اجتماعی

سخنی در باب تئوری های پیشرفت در کشورهای عقب مانده

سخنی در باب تئوری های پیشرفت در کشورهای عقب مانده

خلاصه­ ای از آخرین سرفصل یک بحث خودمانی

اگر بخواهیم از جایی آشنا با افکار عمومی شروع کرده باشیم؛ باید اشاره­ای کنیم به نظریه ای مطرح در ذهن عموم مردم که؛ برای اصلاح و پیشرفت در جهان سوم باید از ایدئولوژی­ ها عبور کرد و روی به عقل گرایی در جوامع آورد؛ به عبارتی جهان سوم به جوامعی کاملا تهی از ایدئولوژی نیازمند است. برای بررسی این تئوری اول باید آن را به درستی تعریف کنیم و رویکرد صحیحی نسبت به آن داشته باشیم.

به عبارتی منظور از جامعه بدون ایدئولوژی؛ جامعه ای است که درحکومت داری و اداره­ ی جامعه به ایدئولوژی یا نفوذ آن وابسته نیست و از آن تاثیر نمی­پذیرد.

اصل و اساس این تئوری بر مبنای مقایسه بین کشورهای پیشرفته با جهان سوم در ذهن مردم جای گرفته است و ممکن است این تئوری در نگاه اول صحیح به نظر برسد اما در واقع نظریه ای سطحی، گذرا و عوامانه است. مجال اشاره به الگوها و نمونه­ ها را در اینجا برای توضیح و تبیین بیشتر نداریم؛ فقط نگاهی سریع به نکاتی خواهیم داشت که بدون توجه به آنها نه می توانیم و نه بایدطرحی برای ارائه یک نظریه­ در هر اجتماعی داشت.

در اینجا سریع و گذرا به ۴ نکته­ مهم از نکات اشاره می­کنم:

اولین نکته؛ صحیح هست که ایدئولوژی در سطح اداری باعث سواستفاده­ گسترده در همه­ جای جهان شده است -که این نوع فساد دلیلی جدی برای عقب­ ماندگی کشورها است- اما باید حتما به این نکته اشاره کرد که ایدئولوژی به دلیل نفوذ بسیارش در جوامعِ قرن­ های گذشته و معاصر برجسته تر به چشم می رسد؛ اما واقعیت این است که در هر شرایطی، جامعه ای که اعتماد به قانون را از دست بدهد در حقیقت حاکمیت قانون را از دست داده و در نتیجه مجوز ورود فساد را در ذهن مردم صادر شده می یابد و در این شرایط هر چیز قدرتمند در اجتماع مردم وسیله­ ای است برای پوشش دادن فساد و یا ابزاری برای فرار از شرایطی که فساد بر افراد تحمیل می کند و در چشم افراد مقصر شناخته می شود. در جوامع مذهبی به خصوص حکومت­های دینی، این گناه به سنگینیِ هر­چه تمام تر به گردن باورهای مردم یا ایدئولوژی می افتد در حالی که واقعیت جامعه­ شناسانه در پشت این پرده مستور می ماند که فرهنگِ غالبِ مردم دچار مشکل شده است. برای اثبات این نکته مشاهده کنید که در کشور­های پیشرفته، سنجشِ پیشرفتِ ­بین­شان با بی­ دینی تراز نمی شود و حتی این موضوع از نظر آماری نیز هیچ گونه رابطه ای با پیشرفت ندارد.

دوم آن که باید این پرده توهم را کنار بزنیم و واقعیت پیشرفت را در جوامع رو­ به­ جلو ملاکِ واقعی قرار بدهیم؛ که در نتیجه به نکاتی از این قبیل دست خواهیم یافت؛ عمل گرایی، اخلاق­گرایی، شفاف­یت تمامی امور در سطوح مختلف اجتماع از بالا تا پایین و…

سومین نکته­ که در تمام تغییرات اجتماعی باید مورد توجه قرار بگیرد این است که در هر جامعه­ ای برای پیدا کردن نکاتی در باب پیشرفت، هم باید به دست­ آورد­های بشر در آن دوره زمانی توجه داشت و هم به خصوصیات فرهنگ، تاریخ و مذهبی یا به­ صورت کلی صفات بومی آن اجتماع. این بسیار پر اهمیت است که هر جامعه چه خصوصیاتی را دار است و در چه چیزهای منحصر­به­ فردی دارد. در حقیقت تجویز نحوه پیشرفت یک کشور برای کشورهای دیگر مانند تجویز یک نسخه از روی علائم یک بیمار برای تمام بیماران و امراض است.

برای نکته­ چهارم و پایانی؛ این را باید اضافه ­کنم که در مورد تغییرات اجتماع نمی توان رویا­ پردازی کرد و باید به نکاتی که ذات این­گونه تغییرات اجتماعی را شامل می­شود نیز توجه کافی و وافی داشت ؛ از جمله کند بودن تغییرات در اجتماع و یا نتیجه و بازتاب افراط ها و تفریط ها در اجتماع و یا صد­در­صد نبودن اکثر نتایج.

بر اساس همین گفته ها هرچند خیلی سریع و گذرا عبور کردیم، اما می توان نتیجه­ ای کوتاه داشته باشیم که هر اجتماعی باید تاریخ خودش را با توجه به شناخت پیشرفت­های بشر و شناخت جامعه خودش توسط خودش بسازد.

ممنون که وقت گذاشتید و خواندید.

منتظر نظرات شما هستم.

به کانال تلگرام نت نوشت بپیوندید به صفحه اینستاگرام نت نوشت بپیوندید
۲ دیدگاه

2 دیدگاه

  1. علی پوربافرانی

    علی پوربافرانی

    ۱۴ شهریور ۱۳۹۴ at ۱۵:۱۲

    0

    به نظرم مورد دوم، توهم، از باقی موارد در جامعه ما بیشتر در سطح بالای جامعه به چشم میاد …
    تغییر در هر یک از این ساختارهای شکل گرفته هم کار یکی دو روز نیست

    • حسین

      حسین

      ۱۵ شهریور ۱۳۹۴ at ۷:۱۲

      0

      علی جان، منظور دقیق شما را از”سطح بالای جامعه” متوجه نشدم، اگر منظورت را روشن تر بیان کنی ممنون می شوم.
      البته باید توجه داشت که نکات ذکرشده و نشده به تمامی و جدا جدا به گونه ای شروطی اصلی و نه کافی هستند، یعنی اگر به تمامی آنها به اندازه کافی توجه نگردد، نظریه وقتی در قالب عمل قرار می گیرد رفتار متفاوتی در جامعه بروز داده و در حقیقت با پیش بینی نظری متفاوت عمل می کند.
      البته ناخواسته تاکید می کنم که نتیجه اصلی این متن نشان دادن این واقعیت است که مردم عوام باید از بحث و اظهارنظر در این زمینه پرهیز کنند و به این دست موضوعات به دیدی تخصصی توجه کرده و کار را به کاردان بسپارند…
      تحلیل یک جامعه امری حیاتی و در این حال ظریف و با نکات و جزییاتی بسیار زیاد است که باید فرد عمرش را در این مسیر صرف کند تا بتواند تحلیلی صحیح و راهکاری ارزشمند ارایه دهد.
      ممنون

پاسخی بگذاید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برو بالا