و همچنین انواع آن اشاره شده، در این جا انواع جنون مد نظر است و به نوعی رابطه ی انواع جنون را با پرسش ها برقرار می کنیم :

در قرن ۱۶؛ پیدا شدن مفهوم مالیخولیا (از انواع جنون)؛ تصورات هذیانی فرد:

افراد در این نوع جنون دچار هذیان گویی می شوند، بعضی حس می کنند حیوان اند و رفتارهای حیوانی دارند، بعضی فکر می کنند شی اند، بعضی در هراس از مرگ به سر می برند و اغلب به استقبال مرگ می روند، بعضی تصور می کنند گناه کار و مجرم اند و اگر کسی به سمت شان بیاید وحشت می کنند و حس می کنند قرار است مجازات شوند.

از علائم مالیخولیا؛ وحشت و اندوه  – افراد مبتلا به این بیماری اغلب عاشق تنهایی و محیط های خلوت و فرار از جمع اند.  مالیخولیا جنونی بدون تب و غضب همراه با وحشت و اندوه است.

بوئر هافر می گوید: افراد مالیخولیایی همیشه در بند فکری واحد اند. و مالیخولیا هرگز منجر به خشونت نمی شود.

نکته ی مهمی که در تاریخ جنون به آن اشاره شده این است که زنان بیشتر گرفتار مالیخولیا می شوند چرا که اصولا این بیماری کاملا ضد روحیه ی زنانه است برای همین اثر منفی تری روی زن ها دارد. هذیان گویی در مالیخولیا فرد گسستگی اساسی از واقعیت پیدا می کند. عدم سلامت مغز و حاصل ارواح حیوانی. (در قرن ۱۶ ارواح حیوانی را از عوامل مهم جنون می دانستند ولی در قرون بعدی، این عامل به عنوان عامل علمی پذیرفته نشد و پزشکان راز بیماری را در عناصر مایع و جامد بدن انسان پیدا کردند.)
در عصر خرد دیگر مالیخولیا را به طور کاملا علمی و فیزیکی بررسی می کردند طوری که مالیخولیا به دو دسته تقسیم شد:
۱- مالیخولیای ناشی از جامدات بدن
۲- مالیخولیای ناشی از مایعات بدن
و علائم هر دوی این ها، حزن، تلخکامی، انزوا و سکون، اجتناب از مصاحبت، رنگ زرد چهره، راحتی در جاهای دنج، چشمانی بی رمق و فرو رفته، صورتی تیره و پوشیده از اندوه و وحشت. بررسی ها همچنین نشان داد که فرد مالیخولیایی ذهنش متوجه شی واحدی است و فقط به آن ابعادی نامعقول می دهد. همچنین  بیمار مالیخولیایی قادر به ارتباط با جهان خارج نیست چون الیاف عصبی اش سست شده است.

با اشاره ای به قسمت هایی از تاریخ جنون، خواستار تثبیت ادعای بیمار بودن لیدی مکبث هستم. لیدی مکبث به وضوح فردی مجنون (بیمار) است که حتی بیماریش هم قابل تشخیص است، او دچار مالیخولیا شده است و علائم آن آشکارا دیده می شوند:
۱- آشفتگی بیش از حد او از وقتی مکبث به جنگ رفته است. تنهایی بیش از حد مدام او را به واقعیت تلخی که او و شوهرش شکل دادند نزدیک می کند و مدام دچار یاس و اندوه و ترس است. (لیدی مکبث زن است و این خود دلیلی دیگر برای اثبات این ادعا)
۲- خدمتکار رفتارهای لیدی مکبث را برای طبیب شرح می دهد، این که شمع به دست از خواب بیدار می شود و اموری که مربوط فعالیت روزانه است را انجام می دهد و مدام هذیان می گوید.
۳- طبیب می خواهد تصمیم قطعی تری راجع به بیماری لیدی بگیرد و اینکه علل این بیماری را بداند.
۴- به راحتی می شود گفت لیدی مکبث فردی کاملا مالیخولیایی است، در تنهایی به سر می برد، در تاریکی و خلوت شروع به فعالیت می کند و در همان جا از فعالیت باز می ایستد.
۵- لیدی مکبث از آنجا که دچار مالیخولیا شده است مدام در ترس و وحشت بسر می برد و این شمع خود ممکن است کمی تسلی بخش او باشد. و همچنین قادر به ارتباط بیشتر با جهان خارج نیست و در دنیای خودش به سر می برد.
۶- خدمتکار ظاهر و چشمان لیدی را وصف می کند چون او را بیمار می پندارد. در واقع چشمانی بی فروغ از نشانه های مالیخولیا است.
۷-  لیدی مدام دچار هذیان گویی است البته هذیانی که از واقعیت ریشه گرفته است. اشاره شد که فرد مالیخولیایی از یک شی واقعی و یا یک امر واقعی، ابعادی نامعقول ارائه می دهد. او عامل مرگ دانکن بوده و برای همین مدام از این واقعیت ابعاد جدید و نامعقولی ارائه می کند و معتقد است که دستانش به خون آلوده شده و هرگز خون ها پاک نخواهد شد.
۸- طبیعی است که لیدی در این حال مدام از جهنم و خدا بگوید چرا که دچار ترس و وحشت است و خود را غرق گناه می بیند و مدام منتظر است تا یکی مجازاتش کند و می داند که مجرم است و مجازاتش سخت است.
۹- لیدی ابعادی دیگر به مرگ شاه می دهد و مدام این قضیه را برای خودش بزرگ تر جلوه می دهد.

۱۰- لیدی مدام در گذشته است زیرا که گذشته ی او و مکبث تمام این تباهی را بوجود آورده  و او را بیمار کرده است.
۱۱-  لیدی بیمار است و دچار جنون، او در حالت عادی به سر نمی برد مدام هذیان می گوید، احساس گناه می کند، می ترسد و …
۱۲- طبیب بعد از مشاهده رفتار لیدی و حرف هایش او را مبتلا به جنون می داند.
۱۳- طبیب از گناه لیدی و مکبث ( قتل)  سر در می آورد و می فهمد که این واقعیت تلخ باعث جنون و مالیخولیای لیدی شده، طوری که مدام دچار اندوه و وحشت باشد و حرف از جهنم و تاریکی و مجازات توسط خدا را بیان می کند.

به کانال تلگرام نت نوشت بپیوندید به صفحه اینستاگرام نت نوشت بپیوندید
برای درج دیدگاه کلیک کنید

پاسخی بگذاید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برو بالا