تیاتر

تحلیل نمایشنامه آخر بازی اثر ساموئل بکت

نمایشنامه آخر بازی اثر ساموئل بکت

ساموئل بکت متولد ۱۳ آوریل ۱۹۰۶، در جنوب ایرلند و در خانواده ای با مذهب پروتستان به دنیا آمد و رشد کرد. وی را بعنوان اولین ابزوردنویسی می دانند که شهرت جهانی کسب کرد. بکت در سال ۱۹۶۹ جایزه ی نوبل ادبیات را به خاطر نمایشنامه ی در انتظار گودو بدست آورد و تا پیش از مرگش مشغول نوشتن بود. اما بار سنگین نوشتن از هرکاری برایش سنگین تر می شد.

ساموئل بکت متولد ۱۳ آوریل ۱۹۰۶، در جنوب ایرلند و در خانواده ای با مذهب پروتستان به دنیا آمد و رشد کرد. وی را بعنوان اولین ابزورد نویسی می دانند که شهرت جهانی کسب کرد. بکت در سال ۱۹۶۹ جایزه ی نوبل ادبیات را به خاطر نمایشنامه ی در انتظار گودو بدست آورد و تا پیش از مرگش مشغول نوشتن بود. اما بار سنگین نوشتن از هر کاری برایش سنگین تر می شد. او سرانجام پس از مرگ همسر فرانسویش سوزان در ۲۲ دسامبر ۱۹۸۹ در گذشت. بکت عاشق ریاضیات، موسیقی و شطرنج بود و تحت تأثیر فلاسفه ای چون ارسطو، هراکیلتوس، زنون، برکلی، کرکگارد.. در ادامه با تحلیل نمایشنامه آخر بازی با نت نوشت همراه باشید.

تحلیل نمایشنامه آخر بازی اثر ساموئل بکت، هر کلمه برایم زندگی غیرضروری بر سکوت و پوچی است.

پیرنگ: انتهای دنیاست. هام، به همراه پدر و مادر خود که در اثر حادثه ای پاهای خود را از دست داده اند و در یک سطل آشغال زندگی می کنند و نوکر و پسر خوانده اش (کلاو)، در یک چهار دیواری به همراه دو پنجره که یکی به خشکی باز می شود و یکی به دریا زندگی می کند. هام، کور و افلیج است و برای انجام دادن تمام کارهای روزمره اش محتاج کلاو است.کلاو تمام مدت دست به کارهائی تکراری می زند و از ادامه دادن این زندگی به ستوه آمده و هر روز به فکر رفتن و آغاز یک زندگی جدید است. هام، مردی ظالم است که در زندگی ظلم های دهشتناکی مرتکب شده است… به نظر می رسد در این برهه از زمان، تمام گونه های بشری و جنبنده بر روی زمین از بین رفته اند و تنها بازمانده های طبیعت، همین چند نفر محبوس در این اتاقند. در انتها، مادر هام می میرد و پدرش هم در شرف از بین رفتن است.کلاو از پنجره کودکی را می بیند که بی حرکت در بیابان نشسته است، اما خوب که دقت می کند متوجه می شود که حتا این کودک هم مرده است و به ناف خود خیره مانده است. در انتها کلاو تصمیم خود را برای رفتن قطعی می کند اما نمی رود و هام نیز تمام نشانه های حیات (اعم از سوتی که با آن کلاو را صدا می کند و سگ عروسکی و عصایش)را از خود جدا می کند و دور می اندازد و آماده ی مردن می شود.

بیشتر بخوانید: تحلیل نمایشنامه در انتظار گودو نوشته ساموئل بکت Waiting for Godot، انجماد زمان و روح

ژانر: تراژدی.

سبک: ابزورد/گروتسک (اثری آمیخته با طنز تلخ و ریشخند موقعیت متزلزل انسان مدرن).

تم: اسارت، بهره کشی و استثمار، پوچی، مرگ و انتهای بازی زندگی، تنهائی و عدم برقراری ارتباط با همنوع و یا حتا پیدا نکردن ابزار ارتباط، تکرار و روزمرگی.

نوع کشمکش: انسان بر ضد انسان/ انسان بر ضد جامعه (هام که نماد قشر بهره کش جامعه است و کلاو که نماد قشر برده ی جامعه است.)

گره افکنی: نقطه ی شروع نمایشنامه که گوئی پایان دنیاست./ تصمیم کلاو برای رفتن / پیدا شدن پسربچه بعنوان منجی؛ که از نقاط اوج نمایشنامه محسوب می شود.

گره گشائی: مرده بودن پسربچه/ تصمیم نهائی کلاو برای رفتن/ مردن مادر و آماده شدن هام برای مرگ.

زمان و مکان: نامعلوم/ مکان، طبق شرح صحنه، یک اتاق با دو پنجره در چپ و راست صحنه با فاصله ای بسیار زیاد از زمین با نور خاکستری که محیطی شبیه به زندان را متبادر می کند.

بیشتر بخوانید: متن هایی برای هیچ اثر ساموئل بکت

نمایشنامه آخر بازی اثر ساموئل بکت

مؤلفه های ابزوردیسم در تئاتر معناباخته: مارتین اسلین در کتاب تئاتر معناباختگی می نویسد: این نوع نمایشنامه نویسان با حسی از اضطراب مابعدالطبیعی درباره ی معناباختگی وضعیت انسان می نویسند. در نمایشنامه های معناباخته، دنیای واقع غالباً بصورتی تهدید کننده، ویرانگر و ناشناخته تصویر می شود. زمان و مکان و موقعیت این نمایش ها اغلب به نحو مبهمی خاطر ما را مشوش می کند، زیرا دنیا در آنها نامنسجم و هراس آور است و عجیب و غریب و در عین حال شاعرانه و آشنا می نماید. تمام نمایشنامه نویسان تئاتر معنا باخته، بیش از هر موضوع دیگری به فقدان مراوده در بین انسان ها می پردازند. (فقدان مراوده بین انسان های جامعه ی مدرن) علاوه بر انتقاد عمومی از نحوه ی مراوده ی انسان ها، دومین وجه اشتراک نمایشنامه نویسان تئاتر معناباخته، عبارت است از فقدان فردیت در تمدن مدرن. به نظر می رسد بطور کلی منظور این نمایشنامه نویسان به فقدان خودشناسی در انسان جامعه ی معاصر نظر دارد و اینکه انسان در این نوع جامعه تمام فردیت و هویت شخصی خویش را باخته است و در نتیجه، یا بطور منزوی و از خودبیگانه زندگی می کند و یا اینکه با تکرار الگوهای رفتاری غالب و همرنگ شدن با اجتماع، خود را از دست رفته می یابد. در این نوع نمایشنامه ها، هرگز چیزی روشن نمی شود، هرگز نتیجه ای گرفته نمی شود و اندک اعمالی که شخصیت ها انجام می دهند واجد هیچ معنائی نیست، بویژه در چارچوب وقایع نمایش. به عبارت دیگر، مفهوم هر عملی بیش از مفهوم عمل مخالف آن نیست. در این نمایشنامه ها هرگز نمی توان به نتیجه یا راه حلی رسید، زیرا این نمایشنامه ها اساساً ماهیتی دورانی و تکراری دارند. در نمایشنامه آخر بازی ، نمایش دقیقاً در جائی تمام می شود که آغاز شده بود. در واقع این معناباختگی پیامد اضمحلال فردیت، فقدان مراوده و مجبور شدن به همرنگ شدن با دنیایی نه چندان خوب است که در آن هیچ عملی واجد معنا نیست. از آنجا که شخصیت های محدود و تراژیک این نمایشنامه ها به صورتی مسخره ارائه می شوند، انسان به یاد می آورد که موقعیت خود او و بطور کلی زندگی انسان اساساً معنای خود را از دست داده است. تمام نمایشنامه های این نوع تئاتر، هرج و مرج و سرگردانی انسان مدرن را به نمایش می گذارند و به اغتشاشاتی که در جامعه ی معاصر مشهود است مضطربانه می خندند و به همین دلیل به رغم ساختار و حوزه ی بسیار متفاوتشان، همگی اساساً واجد دیدگاه یکسانی هستند.(رابرتس، ۱۳۷۳: ۲۹۹-۳۰۸)

بیشتر بخوانید: تحلیل نمایشنامه کرگدن اثر اوژن یونسکو، من کرگدن می شوم پس هستم.

شخصیت پردازی و تحلیل شخصیت ها:

از آنجائی که شخصیت از کانونی ترین عناصر نمایشنامه آخر بازی است، بکت با ایجاد فضای خالی بوسیله ی تضاد، حضور فیزیکی بازیگران را بیشتر جلوه گر می سازد. حرکات و ژست های آنها بر کلام تقدم پیدا می کند. تکرار حرکات همراه با القای مفهوم و اندیشه ای نو به ذهن همراه است؛ زیرا بین فرم ظاهری حرکات و قدرت سمبلیک حرکات، درک یک پدیده و زایش سمبلی خاص، رابطه ای تنگاتنگ وجود دارد. همین طور بکت از احساسات و عواطف انسانی دوری نجسته و آن را در ارتباط بین شخصیت هایش بین زوج های نمایشی اش در نمایشنامه آخر بازی حفظ کرده. وجه اشتراک شخصیت های آثار بکت، هراس همه ی آنها از تنهایی تمام عیار است و به همین دلیل آنان به آخرین بارقه های امید برای برقراری نوعی مراوده دل بسته اند. نمایشنامه های او این احساس را به تماشاگران القا می کنند که انسان در جامعه ای در حال فروپاشی کاملاً گم گشته است و یا در نمایشنامه آخر بازی ، انسان پس از فروپاشی جامعه، کاملاً تنها مانده است. میل به کنترل، شکل آخرین آثار تئاتری بکت را مشخص می کند. این کنترل با توسل به دستور صحنه های دقیق و جز به جز در متن مؤکد شده است. نام نمایشنامه آخر بازی واژه ای را به ذهن متبادر می کند که برای نامیدن سومین و آخرین بخش از بازی شطرنج (پات) به کار می رود. در انتها دو مهره، شاه (هام) و سرباز(کلاو) که هم می تواند پیاده باشد و هم شاه، روبروی هم قرار می گیرند و چیزی جز حرکات تکراری از آنها سر نمی زند و بازی نیز به پایان نمی رسد. این حالت در بازی شطرنج تنها زمانی رخ می دهد که دو بازیکن خیلی بد بازی کرده باشند و به نظر می رسد که هام مسبب اصلی این رخداد وحشتناک بوده است. خودکامه ای که همه چیز و همه کس را کشته و اینک خودش آخرین قربانی این بازی رو به پایان است… بکت مانند بسیاری از نویسندگان مطرح جهان، می خواهد انسان را تعریف کند و مشکلات انسان قرن بیستم را به تصویر بکشد. انسانی که می کوشد جایگاه خود را در این جهان پیدا کند و خود را با شرایط آن سازگار کند. شخصیت های او معمولاً هم از نظر جسمی و هم از نظر روحی در عذابند.

بیشتر بخوانید: کتاب تونل اثر ارنستو ساباتو ترجمه مصطفی مفیدی

بکت ریشه ی این رنج و عذاب را در ناآگاهی و ناتوانی انسان نسبت به شرایط خود در این جهان می داند. او معتقد است که ما موقعیت و جایگاه اصلی خود را نمی شناسیم، با این تفاسیر با چه امیدی می توانیم در این جهان زندگی کنیم. کاراکترهای بکت، معمولاً یک نقص عضو هم دارند که نمایانگر زمان از دست رفته است. هام که کور و افلیج است و کلاو هم که نمی تواند بنشیند و قطعاً در آینده به وضع هام دچار می شود و نل و نگ که قطع عضوند. بیماری های صعب العلاج تقریباً در همه ی آثار بکت دیده می شود که اینها را زمان برایشان بوجود آورده… شخصیت های بکت، فراموش کارند و در نتیجه از آنچه به غلط نقل می کنند، آگاهی ندارند. با وجود این همگی به انجیل اشاره می کنند؛ شاید به این دلیل که هم، انجیل رکن جامعه تلقی می شود و هم اینکه برای منکران وجود خدا، پرسش های بحث انگیزی را مطرح می کند. پدر و مادر بکت هر دو پروتستان بودند اما کسی که اصرار داشت فرزندانش انجیل را کاملاً بدانند مادرش مَی بکت بود. وی پروتستانی سختگیر و متشرع بود و اصرار داشت فرزندانش بخش هائی از انجیل را حفظ کنند. مسئله ی شک و بلاتکلیفی در انتخاب از مرض های آدم های بکت است. آدم های بکت در جستجوی خود، این تنها سرمایه ی اگزیستانسیالیستی هستند. به اعتباری دیگر، آثار بکت، نمایشگر انسانهائی است که از آزادی خود سوءاستفاده کرده و در محیطی مملو از دروغ، خود را زمینگیر امید کاذب و بیگانه ای که محکوم به شکست است نموده و خود را قربانی می کنند. زیرا آدم های بکت هرگز به این فکر نمی افتند که تنها سرمایه ی انسانی، خود اوست. تمام آدم های بکت در جستجوی زندگی و معنای آن هستند، اما هیچ کدام خودشان را انتخاب نمی کنند و در انتظار کمکی از خارج باقی می مانند.

بیشتر بخوانید: نمایشنامه خاموشی دریا اثر ژان بروله، تناقضات ثانوی

نمایشنامه آخر بازی اثر ساموئل بکت

معانی نام های شخصیت ها: هام، با املای ham نام پسر نوح و خانه ی هام، هم به شکل آخرین بازمانده های کشتی نوح تصویر می شود. و با املای haam، hammer به معنای چکش و کلاو با املای clou در فرانسه به معنای میخ و نگ با املای nag اسب سواری پیر و نل nell تحریف شده ی nail میخ ، به فرانسوی و آلمانی و انگلیسی است، بطوریکه موقعیت هام و دیگر افراد نمایشنامه، موقعیت یک چکش است و سه میخ.

هام: شخصیت مستبد و استثمارگر نمایشنامه که اکنون در انتهای کار است و قادر به انجام کوچکترین کارهای فردی خود نیست. یک قدرتمند عاجز که حالا قدرت واقعی را در دست های نوکر خود می بیند. او هم مثل کلاو سودای رفتن در سر دارد و به ساختن کلک و داشتن دوچرخه برای رفتن می اندیشد اما جرأت خطر کردن ندارد و برایش دنیای درون خانه هر چقدر هم کسالت بار و خفقان آور، بهتر از پا گذاشتن به دنیای ناامن بیرون است.

کلاو: کلاو به جز هام کس دیگری را ندارد و به جز خانه ی هم جای دیگری. نمی داند پس از ترک خانه ی او به کجا و چه کسی پناه ببرد. چه کسی چشم انتظار اوست؟ هیچکس. زیاد هم با دل و جرأت نیست که دل به دریا زده و به استقبال تجربیات جدید، هر چند سخت و ناگوار برود و ترجیح می دهد در خانه ای آشنا بماند و نقش نوکر را بازی کند. در واقع سال ها پیش، مردی پیش هام می آید و از او برای بچه اش کمی نان و برای خودش کار می خواهد. هام بچه را می پذیرد، نه خود مرد را. چنین گفته می شود که کلاو همان پسربچه است.کلاو شخصیت تنهائی است که خود را یک دانه ی ارزن می داند و از کپه ی خرمن غیر ممکن سخن به میان می آورد. که به فلسفه ی تناقض زنون اشاره دارد: اگر یک دانه ارزن به زمین بیفتد، کسی صدایش را نمی شنود. یک دانه ارزن که تنهاست، صدائی ندارد و صدایش شنیده نمی شود. پس چطور اگر یک دسته ارزن به زمین بیفتد، با اینکه تعداد بی شماری هستند، صدا دارند؟ اگر یک دانه ی تنها صدا ندارد، پس تمامی یک دسته متشکل شده اند از دانه هایی تنها و جمع را کوچک تر و پست تر از فرد می داند.

بیشتر بخوانید: نقد نمایشنامه خیزاب اثر گونتر گراس، پراکنده گویی های ناتمام

نگ و نل: پدر و مادر هام که در یک سطل آشغال زندگی می کنند که یادآور غار یا رحم مادر است. آنها هم دچار نقص عضو هستند و مدام از گذشته و خاطراتشان می گویند. و بیشتر خاطراتشان به زمانی بر می گردد که به قایق سواری در دریا مشغول بوده اند و عنصر دریا در آن پرنگ می شود که در بحث تحلیل از نگاه ذن بودیسم به آن پرداخت خواهد شد. این دو شخصیت نمادهائی از پیری هستند که به سوی کهولت پیش می روند و نقصان می یابند که از آنان کودکانی وابسته و بی پناه، اما فرتوت می سازد. مثل نگ که مدام با آه و زاری تریت من را طلب می کند. نگ از دیدگاه هام، والد ملعون زناکار خطاب می شود و باز هم شاید اشاره ای می شود به گناه تولد.

پسربچه: بی شک لحظه ای که کلاو از پنجره، نشانه ی شگفت انگیز رستاخیز را می بیند، نقطه ی اوج نمایشنامه آخر بازی تلقی می شود. بعضی از دیالوگ ها در نسخه ی انگلیسی نمایشنامه آخر بازی حذف شده اند و در نسخه ی فرانسه، ما با نمایش متن کامل تری روبرو هستیم. قسمتی از دیالوگ های حذف شده نمایانگر شفاف تر کردن شخصیت پسر بچه هستند. هام از کلاو می پرسد :

« چه کسی رو بیرون می بینی؟ مَرده یا زن؟

کلاو: چه اهمیتی داره؟یه پسر بچه است.

هم: چی کار می کنه ؟

کلاو: پسربچه ها معمولاً چی کار می کنند؟ اون روی زمین نشسته و پشتش رو به چیزی تکیه داده.

هم: سنگ قبر از جا در آمده. بدون شک با چشمانی رو به مرگ موسی به خانه نگاه می کنه.

کلاو: نه به نافش نگاه می کنه.

هم: احتمالاً مرده.»

در این جا چند نکته وجود دارد: ۱- سنگ قبر از جا در آمده اشاره دارد به عروج عیسی مسیح. ۲- حضرت موسی در هنگام مرگ با دیدگانی امیدوار و آرزومند به سرزمین موعود چشم دوخته بود. در واقع با چشم درون خود، با ضمیر خویش به سرزمین موعود می نگریست. ۳- خیره شدن پسربچه به ناف اشاره ای است به بودا. یعنی اینکه او تمام فکرش را روی خلا نیروانا متمرکز کرده بود و به آن نیستی ابدی رسید.

آخر بازی به کارگزدانی رابرت ویلسون

نمایشنامه آخر بازی به کارگردانی رابرت ویلسون

رابطه ی زوج ها: در نمایشنامه آخر بازی ، همه ی زوج ها به انواعی از رابطه ی دوستانه که از اساس به قدرت متکی است زنجیر شده اند. هر یک از دو طرف، بیش از هر چیز نیازمند آگاهی از وجود دیگری است. طرفین برای اثبات وجود خویش، از طریق واکنش و پاسخگوئی، شاهد می آورند. بکت از این نظر تحت تاثیر اسقف برکلی، فیلسوف ایرلندی قرن هجدهم است: بودن، درک شدن است. این نظر بخش عمده ای از تفکر اگزیستانسیالیستی را تشکیل می دهد. همین طور او تحت تأثیر پروست هم بود. بکت با مطالعه ی کاملاً موضوعی آثار پروست به نکته ای بدبینانه تر دست یافت: دوستی کارکرد هراس انسان است. پروست دوستی را جایی میان ملال و رنج قرار می دهد. همین طور بین هم و کلاو که نوعی نظام ارباب رعیتی دیده می شود.که در این نظام رعیت یا برده از نظر قدرت نقش قدرتمندتری احساس می شود. کلاو به این دلیل که وجود هم را تعین می بخشد قوی تر است. و به نوعی وابستگی این دو قطب به هم دیده می شود. وجود یکی بدون دیگری قابل تصور نیست. مارتین اسلین می گوید: بکت جوان جویس پیر، همان هام و کلاو هستند. وجود یکی به دیگری بند است و هیچ کدام نمی توانند بدون هم زندگی کنند. بکت در جائی در مورد نمایشنامه آخر بازی گفته است: باید بدانید هام و کلاو، همان دیدی و گودو در یک زمان بعدی اند. آنان در پایان عمر خود […] در واقع من و سوزان اند. بکت در اینجا به رابطه اش با سوزان دشوو-دامنسیل اشاره می کرد؛ که سرانجام هم در سال ۱۹۶۱ با وی ازدواج کرد. این نکته در عین حال به این واقعیت اشاره دارد که آن دو در دهه ی ۱۹۵۰پی بردند که با هم بودنشان دشوار و ترک یکدیگر گفتنشان هم ناممکن است. این اظهار نظر واکنش دو پهلوی بکت را به موضع خودش در مقام نمایشنامه نویس آشکار می کند.

آخر بازی به کارگردانی رابرت ویلسون

نمایشنامه آخر بازی به کارگردانی رابرت ویلسون

اشارات بینامتنی:

در تفسیر بینامتنی در آثار، باید به این موضوع توجه شود که متن هر نمایش به مسائل بیرون از خود اشاره دارد.

فریاد بسیار بلند هام: سلطنت من در عوض یک توالت شور؛ ارجاع به پژواک ریچارد سوم در نمایشنامه ریچارد سوم شکسپیر : یک اسب! یک اسب! سلطنت من در ازای یک اسب.

نگ گریه می کند، پس زنده است: اشاره به واضح ترین جمله ی دکارت؛ من می اندیشم پس هستم.

ارجاعات به انجیل: از اینجا برین بیرون و عاشق هم باشین./ همسایه ات رو مثل خودت لیس بزن. اشاره به یکی از مواعظ حضرت مسیح که از ستون تعلیمات او به شمار می رود: همسایه ات را مانند خودت دوست داشته باش.

در آثار بکت، خدا ترکیبی وابسته به متن و واقعیت همواره حی و حاضری است که هرگز شناختنی نیست.

هام به نحوی متضاد به کلاو می گوید که امکان دارد بشریت دوباره از یک کک یا شپش آغاز شود. او در اینجا در مورد تکامل گرائی داروین بحث می کند.

واکنشهای خشم آلود هام به درخواست های نگ برای تریتش: پیرهای خونه. به نحوی طعنه آمیز غم غربت ترانه ای امریکائی به نام رودخانه ی سوانی را به یاد می آورد که در فرهنگ عامه آشکار است. (وارتون، ۱۹۵۵: ۳۵-۴۳)

ساموئل بکت

ساموئل بکت

منابع:

بکت،ساموئل. (۱۳۸۱). «آخر بازی در انتظار گودو»، ترجمه ی  بهروز حاجی محمدی. تهران: ققنوس.
پرتوی، ابوالقاسم. (۱۳۸۸). «پژوهشی پیرامون دو نمایشنامه ی در انتظار گودو و پایان بازی».  پژوهش های زبان خارجی. ۵:۱۵-۱۶٫
حداد، ابوالفضل. (۱۳۸۹). «حقیقت و معنا در آثار ساموئل بکت(با تکیه بر آراء آلن بدیو و تئودور آدورنو)». نقد زبان و ادبیات خارجی. ۵:۴۹-۷۱٫
رابرتس، جیمز.(۱۳۷۳). «بکت و تئاتر معناباختگی»، ترجمه ی حسین پاینده. هنر. ۲۶ :۲۹۹-۳۸۸٫
ناظرزاده کرمانی،فرهاد. (۱۳۵۴). «زمینه های فلسفی آثار بکت». دانشکده (دانشگاه تهران). ۵ :۸۸-۹۷٫
Worton, Michael. (1995). waiting for godot and endgame: theatre as text in beckett; Cambridge: Cambridge university press.

به کانال تلگرام نت نوشت بپیوندید به صفحه اینستاگرام نت نوشت بپیوندید
برای درج دیدگاه کلیک کنید

پاسخی بگذاید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برو بالا