ادبیات جهان

تحلیل کتاب چنین گذشت بر من نوشته‌ی ناتالیا گینزبورگ ، گوهر گران بهای حقیقت

ناتالیا گینزبورگ ۱۹۹۱-۱۹۱۶

چنین گذشت بر من عنوان داستانی بلند از ناتالیا گینزبورگ است. این کتاب داستان زندگی دختری است که به تنهایی در پانسیونی دور از پدر و مادر خود زندگی می کند. او تدریس می کند. او دختری معمولی و بدون هیچ جذابیت روحی و جسمی است. و روال زندگی اش بسیار یکنواخت و بی هیجان است.

چنین گذشت بر من عنوان داستانی بلند از ناتالیا گینزبورگ است. این کتاب داستان زندگی دختری است که به تنهایی در پانسیونی دور از پدر و مادر خود زندگی می کند. او تدریس می کند. او دختری معمولی و بدون هیچ جذابیت روحی و جسمی است. و روال زندگی اش بسیار یکنواخت و بی هیجان است. این روال با ورود مردی به نام آلبرتو به زندگی اش دستخوش تغییری بزرگ می شود.
شخصیت اصلی و راوی داستان خود دختر است. و داستان فاصله ی بین بیست و شش سالگی تا سی سالگی زندگی او را روایت می کند. دختر راوی داستان نامی ندارد. و تلقی اش از خوشبختی عاشق شدن، ازدواج کردن و بچه دار شدن است. و این الگویی است که از مادر خود و بسیاری ازآدم های دور و بر خود برداشته است.

ناتالیا گینزبورگ به خوبی از عهده ی نشان دادن افکار و احساسات یک دختر و بعدها زنی تنها و مغموم بر آمده است. و با جزییات به موشکافی روحی و روانی شخصیت های داستان بخصوص شخصیت اصلی زن داستان  می پردازد. داستان چنین گذشت بر من داستان بسیاری از دخترانی از این دست می تواند باشد.

وقتی دختری خیلی تنها و دارای زندگی یک‌نواخت و پرزحمت است و پول کمی در کیف و دستکش‌های کهنه دارد، در پی تخیلات روان می‌شود و در برابر خطاها و خطراتی که تخیل هر روز برای همه‌ دختران می‌آفریند، بی‌دفاع می‌ماند.

در ابتدای امر به نظر می رسد که داستان چنین گذشت بر من تنها در مورد سرنوشت زنانی چون راوی است. و یک داستان تماما زنانه و تنها تصویرگر دنیای زنان است. اما به خصوصیات روحی و روانی و دغدغه های بیرونی و درونی شخصیت های مرد داستان نیز پرداخته شده است. هر چند روحیات شخصیت شوهر او، آلبرتو، به خوبیِ زن موشکافی نشده است. راوی داستان زن است و ما ماجراها را از زاویه ی دید او می بینیم و این فرصت تنها در اختیار زن است که مشاهدات و قضاوت ها و تفکرات خود را راجع به آدم ها و جهان پیرامون خود برای ما ارائه کند. و ما با دیدگاه دیگر شخصیت ها هم از دریچه ی ذهن زن مواجه می شویم. اما با همه ی این ها مساله هویت فردی و معنای زندگی مساله ی این رمان است. حقیقت هویت فرد و زندگی چیست؟ تمام شخصیت های اصلی و فرعی داستان مانند راوی، آلبرتو، فرانچسکا، آگوستا و جوانا کم و بیش به دنبال این پاسخند و اما حقیقت و معنای زندگی به آسانی به دست نمی آوردند و به نظر می رسد آن ها همه ی عمر تنها به جستجوی خود ادامه می دهند:

حقیقت را چون گوهری گران بها باید جست. آن که در پی حقیقت است، باید که دست از زندگی بشوید.

فرم رمان دایره ای است. در ابتدای رمان ما متوجه می شویم که راوی به چشمان فردی شلیک کرده است. بعد از آن به کافه ای می رود و برای کشف حقیقت و ریشه های این اتفاق گذشته را بصورت فلش بک های داستانی برای ما به تصویر می کشد. و در انتها دوباره به لحظه ی اتفاق افتادن حادثه باز می گردد و رمان پایان می گیرد.

ایتالو کالوینو نویسنده ی مشهور ایتالیایی در مورد این رمان می نویسد:

گینزبورگ در این کتاب خطی ملموس، پرحادثه و سرشار از ناگفته های دوست داشتنی انسان را دنبال می کند. خط بزرگی که موپاسان را به چخوف متصل می کند و به مانسفیلد می رسد.”

ناتالیا گینزبورگ نویسنده ی مشهور ایتالیایی است. او متولد ۱۴ ژوئیه ۱۹۱۶ در پالرمو است که در تاریخ ۷ اکتبر ۱۹۹۱ در رم درگذشت. نام خانوادگی او در اصل لِوی بود که پس از ازدواج با لئونه گینزبورگ در سال ۱۹۳۸ نام خانوادگی شوهرش را به کار برد.
از گینزبورگ آثار بسیاری به فارسی ترجمه شده است. هرگز از من نپرس، فضیلت های ناچیز، دیروزهای ما، نجواهای شبانه برخی از این آثار هستند.

ناتالیا گینزبورگ ۱۹۹۱-۱۹۱۶

ناتالیا گینزبورگ ۱۹۹۱-۱۹۱۶

به کانال تلگرام نت نوشت بپیوندید به صفحه اینستاگرام نت نوشت بپیوندید
برای درج دیدگاه کلیک کنید

پاسخی بگذاید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برو بالا