تصویری از مشروطه خواهان
سایر

عکاسی آتلیه‌ای از دیروز تا بینهایت؛ شاهان و درباریان و ثبت مداوم قدرت و پادشاهی

بر خلاف فکر عموم که عکاسی زمان ناصر الدین شاه وارد ایران شده است، بعد از سپری شدن تقریباً یک قرن، عکاسی در ایران به کار گرفته شده و به خدمت افراد در آمده است.
بعد از طی این فاصله است که عکس فرد به عنوان تصویر شخص همان فرد تلقی می شد نه به عنوان عنصر بصری پر کننده ی فضای خالی عکس و نه به عنوان ابزاری فرومایه برای ارجحیت بخشی به سوژه ی اصلی برتر.

بعد از ثبت عکس های محمد شاه به تنهایی یا محمدشاه و ملازمانش، دوربین به دست شاه بعدی که در جوانی شیفته ی عکاسی شده بود افتاد. ناصرالدین شاه سوژه های عکاسی را گسترده تر کرد و علاوه بر خودش، سوگلیان، خادمان، خواجگان، محصلان، نوکران، دلقکان و همه ی خدمتگزاران دربار را جلوی دوربین آورد تا از آن ها عکاسی کند. همه ی افراد مذکور، با احترامی خاص جلوی دوربین ظاهر می شدند چرا که می دانستند آن عکس به دست شاه خواهد رسید. به تعبیری آنها نه به عدسی دوربین بلکه به ناصرالدین شاه نگاه می کردند؛ پس با حالت چشم ها و طرز ایستادنشان، وفاداری و فرومایگی خود را در برابر سایه ی خدا نشان می دادند.

زمان مطالعه: ۱ دقیقه

بر خلاف فکر عموم که عکاسی زمان ناصر الدین شاه وارد ایران شده است، بعد از سپری شدن تقریباً یک قرن، عکاسی در ایران به کار گرفته شده و به خدمت افراد در آمده است.
بعد از طی این فاصله است که عکس فرد به عنوان تصویر شخص همان فرد تلقی می شد نه به عنوان عنصر بصری پر کننده ی فضای خالی عکس و نه به عنوان ابزاری فرومایه برای ارجحیت بخشی به سوژه ی اصلی برتر.

آیینه تهران

بعد از ثبت عکس های محمد شاه به تنهایی یا محمدشاه و ملازمانش، دوربین به دست شاه بعدی که در جوانی شیفته ی عکاسی شده بود افتاد. ناصرالدین شاه سوژه های عکاسی را گسترده تر کرد و علاوه بر خودش، سوگلیان، خادمان، خواجگان، محصلان، نوکران، دلقکان و همه ی خدمتگزاران دربار را جلوی دوربین آورد تا از آن ها عکاسی کند. همه ی افراد مذکور، با احترامی خاص جلوی دوربین ظاهر می شدند چرا که می دانستند آن عکس به دست شاه خواهد رسید. به تعبیری آنها نه به عدسی دوربین بلکه به ناصرالدین شاه نگاه می کردند؛ پس با حالت چشم ها و طرز ایستادنشان، وفاداری و فرومایگی خود را در برابر سایه ی خدا نشان می دادند.

عکاسی آتلیه‌ای از دیروز تا بینهایت؛ شاهان و درباریان و ثبت مداوم قدرت و پادشاهی

تصویری از مشروطه خواهان

تا سال ۱۳۰۰ کم کم چند عکاسخانه در شهر ها به وجود آمدند که فقط مرفهان از پس هزینه ی آن بر می آمدند. پیش از عکاسی قشر مرفه برای ثبت هویت خود و خانواده و خاندانشان از نقاشی استفاده می کردند اما پس از آشنایی با این پدیده و استقبال از آن، عکس خود را به عنوان هدیه باهم رد و بدل می کردند. همان گونه که در غرب همین کار با رویکرد جدی تری تحت عنوان کارت ویزیت انجام می شد. اما عکس های قشر مرفه ایرانی، به گرد پای عکس های شاه هم نمی رسید. هیچ هویت مستقلی فارغ از شاه وجود نداشت. وجود شاه آنقدر نهادینه شده بود که همگی به عنوان اشل ناچیزی از انسان به این کار می پرداختند. اما علاوه بر هزینه ی بالای عکاسی، رعایا نیازی به ثبت تصویر خود نداشتند. اگر از پس قحطی و طاعون و گرسنگی بر می آمدند برنده بودند. پس برای به ثبت رساندن خود و خانواده شان باید منتظر زمان و شرایط دیگری می بودند.

این قشر باید منتظر تجمع، هدف، بیداری و هویت جمعی می ماند. مشروطه این بستر را برایشان فراهم کرد. در طول قیام از هر قشری، روحانی، بازاری، تحصیل کرده و… در مکان های عمومی تجمع می کردند و برای هدف و حرفی مشترک برنامه می ریختند. این تجمعات برای اولین بار در ایران در قالب عکس به ثبت می رسید و به دست باقی مردم و دولتمردان می رسید. کم کم هر فرد به قدرت بالقوه ی خود پی برد و فهمید هویت شخص او و فرد کناری او به تنهایی است که می تواند جمعیتی به آن عظیمی را شکل دهد و کاری از پیش برده شود.

در کنار عکس های دسته جمعی، افرادی تحت عنوان انتخابی مجاهد به عکسخانه ها می رفتند و با اسلحه ای در دست با چهره ای راسخ جلوی دوربین می ایستادند تا آمادگی و بیداری خود را نشان دهند نه به انگیزه ی داشتن چاپی از خود به عنوان یادگاری و قاب کردن روی دیوار یا تقلید یا صرفا ثبت هویت، بلکه به انگیزه ی رساندن صدای اعتراض خود به گوش دولت.

نوشته شدن نام فرد کنار تیتر و تاریخ عکس، باور پذیری قدرتشان را برایشان آسان تر می کرد. افراد نه همان رعیت بی مزد و مواجب قحطی زده ی قبلی، بلکه ملتی با اراده و بیدار بودند که از خواسته ی خود و راه رسیدن به آن اطلاع داشتند. این عکس ها دست به دست می چرخید و در اعلامیه ها به چاپ می آمد. در شهرهای دیگر جز تهران هم این روند وجود داشت. دیدن عکس های دسته جمعی دیگر شهر ها انگیزه ی مبارزان را چند برابر می کرد.

عکاسی به اصطلاح آتلیه ای از افراد مجاهد به قدری فراگیر شده بود که تهرانی ها ستارخان و باقرخان را قبل از آمدن به تهران و دیدنشان به چهره می شناختند. در نتیجه مبارزان دیگر شهر ها ارزش و جایگاه بالایی پیدا کردند و به اسطوره هایی تبدیل شدند که شنیدن نامشان به مردم امیدواری می داد. حالا در این شرایط این عکس ها نقطه ی مقابل عکس های قبلی قرار می گرفتند. عکاسی که تا آن زمان در خدمت شاه و همراهان او بود، اکنون به مخالفت با او و نظام ظالمانه اش می پرداخت و همین تصاویر کم کم منجر به شکست و فروپاشی تمثال همایونی شد.
همزمان با این سال ها، عکس های گرفته شده از احمدشاه و همراهانش نیز قدری تغییر می کنند. در این عکس های گروهی شأن رجال سیاسی که احمدشاه جوان را احاطه کرده اند ارتقا یافته است. آن نگاه حقیرنما در چشم هایشان وجود ندارد بلکه با اعتماد به خود و عنوان “رجل سیاسی” جلوی دوربین ایستاده اند. در این شرایط جایگاه معنوی شاه هم تنزل می کرد. تمرکز از او گرفته می شد و او به شکل فردی عادی مثل بقیه ی مردها در می آمد. در نتیجه این تصویر در مقابل تمثال همایونی شاهان پیشین قاجاری بسیار نزدیک تر، زمینی تر، قابل دسترس تر و نابود شدنی بود.

عکاسی آتلیه‌ای از دیروز تا بینهایت؛ شاهان و درباریان و ثبت مداوم قدرت و پادشاهی

تصویری مربوط به دوران قاجار

عکاسی آتلیه‌ای از دیروز تا بینهایت؛ شاهان و درباریان و ثبت مداوم قدرت و پادشاهی عکاسی آتلیه‌ای از دیروز تا بینهایت؛ شاهان و درباریان و ثبت مداوم قدرت و پادشاهی

پاوو

برای درج دیدگاه کلیک کنید

پاسخی بگذاید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برو بالا