روانشناسی و موفقیت

اگر افکار منفی و بیهوده و ذهن پریشان رهایتان نمی کند حتما بخوانید!

ذهن پریشان افکار منفی

آن قدر به حرف و گفته یا رفتاری فکر می کنیم که مثل خوره به جانمان می افتد. لحظه ای از آن غافل نمی شویم و ذهن مان را با افکار منفی و بیهوده پر می کنیم. ولی انباری ذهن را هر از گاهی باید تمیز و مرتب کرد تا خسته و کلافه نشویم.

ذهن پر از آشوب و افکار منفی است. بازار مکاره. هر چه تلاش می کنید ذهنتان از جایی به جای دیگر کشیده می شود و متمرکز نمی شود. از مسائل خانوادگی و گفته این و آن تا کارهایی که باید انجام دهید همه و همه ذهن تان را درگیر می کند. کارهایی که کرده اید و به نظرتان بی حاصل بوده، امیدهایی که داشته اید و عملی نشده است، و هزاران مورد دیگر. گاهی دیگر ذهن تان اصلا متمرکز نمی شود. انگار بازار مسگری است که از هر طرف صدایی چکش وار در می آید و تمرکزتان را به هم می ریزد.

مغز که ۲۴ ساعته از همه توانایی آن استفاده می شود از افکار منفی خسته می شود و دیگر به اصطلاح قفل می کنید. ولی می دانستید با یادگرفتن تکنیک بی ذهنی یا فکر کردن به هیچ حتی برای یک تا پنج دقیقه در روز می توانید یک استراحت لذت بخش به وجودتان بدهید و دوباره قدرتمندانه و با نشاط به زندگی ادامه بدهید؟

این روش را در نت نوشت امروز یاد بگیرید.

بی ذهنی چیست؟

انباری خانه تان را تصور کنید که هر چیز به درد نخور یا وسایلی را که به طور فصلی استفاده می کنید، در آن گذاشته اید. هر از گاهی هم می روید تا وسیله دیگری به آن اضافه کنید و بارها به خودتان می گویید چه قدر درهم ریخته است. حالا یک روز همت می کنید تمام وسایل را بیرون می آورید، انباری را حسابی تر و تمیز و گردگیری می کنید، حتی ممکن است قفسه بندی اش کنید، بعضی از وسایل را که سالهاست استفاده نکرده اید دور می اندازید یا به کسی می دهید که می تواند از آن ها استفاده کند و بقیه را هم مرتب می چینید.

این دقیقا اتفاقی است که در ذهن می افتد. یعنی شما ذهن تان را از همه افکار منفی خالی می کنید. درست مثل یک اتاق خالی برای تمیز کردن و پاک کردن غبارها و گردوخاک.

تمام مشکلات از این جا شروع می شود که نمی توانید حتی برای چند لحظه ای ذهن تان را خالی کنید.

بیشتر ما تجربیات مشابهی داشته ایم

از اعضای خانواده که ناچاریم با آن ها ارتباط داشته باشیم، کسی آزامان می دهد حالا یا با گفته اش یا با حرکتش. شما با شخصی دوست بوده اید و انتظاراتی از او دارید که گاهی نمی تواند برآورده کند. طبیعی است. قرار نیست همه به میل شما رفتار کنند. آزردگی و رنجش خاطر هم به همین دلیل است. این فرد طبق میل و خواسته شما رفتار نمی کند. چون شما طرز تفکر دیگری دارید. دو راه بیشتر ندارید، یا او را به همین شکل که هست بپذیرید و بدون آن که رفتار یا گفته هایش را مدام در ذهن تان مرور کنید به راحتی از آن بگذرید. یا با او قطع رابطه کنید. در این صورت به هیچ وجه نباید به گذشته و ارتباطی که با او داشته اید فکر کنید.

در ترافیک گیر افتاده اید یا هر جای دیگری که برای کار مراجعه کرده اید، یک صف طولانی. دلتان می خواهد وقتتان را هدر ندهید. ولی ترافیک است دیگر. فقط باید صبر کنید. حرص خوردن جز آن که بیمارتان کند فایده ای ندارد.

کسی ناراحتتان کرده است. حالت دفاعی می گیرید یا عصبانی می شوید و هر چه از دهن تان در می آید به او می گویید یا حتی درگیری فیزیکی بوجود می آید. شما مدام به این فکر می کنید که چرا این طور شد؟ چرا این را گفتم؟ چرا این را نگفتم؟ یعنی می چسبید به حادثه و مدام آن را در ذهنتان مرور می کنید.

در واقع تمام مشکلات از همین جا شروع می شود که واقعه ناخوشایندی برای تان اتفاق افتاده و شما به جای آن که ذهنتان را از آن خالی کنید مدام به آن می چسبید، در ذهنتان مرور می کنید و چه بسا حتی داستان را بزرگتر و دراماتیک تر هم می کنید. نتیجه این روش برخورد، استرس، خستگی مفرط، کم آوردن، انزوا، تحریک پذیری و حتی صدمات روحی و مالی می شود.

چه طور اتفاقات و افکار منفی را از ذهنمان دور کنیم

فرض کنید یکی از عزیزان تان به اعتیاد دچار شده است. شما می خواهد به او کمک کنید. ولی استرس و افکار منفی تمام وجودتان را می گیرد. چون مدام در این فکر هستید چگونه به او کمک کنید. حتی ممکن است فکر کنید اصلا شما می توانید این کار را انجام دهید یا نه.

فکر کردن مداوم به کمک کردن و روش های مختلف کمک کردن باعث ایجاد استرس در شما می شود، می خواهید شخص دقیقا طبق روش و درخواست شما رفتار کند. شما با علاقمندی و عشق تلاش می کنید او را از ورطه اعتیاد بیرون بیاورید. ولی خودتان دچار رنج می شوید.

حتی شخصی که دچار اعتیاد می شود در نتیجه مشکلات ذهنی و چسبیدن به افکار منفی و بیهوده است. به سراغ موادمخدر می رود تا بتواند ذهنش را خالی کند. بار اول احساس خوبی را تجربه می کند و چند ساعتی از دست هجوم افکار منفی و بیهوده رها می شود. درست مثل وقتی که شما یک انباری نامرتب دارید ولی دیگر به آن فکر نمی کنید. بعد از مدتی شخص نیازمند است مواد بیشتری مصرف کند در حالی که دیگر تجربه بار اول استفاده از مواد مخدر را ندارد. در نتیجه مکررا سراغ مواد مخدر می رود.

بیشتر اتفاقات زندگی همین طور است. پس کافی است شما فقط با بیان اظهار عشق و علاقه تان به او و این که دل تان می خواهد به او کمک کنید، به شخص این اطمینان را بدهید که می تواند روی کمک شما حساب کند. در صورتی که فرد با گشاده رویی شما برای کمک واکنش مثبت نشان داد آن وقت ایده ها را با او درمیان بگذارید:

  • مراجعه به مشاور
  • مراجعه به مراکز پزشکی حرفه ای مثل روانکاوی، روان شناسی
  • برای فرد معتاد احتمالا بستری کردن او در یک آسایشگاه ترک اعتیاد

شما کار خود را انجام داده اید. گاهی هم به درد دل هایش گوش می کنید. دیگر نیازی نیست مدام به او و مشکلاتش فکر کنید. چون شما تلاش خود را کرده اید. ولی هر کسی باید ابتدا خودش بخواهد به خودش کمک کند و بعد از کمک دیگران هم استفاده کند.

نهادینه کردن این روش در خودمان

به هر حال همه ما آن انباری را در ذهن مان داریم. چه بسا حتی افکار منفی و گفته های چندین ساله پیش را دوباره در ذهن مان زنده می کنیم. چند قطره اشک هم می ریزیم. ولی باید یاد بگیریم چه گونه انباری ذهن مان را هر چند وقت یک بار خانه تکانی کنیم. روش های زیر برای نهادینه کردن این روش به شما کمک می کند:

  • در اولین قدم ببینید نسبت به چه چیزی حساس هستید و مدام در باره آن فکر می کنید. می تواند مزه غذای تان باشد، یا رفتار همسرتان و خانوداه اش، می تواند رفتار یک همکار یا گفته های یکی از نزدیک ترین اعضا خانواده باشد.
  • در قدم دوم ببینید وقتی این رفتارها را می بینید یا این گفته ها را می شنوید چه تغییری در فکر و رفتارتان بوجود می آید. کنجکاو می شوید تا بیشتر سر از موضوع در بیاورید، تحریک می شوید تا پاسخ جانانه ای به طرف بدهید، خودخوری می کنید و مدام موضوع را در ذهن تان بررسی می کنید.
  • در قدم سوم ببینید چه چیزی به شما آرامش می دهد. مثلا خواندن یک کتاب، نگاه کردن یک برنامه تلویزیونی، ورزش، پیاده روی. شما باید یاد بگیرید وقتی به چیزی حساسیت دارید به شکلی و از طریق درست ذهن تان را از آن مشغله فکری مزاحم دور کنید. اگر در محیطی هستید که اتفاق ناخوشایندی افتاده و بارها است که این اتفاق می افتد پس شما امکان تغییر آن را ندارید بهتر است با بهانه ای محیط را ترک کنید و مثلا پیاده روی بروید تا هوای آزاد تنفس کنید.
  • در مرحله چهارم از مدیتیشن صبحگاهی استفاده کنید. بعد از مدتی به راحتی یاد می گیرید بدون نشان دادن واکنش به گفتار یا رفتارهایی که آزارتان می دهد بگذارید حوادث مثل یک فیلم از جلوی چشم شما رد شود بدون آن که ذهنتان به آن بچسبد و مدام در مورد آن فکر و خودخوری کنید. این روش را در انتهای مقاله آموزش می دهیم.
  • یاد بگیرید گاهی فقط نظاره گر باشید. درست مانند خداوند که خیلی وقت ها کارهایی می کنیم که مسلما او دوست ندارد. ولی در آن لحظه هم چیزی نمی گوید. به هر حال هر کسی نتیجه رفتارها و گفتارهایش را روزی تجربه خواهد کرد.
  • وقتی ذهن تان مدام روی نکته های بیهوده و افکار منفی می رود یاد بگیرید دستور توقف به آن بدهید. به خودتان بگویید من سعی خودم را کردم، از خودم راضیم، دیگر هر چه خدا بخواهد.
  • افکار و دیدگاه خود را گسترش دهید. یاد بگیرید از همه جنبه ها حتی از دیدگاه فردی که نظر و رفتارش مخالف ایده های شما است به زندگی نگاه کنید. چه بسا اگر شما هم در موقعیت او بودید همین کار را می کردید. وقتی شما مدام روی یک موضوع آزار دهنده متمرکز می شوید و مداوم به آن فکر می کنید نشان می دهد متاسفانه دنیای کوچکی دارید و خودتان را مرکز عالم می دانید. در صورتی که هر کدام از ما ذره ای کوچک از جهان بیکران هستی هستیم. تصور کنید شما روی نقطه ای از کره زمین ایستاده اید، حالا با یک سفینه فضایی از نقطه ای که ایستاده اید دور می شوید. کم کم به نقطه ای کوچک تبدیل می شوید، کشورتان هم کوچک تر می شود و فقط شکل اصلی آن را می بینید، باز هم سفینه دورتر می رود دیگر خودتان را که هیچ حتی کشورتان را نمی بینید، فقط کره زمین را می بینید. حالا هر چه دورتر بروید در عالم بیکران هستی شما حتی یک نقطه کوچک هم نیستید. پس از تمرکز روی خودتان و این که همیشه شما درست می گویید دست بردارید و وسعت فکر و دید پیدا کنید.
  • هیچ کس و هیچ چیز سیاه و سفید نیست. همه موجودات هستی طیفی از خاکستری هستند. کم رنگ یا پررنگ. خوب است که علاوه بر زشتی ها، زیبایی ها را هم ببینیم. خیلی خوب است که برای خودتان ارزش های اخلاقی و رفتاری خلق کنید تا بیشتر به سفیدی و زیبایی ها نزدیک تر شوید. در هر اتفاقی حتی ناخوشایند سعی کنید جنبه های مثبت را هم ببینید.

مدیتیشن

هر روز صبح به مدت یک ماه بین ۵ تا ۱۰ دقیقه مدیتیشن کنید. می توانید از ۵ دقیقه شروع کنید و به تدریج آن را به ۱۵ دقیقه برسانید. همه ابزارهای الکترونیکی را خاموش کنید. اگر تنها زندگی نمی کنید به آن ها بگویید در این زمان مزاحم شما نشوند. در این مدت سعی کنید به چیزی فکر نکنید. هر فکری که به سراغ تان می آید به آن دستور توقف بدهید. به خودتان بگویید بعد از تمام شدن مدیتیشن دیگر به این موضوع فکر نمی کنم و مساله کاملا حل شده است.

ولی نکته کلیدی این است که همیشه در مواجهه با اتفاقات و حوادث ناگوار و افرادی که شما را می رنجانند بگویید رها می کنم. و این هم می گذرد.

منبع:

www.zenhabit.net

 

به کانال تلگرام نت نوشت بپیوندیدبه صفحه اینستاگرام نت نوشت بپیوندید
برای درج دیدگاه کلیک کنید

پاسخی بگذاید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برو بالا